من این را در آستانه روز مادر دیگر می نویسم. به عنوان زنی که بچه ندارد ، آیا احساس سوء تفاهم می کنم؟ کاملا و هرگز بیشتر از این روز که هر سال در ماه مه می رسد.
آیا می دانید روز مادر در سال 1908 با یک زن بدون فرزند تنها سرچشمه گرفته است که فقط می خواست از مادرش بخاطر مراقبت از مادرش ابراز قدردانی کند؟ بنا بر گزارش ها ، آنا جارویس از نحوه تعطیلات به زودی توسط شرکت های کارت تبریک وحشت زده شد و او سالهای بعد از زندگی خود را صرف تلاش برای مبارزه با آنها در دادگاه کرد. تنها چیزی که او امیدوار بود این بود که مردم به مادران خود یک میخک مجرد ، به همراه یک یادداشت متفکرانه و دست نوشته ، به مادران خود پیشنهاد دهند. امروز ، البته ، روز مادر کاملاً Hullabaloo است.
به عنوان یک مادر غیر مانند آنا جارویس ، چرا احساس سوء تفاهم می کنم؟ من می توانم به طور خلاصه به شما بگویم: من یک انسان در حال تغییر و تحول هستم. من در سالهای ابتدایی خود به طور قاطع مخالف داشتن بچه ها بودم. سپس ، بعد از تلاش برای بچه ها در دهه 30 و اوایل دهه 40 ، من سالهاست که بچه نداشته ام اشک ریخته ام. با این حال ، بسیاری از افراد خوب امروز طوری عمل می کنند که گویی من هنوز هم مناقصه هستم.
در روز مادر ، من به طور پیش بینی حداقل چند متن با ایموجی های اشک آور و سخنان مهربان دلچسب از کسانی که سالها پیش از تلاش های من برای تصور می دانند دریافت می کنم. این تسلیت ، در حالی که خوب و خوب است ، با کسی که امروز هستم احساس نمی کنند. اکنون ، نداشتن بچه ها به خوبی در داستان زندگی من ادغام نشده است.
اکنون می بینم که ناراحتی امروز از دریافت تسلیت ده ها سال قبل آغاز شد. وقتی در دهه 30 من ، در تلاش برای تلاش ، تقریباً به کسی نگفتم که واقعاً چه اتفاقی افتاده است. من نمی خواستم مردم از من بپرسند که هر ماه برای چند سال چگونه می گذرد (ضعیف).
حیف که در نگاه معدودی که به آنها گفتم احساس بد بو کردم. آنها با من بسیار ظریف بودند. بهترین دوست من به تازگی به من گفت که او هیچ ایده ای برای گفتن یا چگونه از من حمایت نمی کند. با محافظت از خودم ، من در آن سالهای رنج تا حد زیادی تنها مانده بودم.
خوشبختانه ، من نیز بنیادی برای بازگشت به آن داشتم. سالهای نوجوانی من همزمان با حرکت بالقوه انسانی اواخر دهه 1960 و اوایل دهه 1970 بود. درسهایی که در مورد هدف دستیابی به پتانسیل کامل من پرداخت شده در دهه 40 ، هنگامی که من به دنبال پذیرش جنبه های مثبت نداشتن بچه ها بودم ، آموخته ام. به تدریج ، من از سایه ها بیرون آمدم و واقعیت خود را ادغام کردم. من به دنبال دیگران مانند من ، به ویژه کسانی که به عنوان کودک کودک شناخته شده بودند ، برای کمک به تغییر فکر خود کمک کردم.
کار کرد امروز ، خوشحالم که بچه های خودم را نداشتم. حوزه مراقبت من گسترده و عمیق است. وفاداری که من بیشتر عزیزان دارم ، کسانی هستند که توسط طرفین درگیر به دست می آیند ، نه با وظیفه و یا تعهد به خط خون شخصی من. قلب من از ظرفیت قابل توجهی برای مراقبت و ارتباط برخوردار است ، من آموخته ام و این ظرفیت با هر سال گذشته رشد می کند.
برخی از برخوردها مختصر ، در هفته ها یا ماه ها اندازه گیری می شوند. آنها بافتی را به زندگی من اضافه می کنند. با این حال ، ارزشمندترین سالها ، مدت زمان بسیاری است. پسران و دختران قلب من ، و همچنین خواهرزاده ها ، برادرزاده ها و نوه ها ، دنیای من را به طور کامل تر از آنچه تصور می کردم در صورتی که تصور می کردم اگر مادر به فرزندان خودم بوده ام ، جمع می کنند.
سپس دایره داخلی من از خانواده منتخب وجود دارد که چهارده نفر هستند و از 40 تا 90 سالگی متغیر هستند. شما می دانید که کی هستید ، و من نمی توانم به شما بگویم که حضور شما در زندگی من چقدر زنده بودن من را غنی کرده است.
من منتظر ارسال این مقاله تا بعد از روز مادر هستم ، زیرا من هیچ تمایلی به باران بر روی تمجیدهای شایسته ای که به زنانی که فرزندان ایجاد کرده اند ابراز می کنم. امیدوارم عشق زیادی به اشتراک گذاشته شود. چیزهای زیادی برای دور زدن وجود دارد و چیزهای زیادی برای قدردانی وجود دارد.
قبل از روز مادر سال آینده ، من به مردمم اطمینان خواهم داد که چقدر خوب هستم.