“او دختر شماست؟” از زنی که با بچه ای در استخر YMCA بازی می کرد پرسیدم. گوشه ای از استخر داشتم ورزش می کردم. دختر به دنبال من بود تا بتواند با افتخار شکاف دندان هایش را از یک دندان شیری از دست رفته نشان دهد.
زن با خنده پاسخ داد: “نه. او نوه من است، اما متشکرم.”
در واقع، من تقریباً مطمئن بودم که او برای مادر بچه شدن خیلی پیر است. اما من قصد نداشتم این را با صدای بلند بگویم.
بعداً در گفتگوی ما، او راهی پیدا کرد تا به من پیشنهاد دهد که من نیز کاملاً جوان به نظر می رسیدم (برای سن ظاهری ام).
این گفتگو مرا به فکر غزل شماره 138 شکسپیر و آخرین دوبیتی به یاد ماندنی آن انداخت:
بنابراین من با او دراز می کشم و او با من،
و در تقصیر خود با دروغ تملق گفتیم.
حال، بر خلاف تبادل ما، راوی در غزل به خود و عاشقی اشاره می کند که هر دو به هم دروغ گفته اند – مثلاً در مورد جوانی نگاه راوی در مورد عاشق. اما نکته اساسی و کلی که به طرز خیره کننده ای با جناس و بازی کلمات به تصویر کشیده شده است، این است که ما راه هایی برای چاپلوسی دیگران و آنها برای ما پیدا خواهیم کرد، خواه عاشق باشند یا آشنای کوتاه. چاپلوسی معادل دروغ هایی است که همه ما می دانیم که می گوییم، اما به هر حال آنها را طوری می گوییم که انگار حقیقت هستند.
آیا راه دیگری داریم؟ اینها دروغ های بی ضرر هستند. آنها زندگی را بسیار دلپذیرتر از موارد دیگر می کنند.
دوبیتی سپس آهنگ دیگری را برایم فرستاد. من را به یاد بینش های مهم جامعه شناس اروینگ گافمن در مورد “چهره کاری” تشریفاتی انداخت، که به موجب آن ما تلاش می کنیم تا چهره خودمان و چهره دیگران را حفظ کنیم. این یک آیین فراگیر در زندگی روزمره است. بسیاری از تعاملات اجتماعی، مانند آنچه در Y توضیح دادم، با دروغ های بی ضرر چاپلوسی متقابل لایه ای است.
و باز هم این چیز خوبی است. بسیاری از ما از این دروغ های کوچک و چاپلوسانه درباره خود استقبال می کنیم و از ارائه چنین نادرستی به دیگران بیشتر خوشحالیم. در واقع، چه دنیای سختی بدون چنین مبادلات متقابل و محفوظ خواهد بود.
من یک مسیر سوم را دنبال کردم، این یکی با جناس است. امروزه بر خلاف زمان شکسپیر، پونینگ شهرت مشکوکی دارد. مطمئناً افرادی که بیش از حد از جناس استفاده می کنند بدون اینکه خوبی ها را از بد فیلتر کنند و جریان گفتگو را برای گنجاندن یک جناس قطع می کنند، حتی زمانی که وضعیت اجتماعی برای چنین طنز بسیار جدی است، در ایجاد این حس نقش دارند. اما اگر میخواهید مورد استقبال و استفاده مناسب از جناسها قرار بگیرید، به شکسپیر و فرمان او در مورد جناس نگاه کنید. غزل شماره 138 مثال خوبی است.
این هم کل غزل:
وقتی عشق من قسم می خورد که از حقیقت ساخته شده است،
من او را باور می کنم، اگرچه می دانم که او دروغ می گوید،
که او ممکن است به من فکر کند جوانی بی تربیت،
در ظرافت های نادرست دنیا آموخته نشده است.
بنابراین بیهوده فکر می کند که او مرا جوان می داند،
اگرچه او می داند که روزهای من به بهترین شکل گذشته است،
من فقط به زبان نادرست او اعتبار می دهم:
بنابراین در هر دو طرف حقیقت ساده سرکوب شده است.
اما چرا می گوید که او بی انصاف نیست؟
و چرا نمی گویم که پیر شده ام؟
آه، بهترین عادت عشق اعتماد به ظاهر است،
و سن عاشق دوست دارد که سالها گفته نشود.
بنابراین من با او دراز می کشم و او با من،
و در تقصیر خود با دروغ تملق گفتیم.
همه چیز با یک غزل خوب به نظر می رسد.