اعطای لطف و شفقت به خود می تواند راهی برای بهبودی باشد.
منبع: تیم ساموئل/پکسل
وقتی چندین بار روان پریشی از بخش روانپزشکی به خانه آمدم، فقط می خواستم در یک سوراخ بخزم و بمیرم. تنها راهی که ادامه دادم، در نهایت هر روز گاهی از رختخواب بیرون آمدم، ایجاد حس ترحم به خود بود. من تحت تأثیر این ایده قرار گرفتم که چگونه زندگی من عادلانه نیست و اگر کسی دیگری که می شناسم مجبور به انجام این کار نشده است، نباید دچار وقفه های روان پریشی می شدم و تشخیص اسکیزوفرنی داشتم. من بر آنچه فکر میکردم قرار است در زندگی من اتفاق بیفتد تمرکز کردم، اما به جای اینکه مستقیماً با آنچه زندگی واقعی من واقعاً مستلزم آن است و به جلو حرکت کنم، سر و کار نداشتم.
برای خودم متاسف و منزوی شدم. یکی از دلایل این است که هیچ کس در مورد این بیماری صحبت نمی کند و همه در مورد آن مخفیانه هستند. من در حرکت رو به جلو در ضرر بودم زیرا هیچ کس دیگری را در موقعیتم نمی شناختم. و چون کسی شبیه خودم را نمیشناختم، نمیدانستم چگونه اتفاقاتی که برایم افتاده است را پردازش کنم و مثبت و سازنده به جلو بروم.
دلسوزی به خود پاسخ موثری نیست
دلسوزی به خود از این احساس آشنا ناشی می شود که زندگی به ویژه نسبت به شما ناعادلانه است. ممکن است به نظر برسد که هر کس دیگری این زندگی روزمره و قابل پیش بینی را دارد، اما زندگی شما عجیب و غریب، انگ زده و دردناک است و به نظر نمی رسد که منطقی باشد.
برای مدت طولانی احساس ترحم به خود داشتم که ناشی از همین منفی بودن و رنجش بود. نگه داشتن خشم به من قدرت داد، به خصوص به این دلیل که حاضر نبودم گذشته را رها کنم. اگر خشم و خود تاسفی ام را رها کنم، به این معنی است که لیاقت بهتر از تجربیاتم را نداشتم. این بدان معنی است که آنچه من از سر گذرانده ام خوب بوده است و من از آن دسته افرادی هستم که این اتفاقات عجیب و غریب برایم رخ می دهد – که نباید انتظار یک زندگی «عادی» را داشته باشم.
با گذشت زمان، با گذشت زمان، همانطور که یک تجربه مثبت منجر به تجربه دیگر شد، من شروع به بازسازی زندگی خود از طریق صبر کردم. با گذشت زمان، من شروع به ایجاد همدلی و لطف برای خودم کردم که من را به جلو هدایت کرد. برای اولین بار در زندگی ام، از طریق ایجاد عشق واقعی به خود و احترام به خودم، واقعاً آنچه را هستم پذیرفتم. عشق واقعی به خود با دلسوزی به خود همسو نیست.
دلسوزی به خود شما را به جایی نمی برد
در پی تجربه یک استراحت روانی، تاسف به خود تمام چیزی بود که می توانستم برای خودم جمع آوری کنم. این یک احساس اولیه است که این ایده را تداوم می بخشد که اتفاقی که برای من افتاد خوب نیست و منصفانه نبود. در حالی که این احساس می تواند بسیار دقیق باشد، دلسوزی به خود مظهر این استعفا در مورد وضعیتی است که شما یک قربانی درمانده هستید. در حالی که هیچ کنترلی بر وضعیت پزشکی مانند روان پریشی ندارید، می توانید پس از آن مسئولیت زندگی خود را بر عهده بگیرید و به جای تصمیم گیری از روی ترحم، از روی عشق تصمیمات بهتری برای خود بگیرید.
دلسوزی برای خود باعث نمی شود احساس خوبی نسبت به خودتان داشته باشید. دلسوزی به خود کمکی به شما نمی کند که برای بهبود زندگی خود قدم های فعال بردارید. این احساس درماندگی و این احساس را ایجاد می کند که شما نمی توانید هیچ کاری برای تغییر وضعیت خود انجام دهید.
ترحم به خود پیشرفت را خراب می کند. حتی اگر برای شرایط فعلی خود متاسف هستید، دلسوزی به خود شما را در جایی که فکر می کنید هیچ کاری نمی توانید انجام دهید فلج می کند. دلسوزی به خود شما را در زمان یخ زده می گذارد، آرزو می کنید که در زمانی که غیرممکن است، می توانستید به عقب برگردید و زندگی متفاوتی داشته باشید. در عوض، باید بر این تمرکز کنید که چگونه می توانید بهترین کار را با زندگی و چیزهایی که در واقع دارید انجام دهید.
