من همیشه میدانستم که «جاده جهنم با نیت خوب هموار شده است» پیامدهای ناخواستهای است که آن را به نوعی پیشآهنگ برای اثر کبرا میسازد.
این نام از تلاش برای کنترل جمعیت کبرای وحشی دهلی با ارائه جایزه برای هر مار کبری که کشته می شود نشات گرفته است. مردم شروع به پرورش مارهای کبرا کردند تا آنها را بکشند تا جوایز را جمع کنند. راه حل با نیت خوب در واقع مشکل را بدتر کرد.
چیزی مشابه با تلاشها برای اصلیسازی اهمیت پرداختن به سلامت روان اتفاق میافتد. برای جلوگیری از ترساندن مردم، گفتمان عمومی تا حد زیادی پاکسازی میشود تا تلاشها قابل دسترستر و کمتر ارعابکننده باشند.
سلامت روان به همان اندازه که ارزش دارد، به همان اندازه که وجود دارد فروش سختی دارد: هزینه های عمده در حال حاضر، مزایای نامشخص بعدا. سلامت روان مستلزم این است که افراد در مورد چیزهایی که سخت تلاش می کنند فکر کنند نه فکر کردن، آگاهانه و ناخودآگاه.
حقیقت این است که داشتن سلامت روانی نیاز دارد ثابت کار سخت، پردازش تجربیات و احساسات ناراحت کننده در سراسر زندگی، و اینکه گاهی اوقات مثل جهنم دردناک است، چندان قابل فروش نیست.
در نتیجه، تلاشها برای پرداختن به سلامت روان معمولاً با عباراتی ساده بیان میشوند، مانند «استرس» و «فرسودگی شغلی»، یا بهعنوان چیزی قابل کنترل از طریق رفتارهای خفیف، مانند ذهنآگاهی، یا بهعنوان چیزی معمولی از طریق پیامرسانی ساده نشان داده میشوند. ، “خوب نیست که خوب نباشی.”
نیت پشت چنین ابتکاراتی فراتر از سرزنش است. اما نتایج؟ الف مقدار زیادی از کبراهای مرده
تعریف من است
برای اهداف ما، “سالم روانی” فردی را توصیف می کند (الف) با خودآگاهی عاطفی کافی برای تنظیم تکانه ها و (ب) قادر به احساس تمام احساسات خود بدون اینکه تحت تأثیر آنها قرار گیرد، و آنها را قادر می سازد تا از درد و زیان اجتناب ناپذیر زندگی عبور کنند.
این یک تعریف بالینی از راه دور نیست. این یک توصیف عملی از آنچه همه ما به آن نیاز داریم – از خودمان است و یکدیگر
سلامت روانی ضعیف دیگران برخی از ناخوشایندترین و غیرضروری ترین بارهایی را که ما در زندگی با آن مواجه می شویم، ایجاد می کند. به همین دلیل است که یک علاقه ذاتی عمومی به سلامت روان شهروندان و یک علاقه ذاتی سازمانی در سلامت روانی کارکنان وجود دارد.
تشویق سلامت روان به معنای تشویق به عمل است، درست همانطور که با ورزش بدنی انجام می دهیم. بیایید در نظر بگیریم که پیام رسانی واقعاً تا چه حد این کار را انجام می دهد.
خانم نومر
اگر از سازمانها بپرسید که برای رسیدگی به سلامت روان چه میکنند، معمولاً تلاشهایی را برای کاهش استرس و فرسودگی شغلی توصیف میکنند.
مطمئناً مناسب است، با توجه به اینکه ظاهراً آنها باعث استرس و فرسودگی آنها می شوند. اما این به سلامت روان نمی پردازد – این کنترل آسیب است. مثل شکستن دست کسی اما تمرکز بر هدایت او به اورژانس است.
استرس و فرسودگی شغلی آسیب واقعی به سلامت روان وارد می کند باید به صورت تهاجمی و فوری مورد رسیدگی قرار گیرد. اما سلامت روان مربوط به تعادل بین کار و زندگی نیست. پرداختن به استرس و فرسودگی شغلی ممکن است مسائل را در فرهنگ سازمانی حل کند (با رفع آسیب خود)، اما افراد را به سلامت روان نزدیکتر نمی کند. بلکه حواس را از آنچه در واقع منحرف می کند خواهد شد از سلامت روان آنها حمایت کند.
