از آنجایی که اختلالات خوردن اغلب در پسران به طور متفاوت ظاهر می شود، تشخیص آنها توسط والدین و ارائه دهندگان مراقبت های بهداشتی دشوارتر است. انگ موضوع دیگری است.
نویسنده جان شو در کتاب خود با عنوان “بلندتر از گرسنگی” شجاعانه از تجربیات خود در مورد اختلال خوردن استفاده می کند.
منبع: Candlewick Press
اعتقاد بر این است که یک چهارم تا یک سوم از کسانی که با اختلال خوردن دست و پنجه نرم می کنند، مرد هستند و رفتارهای غذایی نامنظم طبق گزارش ها با سرعت بیشتری در مردان نسبت به زنان در حال افزایش است. همچنین پیشنهاد میشود که برای پسران، اختلالات خوردن ممکن است زودتر شروع شود، گاهی در اوایل و اواسط نوجوانی، یکی از تفاوتهای ظریف (Frank C, 2023, Nagata JM, et al., 2020).
نویسنده و کتابدار کودک برای Bookeliciousجان شو، از آشفتگی درونی ناشی از مواجهه با یک اختلال خوردن آگاه است. کتاب قدرتمند او، بلندتر از گرسنگی، روایتی تخیلی از مبارزات شخصی او در دهه 90 با بی اشتهایی عصبی، اختلال وسواس فکری-اجباری، اضطراب و افسردگی است. او به اشتراک گذاشت روانشناسی امروز، «نوشتن بلندتر از گرسنگی به بهبود قلبم کمک کرد، به من الهام بخشید تا عمیقتر در خودم کاوش کنم، و روشن کردم که چرا اینقدر به ارتباط از طریق داستان اهمیت میدهم.”
از کجا می دانستید که نوشتن در شعر آزاد این داستان را به این شکل عمیق زنده می کند؟
من عاشق رمان های شعر هستم. آنها در دوران دانشگاه به من کمک کردند که دوباره با شعر ارتباط برقرار کنم. من همون موقع فهمیدم بلندتر از گرسنگی باید در آیه گفته شود من نمی توانم داستان را به شکل دیگری تصور کنم. فضای سفید به من در نوشتن داستان کمک کرد. شکسته شدن خط به جیک کمک کرد تا صدای خود را پیدا کند.
«صدا» در این داستان نقش کلیدی دارد. می توانید کمی در مورد Voice و اینکه چگونه در زندگی خود با آن مواجه شده اید به اشتراک بگذارید؟ چه ابزار یا استراتژی هایی را در برخورد با The Voice مفید یافته اید؟
از اینکه در مورد Voice پرسیدید متشکرم. برای بسیاری از کتاب، جیک V in Voice را با حروف بزرگ مینویسد. از بسیاری جهات، Voice زندگی او را کنترل می کند. دیکته می کند که چه کاری می تواند انجام دهد و چه کاری نمی تواند انجام دهد.
به او می گوید که منفور است. این به او می گوید که لیاقت اشغال فضا را ندارد. او را عذاب می دهد.
هنگامی که جیک متوجه می شود که او در واقع همان صدا است، و در نهایت به جایی می رسد که می خواهد به توصیه های روانپزشک، مشاور گروه، متخصص تغذیه و هنردرمانگر خود عمل کند، شروع به صحبت با صدا می کند. او شروع به انجام کار می کند تا به طرف دیگر برسد.
همانطور که در یادداشت نویسنده خود می نویسم، بهبودی نیاز به کار دارد. هر چند وقت یکبار صدا بیدار می شود. چه کار کنم؟ من به عقب غرش می کنم. من به تمام مهارتها و استراتژیهایی دست پیدا میکنم که درمانگران و گروهدرمانی به من آموختهاند. من بررسی می کنم که چه اتفاقی در زندگی من می افتد. من تشخیص می دهم که چرا غذا را محدود می کنم. می پرسم چرا خودم را تنبیه می کنم. من تنظیمات را انجام می دهم و به یاد می آورم که چگونه هرگز نمی خواهم دوباره عود کنم. یادم می آید که سالم بودن چه حس بهتری دارد.
