[ad_1]

وقتی در مورد زمان خود در این میدان صحبت میکنم و اینکه شامپانزهها چقدر شگفتانگیز و جذاب هستند، چیزی که اغلب مردم را شگفتزده میکند این است که شامپانزهها گوشت میخورند. شنوندگان واقعا شوکه شده اند-“صبر کن چی؟” آنها می گویند، “شامپانزه ها حیوانات دیگر را می خورند؟ من می گویم آنها انجام می دهند. آنها خوک، و گوزن کوچک، اما بیشتر میمون می خورند. شامپانزههای انگوگو، اوگاندا، زمان زیادی را صرف شکار میمونها میکنند – اغلب اوقات فرصتطلبانه، زمانی که در سفر با آنها روبرو میشوند – و طعمههای خود را خام میخورند. می تواند یک صحنه وحشتناک باشد. شامپانزه ها در همه جا تمایل دارند میمونی به نام کولوبوس قرمز را هدف قرار دهند. بسیاری از میمونهای دیگر، و حتی نوع دیگری از کلوبوس – کلوبوس سیاه و سفید، بسیار زیبا هستند. اما قرمزها ترجیح داده می شوند و شامپانزه های Ngogo آنها را تقریباً تا انقراض شکار کرده اند. به نظر می رسد شامپانزه ها در قلمرو بعدی کمتر این کار را انجام می دهند: میمون های کلوبوس قرمز در آنجا رشد می کنند.
من فکر میکنم بسیاری از مردم تصور میکنند شامپانزهها زندگی مسالمتآمیزی در هماهنگی با دنیای طبیعی دارند، بدون هیچ آسیبی، فارغ از فشارها و استرسهای زندگی مدرن – خود سادهتر و بهتر ما. جنگل واقعا زیباست، با آزادی وحشی که وقتی به خانه در نیویورک برگشتم توصیفش سخت است. و شامپانزه ها در واقع ساعت های زیادی در روز را در هماهنگی صلح آمیز می گذرانند. آنها پیوندهای اجتماعی بسیار قوی در جامعه و خانواده خود دارند و پیوندهای فردی بلندمدت با دیگران ایجاد می کنند – چیزی که ما انسان ها می گوییم. دوستان. آنها بسیاری دیگر را نیز در پرخاشگری دراماتیک صرف می کنند. معمولاً زمانی که شامپانزه ها در حال شکار گوشت هستند، گروهی از آنها این کار را با هم انجام می دهند و عناصری وجود دارند که بسیار شبیه به استراتژی هستند.
تغییرات طبیعی
مانند ما، بسیاری از رفتار شامپانزه ها به محیط اطرافشان بستگی دارد. چند نفر در جامعه خود با هم زندگی می کنند؟ قلمرو آنها چقدر بزرگ است یا چقدر فشرده است؟ آنها با چه نوع حیوانات و گیاهان دیگری زندگی می کنند و آب و هوا چگونه است؟ شامپانزههایی که در نزدیکی تپههای موریانه زندگی میکنند، با استفاده از ابزارهای چوبی کوچکی که مدنظرشان هستند، برای آن موریانهها صید میکنند. موریانه ها در Ngogo تپه نمی سازند، بنابراین ما چنین رفتاری را در آنجا نمی بینیم. تعدادی دیگر از جوامع شامپانزه در اطراف Ngogo وجود دارد، به این معنی که مکان هایی برای حرکت دختران جوان در هنگام بلوغ وجود دارد. و در انگوگو، این کار معمولی است که زنان انجام میدهند، مهاجرت زمانی که حدود 11 سال دارند. در مکانهای دیگری که شامپانزهها از نزدیک مشاهده شدهاند – برای مثال در تانزانیا – گزینههای مهاجرت کمتری وجود دارد و رایجتر است. برای زنان جوان ماندن
این بدان معناست که دلایل احتمالی وجود دارد که کلوبوس قرمز در انگوگو با شور و شوق شکار می شود و نه در جای دیگر. شاید کلوبوس قرمز در انگوگو آنقدر فراوان بود که پیدا کردن و گرفتن آنها راحت تر بود، یا شاید شامپانزه ها در Ngogo بسیار زیاد هستند (و اندازه گروه است بسیار بزرگ) که تشکیل مهمانی های شکار موثر آسان تر از جاهای دیگر بود. همین اندازه بزرگ گروه شامپانزه ها ممکن است مزایای اجتماعی-سیاسی اشتراک گوشت را نیز تقویت کند، چیزی که می دانیم شامپانزه ها از آن استفاده می کنند. یا شاید جنبههای دیگر Ngogo – مانند فراوانی غیرمعمول غذاهای گیاهی با کیفیت بالا – به این معنی است که شامپانزهها در آنجا زمان، انرژی و منابع تغذیهای برای انجام کارهای خطرناکی مانند شکار دارند.