ذهن آگاهی
ایده ها و تکنیک های تعبیه شده در تمرین ذهن آگاهی بدون شک مثبت، سازنده و سالم هستند. افرادی که تمرکز حواس را تمرین می کنند احتمالاً جزو کسانی هستند که بیشترین بهره را از زندگی خود می برند.
شواهد همچنین نشان می دهد که برای افراد جذاب راحت تر احساس اعتماد به نفس می کنند.
مشکل ذهن آگاهی، زمینه است. ذهن آگاهی کاری است که شما انجام می دهید بعد از شما می توانید به طور معقولی از سلامت روانی برخوردار شوید. درخواست از کسی برای تمرین قدردانی روزانه زمانی که خاطرات سوء استفاده از دوران کودکی را سرکوب می کند، ناخواسته بی رحمانه است.
ارائه ذهن آگاهی به عنوان وسیله ای برای حفظ کند سلامت روان بسیار سازنده است. ارائه آن به عنوان وسیله ای برای به دست آوردن سلامت روان، نه چندان این بیشتر شبیه این است که به یک فرد فلج بگویید: “تنها کاری که باید انجام دهید این است که از صندلی خود بلند شوید.”
هست نه باشه
پیام رسانی ممکن است متداول ترین و قوی ترین منبع پیامدهای ناخواسته باشد.
“توقف انگ” تلاشی آشکارا با نیت خوب برای تسهیل در جستجوی کمک بود. متأسفانه، این فقط با جلب توجه به آن باعث تقویت ننگ شد.
«خوب نیست که خوب نباشی» نمونه دیگری از پیام رسانی با نیت خوب است که نتایج ناخواسته ایجاد می کند. پیام ارائه شده را در نظر بگیرید: هیچ نشانه ای وجود ندارد که مشکلات مربوط به سلامت روان بهبود یابد، و یا هیچ تشویقی برای انجام کاری در مورد آن وجود ندارد.
در واقع، آن را دلسرد می کند عمل، زیرا نشان می دهد که احساس بد طبیعی است. این شعار موفق به عادی سازی افسردگی و اضطراب و ایجاد آنها می شود بیشتر به احتمال زیاد
تلاش برای سادهتر جلوه دادن سلامت روان در واقع آن را سختتر میکند. اگر واقعاً میخواهیم آن را بهبود ببخشیم، باید نحوه بحث درباره آن را تغییر دهیم. وقت آن است که مودب بودن را کنار بگذارید و واقعی شوید.
قاب بازی است
صادق بودن و استراتژیک بودن متقابل نیستند.
برای سازمانها، پرداختن به سلامت روان کارکنان به پرداختن به فرهنگهای سمی ختم نمیشود. با تشویق و تسهیل اقدام ادامه می یابد. آنها می توانند این کار را با ارائه دسترسی آسان و مقرون به صرفه به درمان (از تجزیه و تحلیل تا نگهداری) و موارد دیگر انجام دهند تایید شده است منابع روانشناختی ROI در عملکرد همیشه ارزش آن را خواهد داشت.
برای گفتمان عمومی، روشنسازی این نکته لازم است که ذهنآگاهی تنها زمانی امکانپذیر است که خود را درک کنیم و بتوانیم احساسات خود را به طور کامل احساس کنیم. ذهن آگاهی و مزایای اثبات شده آن، مانند کاهش نشخوار فکری و تقویت حافظه فعال، انگیزه ای برای سلامت روان هستند، نه یک نسخه.
ما نمیتوانیم با انگ رودررو مقابله کنیم – انجام این کار فقط آن را قویتر میکند. در عوض، ما باید آن را جایگزین کنیم. شما به سلامت روان خود اهمیت نمی دهید؟ به خودت اهمیت نمیدی؟ این چه احساسی به عزیزانتان می دهد؟»
در نهایت، تعامل موثر با مردم اول نیاز به تغییر فرهنگ حول سه ایده اساسی دارد:
“همه باید به سلامت روان توجه شود.»
“شما نمی تواند تنها به سلامت روان بپردازید.»
«مثل ورزش، پرداختن به سلامت روان برای این کار است زندگی“
چگونه این امر محقق می شود؟ پیام رسانی مداوم
تنها در این صورت است که می توانیم از قدرت حقیقت استفاده کنیم. اگر به افراد زندگیتان یا اصلاً به خودتان اهمیت میدهید، دست به کار میشوید تا از نظر ذهنی خوب شوید و خودتان را در این راه نگه دارید.
و در آن است شما بهترین منافع برای تشویق دیگران به انجام همین کار.