شفقت منجر به عمل می شود
چیزی که من در دوران بهبودی از اسکیزوفرنی یاد گرفتم، معنای دوست داشتن خود است. آنچه برای شما اتفاق افتاده تقصیر شما نیست، بلکه فقط شما می توانید اقدامات فعالی برای پیشرفت و کمک به پیشرفت انجام دهید. در حالی که تقصیر شما نیست، فقط شما می توانید برای رفع آن هر کاری که لازم است انجام دهید.
اگر برای خود متاسف هستید، فکر می کنید این عادلانه نیست که مجبور شوید یک داروی ضد روان پریشی مصرف کنید که اینقدر انگ است، بنابراین مجبور نیستید آن را مصرف کنید. شما فکر می کنید که نباید با همه اینها کنار بیایید. منصفانه نیست که این تشخیص خیلی شرم آور و شرم آور باشد، بنابراین شاید شما تسلیم شوید.
در مقابل، عشق واقعی به خود به شما عزت نفس واقعی می بخشد و به شما کمک می کند کارهایی را از طرف خود انجام دهید، که منجر به تغییر پایدار می شود. وکیل خود بودن به این معنی است که کارهایی را زمانی انجام دهید که تمایلی به آن ندارید یا حتی زمانی که به نظر می رسد تفاوتی ایجاد نمی کند. به عنوان مثال، میتوانید در صورت لزوم، هر قرار ملاقات با درمانگر را بگیرید و آنها را به صورت هفتگی برنامه ریزی کنید. می توانید به داروهای روزانه پایبند باشید و در ویزیت های روانپزشکی شرکت کنید. شما می توانید تمام تلاش خود را برای توصیف احساس و تفکر خود انجام دهید تا تمرین کنندگان بتوانند به شما کمک کنند. وقتی چیزی کار نمی کند، می توانید پشتکار داشته باشید و صبورانه دریابید که چه چیزی کارساز است. عشق یعنی هرگز از خودت دست نکش و همیشه به بهترین ها امیدوار باش. شما از روی اراده و اراده خود ادامه می دهید تا به خودتان و آینده تان ایمان داشته باشید.
شفقت برای خود بسته شدن است
دلسوزی یعنی برجسته ترین مدافع و قهرمان برای خود باشید. دلسوزی یعنی افتخار کردن به اینکه چه کسی هستید و چقدر پیشرفت کرده اید و بدانید که می توانید هر روز به طور فزاینده ای بهتر شوید. شفقت یعنی وادار کردن خود به انجام کارها به تنهایی، حتی زمانی که تمایلی به آن ندارید. شفقت، لطف و مهربانی با خود است، جایی که شما خودآزاری نمیکنید یا همیشه خود را قربانی درمانده مینامید. شفقت یعنی استراحت دادن به خود و قدردانی از موفقیت هایتان. عشق و همدلی نسبت به خود دست به دست هم می دهند.
شفقت راهی است برای لحظه ای توقف، نگاه کردن به زندگی خود و قدردانی از آنچه پشت سر گذاشته اید و چقدر پیشرفت کرده اید. شما نمی توانید بدون درک کامل آنچه بر آن چیره شده اید، واقعاً جلو بروید. و بعد، دیگر به عقب نگاه نمی کنی و به راه رفتن ادامه می دهی. شفقت ابزاری است که شما را قادر می سازد تا به خودتان اعتبار دهید که چقدر پیشرفت کرده اید و افتخار کنید.
عشق واقعی از قدردانی و تمرکز بر هر چیزی که با شماست حاصل نمی شود. این در مورد پذیرش همه چیز در مورد شما است، هم نقاط قوت و هم ضعف. این در مورد ارائه یک برنامه برای خود با آگاهی کامل و پذیرش هر جنبه ای از شخصیت شماست. عشق واقعی را نمی توان با تشخیص و دارویی که باید مصرف کرد از بین برد. عشق واقعی شما را از فردی که قبل از بیماری بودید به شخصی که در طرف مقابل تبدیل شده اید خواهد برد.
این نیز خواهد گذشت و درد شما برای همیشه نخواهد بود. روزی دوباره خودت را دوست خواهی داشت، به خاطر زندگی که داری شکرگزار باش و میخواهی خودت باشی. شما فقط باید اول گذشته را رها کنید.