شکار در طبیعت
یکی از اولین بارهایی که گوشت خواری را دیدم بعد از آن بود که مورتون نر بالغ یک میمون شیرخوار را گرفت و مادرش را تعقیب کرد تا اینکه او با وحشت آن را رها کرد. او به سرعت آن را کشت و نیمی از آن را به مرد دیگری به نام Basie داد، که به نوبه خود مقداری را به برادرش که پایین نشسته بود گذاشت. یکی از قطعاتی که به آن برادر، دی جی، رسید، کلاه جمجمه کوچک، نیمه بالایی یک توپ سفید تنیس بود. دی جی سرش را به پهلو کج کرد و با نیش آن را سوراخ کرد. یک بار بعد از شکار دیگری به محل حادثه رسیدم، وقتی صدای غوغا را شنیدم از دره بعدی با عجله رفتم و درست به موقع دیدم که یک نر قدرتمند قطعه ای را برای سیسیلیا پاره کرد – یکی از ماده های کمیاب که خودش در شکار شرکت کرد. آن طعمه خاص یک میمون کلوبوس سیاه و سفید با دمی بسیار بلند و زیبا بود – دم توسط یک کودک 4 ساله که دو روز با آن بازی کرد، برداشته شد.
مورتون خودش آن میمون را صید کرده بود، اما گاهی شامپانزهها از شکار دیگران نیز استفاده میکنند تا از گوشت رایگان لذت ببرند. در اوایل دوران حضورم در انگوگو، من و شریک تحقیقاتیام شامپانزههای براونفیس و دیمین را در صبح زود پیدا کردیم که روز تنبلی داشتند: در عرض پنج ساعت، آنها فقط دو بار حرکت کردند. صورت قهوه ای بیشتر روی زمین پخش می شد، چشمان نیمه بسته بود و دیمین بی سر و صدا بالای انجیر می خورد. ناگهان از دره صدای جیغ وحشیانه و بلندی به گوش رسید – براون فیس سرش را بلند کرد تا گوش کند اما هیچ حرکت دیگری انجام نداد. صدای من در سراسر صحرا پیچید تا از A. بپرسم که آیا فریاد از گربه است یا خیر. سرش را تکان داد نه، بابون ها. قبل از اینکه بتونم سوال دیگه ای بکنم، براون فیس در جنگل پرید و اشک پرید – ما به دنبالش دویدیم، عرق ریختیم، کوله ها پرید، لباس ها روی خار پاره شد، قطب نما روی ریسمانش شاخه ای گرفت و پوست نمناک زیر گوشم رو تکه تکه کرد، و ما او را هنگام پایین آمدن از سمت دره شیب دار گم کردیم. A. به روش مرموزی که برای پیشبینی اینکه آنها به کجا میروند، تغییر جهت داد و ما به شیب دور، با پف کردن، زاویه دیدیم. صورت قهوه ای به زودی در فاصله 100 فوتی ظاهر شد، آهوی کوچکی که لنگی از دهانش آویزان بود. بابون ها آن را کشته بودند و براون فیس آن را دزدیده بود. دو شامپانزه در درختی مستقر شدند و ما تا سه ساعت بعد از زیر به ساییدن و اشک آنها گوش دادیم.
اصلا چرا این کار را بکنم؟
شامپانزهها گوشتخواران «مجبور» نیستند، مانند کوسهها یا شیرها. یعنی آنها (مثل ما) این کار را نمی کنند نیاز دارند گوشت بخورند، بلکه در صورت فرصت این کار را انجام می دهند. خوردن گوشت می تواند هم فواید تغذیه ای و هم مزایای اجتماعی داشته باشد. برخلاف میوهها که برای همه به وفور رشد میکند، میمون تازه کشته شده منبعی محدود و آرزومند است که میتوان آن را برای منافع سیاسی تقسیم کرد. برای پاداش دادن به متحدی که پشت شما (یا بعداً ممکن است)، یا شما را به یک زن بارور محبوب کند.
انسانها نمیتوانند گوشت خام را به خوبی هضم کنند – اجداد ما مدتها پیش پخت و پز را شروع کردند و ما توانایی خود را از دست دادیم – اما شامپانزهها میتوانند، انگیزه بالایی برای خوردن آن دارند و شکارچیان ماهری هستند. آنها همچنین به شدت اجتماعی هستند و می توانند از هماهنگی و به اشتراک گذاری به خوبی استفاده کنند – برای رسیدن به هدفی که بسیاری از مردم آن را ناراحت کننده و تعجب آور می دانند. غذای فکر.
[ad_2]