در کتابتان، شما به وضوح درباره چالشهایی که جوانان در بدنی به سرعت در حال رشد و تغییر با آن مواجه هستند صحبت میکنید، در حالی که برای شکلگیری هویت در جهانی پر سر و صدا و اغلب نابخشودنی کار میکنید. با نگاهی به تجربه خود، چه چیزی این زمان در زندگی را از نظر سلامت روان چالش برانگیز می کند؟
من از بچگی خیلی احساس تنهایی می کردم. احساس میکردم تنها کسی هستم که عاشق فیلمهای موزیکال بودم و دیالوگهای فیلمها را حفظ میکردم و با امیلی دیکنسون صحبت میکردم. فکر میکردم من تنها کسی هستم که مغزی مثل خودم دارد. من نمی دانستم که افراد دیگر با یک خرابکار درونی دست و پنجه نرم می کنند. همه چیز را در مورد خودم زیر سوال بردم. فکر میکنم این چیزی است که در آن دوران زندگی چالشبرانگیز است.
در کتاب شما، بین میل به لاغر شدن و تمایل به «نداشتن فضا» رابطه وجود دارد. در مورد این عبارت و اینکه چگونه به قلب اختلالات خوردن می رسد بیشتر توضیح دهید؟
احساس می کردم لایق فضا گرفتن نیستم. فکر می کردم با کوچکتر شدن و کوچکتر شدن در نهایت برای همیشه ناپدید خواهم شد. من هنوز هم می توانم زبان بدنم را در جلسات درمانی فردی و گروهی اولیه ببینم – زانو تا سینه. من طوری نشستم که زبان بدن و رفتارهایم مرا به اطرافیانم بسته بود. من خاموش کردم. یادم می آید آرزو می کردم کاش می توانستم پیری را معکوس کنم. طوری مینشستم که احساس میکردم شاید بتوانم بدنم را در دوران نوزادی یا نوپایی به آن برگردانم.
در یادداشت خود برای خوانندگان، شما به اشتراک می گذارید: “به لطف درمان، به لطف افرادی که به من اهمیت می دادند، به لطف کتاب ها، به لطف تلاش های زیاد و سخت، با صدای درون ذهنم صحبت کردم. یاد گرفتم که بلند باشم. درست مثل جیک.” مطالعه چه نقشی در سفر شفابخش شما داشته است؟ چه کتاب هایی در این مسیر برای شما تاثیرگذارتر بود؟
مطالب ضروری اختلالات خوردن
از اینکه یادداشت نویسنده من را خواندید متشکرم.
داستانها، کتابخانهها و موزیکالها به من کمک میکنند تجربیات دشوار و همچنین درگیریهای داخلی و خارجی را پشت سر بگذارم. فکر میکنم یک کتاب اغلب زمانی وارد زندگی ما میشود که بیشتر به آن نیاز داریم. یکی از دلایلی که همسان سازی کودکان با کتاب یکی از مهم ترین نقش های ما به عنوان انسان است، همین است.
بدون ترتیب خاصی، قدردان 10 کتاب زیر هستم که وارد زندگی من شدند:
● مسابقه بزرگ گوفی توسط دیزنی
● ساعت ها توسط مایکل کانینگهام
● فلورا و اولیس: ماجراهای روشن توسط کیت دی کامیلو; تصاویر توسط KG Campbell
● ایوان یگانه توسط کاترین اپلگیت
● دختر قهوه ای در خواب توسط ژاکلین وودسون
● کلمات دیگر برای خانه توسط یاسمین وارگا
● عاشق آن سگ توسط شارون کریچ
● از گرد و غبار توسط کارن هسه
● بخشنده توسط لوئیس لوری
● A Single Shard اثر لیندا سو پارک
نویسنده جان شو به اختلالات خوردن در پسران می پردازد.
منبع: جان شو/ با اجازه استفاده شد
شما امیدوارید که خوانندگان از گذراندن وقت با آن چه چیزی را حذف کنند بلندتر از گرسنگی?
امیدوارم به تسهیل گفتگوهای مهم و ضروری در مورد بی اشتهایی عصبی، اختلال وسواس فکری، افسردگی و اضطراب کمک کند. امیدوارم خوانندگان را به گریه بیاندازد. امیدوارم الهام بخش آنها برای تماشای اپیزود باشد دختران طلایی و مسائل خانواده. امیدوارم به خوانندگان کمک کند تا شفقت بیشتری پیدا کنند.