03:27 - 2025/04/09

“شما فقط باید پدر من را بشناسید”

[ad_1] هنگامی که من برای اولین بار با تامی ، یک پسر کلاس پنجم که برای ارزیابی ارجاع شده بود آشنا شدم ، پرونده وی شبیه به لیست موانعی بود که هیچ کودکی نباید با آن روبرو شود: تشخیص ADHD ، اضطراب و ناتوانی های یادگیری چندگانه. عملکرد دانشگاه...

“شما فقط باید پدر من را بشناسید”

[ad_1]

هنگامی که من برای اولین بار با تامی ، یک پسر کلاس پنجم که برای ارزیابی ارجاع شده بود آشنا شدم ، پرونده وی شبیه به لیست موانعی بود که هیچ کودکی نباید با آن روبرو شود: تشخیص ADHD ، اضطراب و ناتوانی های یادگیری چندگانه. عملکرد دانشگاهی ضعیف ؛ و مشکلات با تمرکز و کنترل ضربه. علی رغم حمایت از یک معلم دلسوز و همکلاسی های مهربان ، تامی منزوی اجتماعی ماند. او از بسیاری جهات مانند کار از کتاب مقدس بود – یک پسر جوان که بیش از سهم خود از بارها و بارها داشت.

تامی ساکت و در عین حال مودب بود. پاسخ های او مختصر و غالباً مردد بود ، اما من چیزی عمیق تر در زیر سطح حس می کردم: جرقه ای که خاموش نشده بود. در طی چنین مصاحبه هایی ، من از کودکان سؤالات مختلفی در مورد علائم و علایق ، افکار و رویاهای آنها می پرسم. این سوالات می تواند نشان دهد که چگونه آنها جهان و خودشان را درک می کنند.

بنابراین من از تامی سؤال ساده ای را که اغلب استفاده می کنم پرسیدم: اگر می توانستید یک روز در جهان باشید ، چه کسی را انتخاب می کنید؟ بیشتر بچه ها یک ستاره ورزشی ، YouTuber یا یک ابرقهرمان را نامگذاری می کنند. من برای یک پاسخ قابل پیش بینی مهار کردم.

اما تامی دریغ نکرد.

“پدر من.”

صدای او موج نمی زد. پاسخ او یک پرتحرک نبود. فوری و خاص بود. از او پرسیدم چرا.

باز هم ، بدون ضرب و شتم: “شما فقط باید پدرم را بشناسید. او مرا دوست دارد.”

این زمانی است که مرا تحت تأثیر قرار داد. تامی – این پسری که در برچسب ها غرق می شود ، در مدرسه تلاش می کند ، که بیشتر آنها را سوء تفاهم می کند – توسط چیزی محکم لنگر انداخته شده است: عشق. نه یک مفهوم مبهم از عشق بلکه یک تجربه روزانه و مداوم از ارزش گذاری. او چهره ای مشهور ، شخصی ثروتمند یا قدرتمند را انتخاب نکرد. او کسی را انتخاب کرد دانستن و به او اعتماد کرد ، کسی که او را به احساس دیده ، شنیده و قدردانی می کند.

این نوع جواب از جایی نمی آید. این ناشی از دلبستگی عمیق ، زمان صرف شده و احساس امنیت ، حتی در میان مبارزات است. پدر تامی ممکن است هرگز تأثیر آن عشق را درک نکند ، اما در آن لحظه ، من این کار را کردم. در دنیایی که تامی اغلب از دیگران کمتر احساس می کند ، پدرش باعث می شود احساس کند که او کافی است.

قدرت داشتن یک چهره کاریزماتیک در زندگی شما-شخصی که گرما ، قدرت و مراقبت واقعی را تابش می کند-می تواند زندگی کند. به شهرت یا ثروت احتیاج ندارد. نیاز به حضور دارد. در این زمینه ، کاریزما در مورد جذابیت یا اقناع نیست. این در مورد احساساتی است که شخص در حضور شما به وجود می آورد. پدر تامی باعث شد احساس شایسته ، توانا و دوست داشتنی داشته باشد.

این باعث می شود شما فکر کنید: چه کسی انجام می دهد ما از این طریق ظاهر می شوید؟ چه کسی در زندگی ما ما را به عنوان لنگر آنها می بیند؟ به عنوان آن شخص – معتبر ، تأیید ، درگیر – ممکن است قدرتمندترین نقش ما باشد ، به خصوص برای بچه هایی مانند تامی ، که دنیای خارجی آنها پر از چالش هایی است که آنها انتخاب نکردند.

تامی به من یادآوری کرد که قدرت همیشه در مورد فشار درد نیست. گاهی اوقات ، این در مورد شناختن کسی در گوشه شما است ، شما را بدون شرط دوست دارد. این دانش مبارزه را پاک نمی کند ، اما داستان را تغییر می دهد. این به شما می گوید تنها نیستید. و این می تواند همه تفاوت ها را ایجاد کند.

این یک داستان در مورد مقاومت است – اما نه فقط تامی. این در مورد مقاومت نامرئی است که در افرادی که از او حمایت می کنند زندگی می کند: پدری که نشان می دهد ، معلمی که تسلیم نمی شود ، همکلاسی هایی که اذیت نمی کنند ، و بزرگسالانی که همچنان سؤالاتی را مطرح می کنند.

تامی ممکن است هرگز در تست های استاندارد تعالی داشته باشد. او ممکن است همیشه به وقت و پشتیبانی اضافی احتیاج داشته باشد. با این حال ، اگر او این عقیده غیرقابل توصیف را حفظ کند که دوستش دارد ، با چیزی که بسیاری از بچه ها فاقد آن هستند ، وارد جهان می شود. او پیامی را حمل می کند که باید به بقیه ما یادآوری کند که واقعاً چه اهمیتی دارد.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان