به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه قرن،در منابع تاریخی، ثبت شده که امام موسی کاظم(علیه السلام) در یکی از دور روز ۲۰ ذی الحجه سال ۱۲۷هـ ق(۱) یا ۷ صفر سال ۱۲۸هـ ق(۲) هنگامی که پدرشان امام صادق(علیه السلام) در حال بازگشت از سفر حج بودن، در منطقه ای به نام «ابواء» چشم به جهان گشود.(۳) نام مادر ایشان «حمیده» بود.(۴)
آن حضرت القاب مختلفی داشتند. مشهورترین آن ها «کاظم» بوده که گفته شده به خاطر کنترل خشم شان در مقابل سوء رفتار دیگران، به آن شناخته شده اند.(۵) با این حال، به علت عبادت های بسیاری که داشتند، ایشان را «عبد صالح» نیز لقب داده اند.(۶) مشهورترین کنیه های ایشان نیز ابوالحسن و ابوابراهیم بوده است.(۷) نقش انگشترشان نیز، عبارت «الملک لله وحده» بوده است.(۸)
گزارش ها در باره تعداد فرزندان آن حضرت متفاوت است. شیخ مفید آنها را ۳۷ فرزند(۱۸ پسر و ۱۹ دختر) دانسته است. امام رضا(ع)، إبراهیم، شاهچراغ، حمزه، إسحاق از شناخته شده ترین پسران امام کاظم(علیه السلام) و فاطمه معصومه و حکیمه از جمله دختران ایشان اند.(۹)
دوران امامت آن حضرت با دوران خلافت چهار تن از خلفای عباسی همزمان بود: منصور عباسی، مهدی عباسی، هادی عباسی و هارون الرشید.
سیره عبادی و اخلاقی امام
گفتیم که یکی از القاب امام کاظم (علیه السلام) به خاطر عبادت فراوان، «عبد صالح» بوده است. بر اساس گزارش های تاریخی، ایشان به اندازه ای اهل عبادت بودند که هنگام دوره های مختلف زندانی شدن در زندان های بنی عباس، زندانبانان شان را تحت تاثیر قرار می دادند.(۱۰) شیخ مفید می نویسد که آن حضرت به قدرتی از ترس خدا می گریسته که محاسنش کاملا خیس می شدند و دعاهایی نظیر «عَظُمَ الذَّنْبُ مِنْ عَبْدِکَ فَلْیَحْسُنِ الْعَفْوُ مِنْ عِنْدِکَ» و «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ الرَّاحَهَ عِنْدَ الْمَوْتِ وَ الْعَفْوَ عِنْدَ الْحِسَابِ» را در سجده می خواندند و تکرار می کردند.(۱۱) ایشان حتی هنگامی که در زندان هارون الرشید افتادند، خدا را برای اینکه فرصتی برای عبادت یافتند، شکر می کردند.(۱۲)
منابع اهل سنت و شیعه گزارش های متعددی درباره بردباری(۱۳) و سخاوت(۱۴) امام کاظم(علیه السلام) بیان کرده اند. شیخ مفید می نویسد که آن حضرت شب ها برای فقیران مدینه آذوقه می برد(۱۵) و ابن عنبه نیز در بیانی مشابه نقل می کند که آن حضرت شب ها از خانه بیرون می رفت و کیسه هایی از درهم همراه داشت و به هر کس می رسید یا به کسانی که به احسان او چشم داشتند، می بخشید تا بدانجا که کیسه های پول او ضرب المثل شده بود.(۱۶)
همچنین در منابع تاریخی نقل شده که آن حضرت حتی به آزاررسانندگان شان نیز بخشش نموده و برای کسانی که درصدد آزارشان بوده اند، هدیه می فرستادند.(۱۷)
پیش از این درباره چرایی ملقب شدن آن حضرت به «کاظم» توضیحاتی داده شد. در اینجا نیز می گوییم که منابع تاریخی موارد متعددی از آن حضرت و فرو بردن خشم شان در برابر دشمنان شان و کسانی که به ایشان بدی می کردند، ذکر کرده اند. برای مثال مردی از نوادگان عمر بن خطاب در حضور امام کاظم، به امام علی(علیه السلام) توهین کرد. همراهان امام خواستند به او حمله کنند، اما امام مانع شد و سپس به مزرعهٔ آن مرد رفت. مرد با دیدن امام کاظم(ع) شروع به فریاد کرد که محصولش را لگدمال نکند. امام به او نزدیک شد و با خوشرویی پرسید چقدر برای کاشت مزرعه هزینه کرده ای؟ مرد گفت: ۱۰۰دینار! امام پرسید: امید داری چه اندازه از آن برداشت کنی؟ مرد پاسخ داد غیب نمیدانم. امام دوباره پرسید: امید داری چه اندازه از آن برداشت کنی؟ مرد پاسخ داد: ۲۰۰دینار! امام ۳۰۰دینار به او داد و گفت: این ۳۰۰دینار برای توست و محصولت هم برایت باقی است. سپس به سوی مسجد رفت. آن مرد زودتر خود را به مسجد رساند و با دیدن امام کاظم برخاست و این آیه را بلند خواند: «اللَّه أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ»(۱۸)؛ (خدا بهتر می داند رسالتش را کجا قرار دهد).(۱۹)
چالش های امامت امام موسی کاظم(ع)
تاریخ ائمه شیعه(علیهم السلام) به خصوص در عصر عباسیان گواهی می دهد که پس از به شهادت رسیدن هر امامی، نخستین اختلافی که معمولا میان شیعیان پدید می آمد، اختلاف ناشی از تعیین امام بعدی بود. گاهی بنا به دلایل سیاسی، از جمله به دلیل وحشتی که از حاکمیّت عباسیان وجود داشت، امام برای بسیاری از شیعیان خود ناشناخته می ماند؛ زیرا امکان داشت که اگر به صورت صریح، امامت امامی معین می شد، از ناحیه خلفا تحت فشار قرار گیرد.
در زمان امام صادق(علیه السلام) شدّت اختناق خلیفه عباسی وقت یعنی «منصور» علیه علویان، سبب شد تا سردرگمی خاصی میان برخی از شیعیان، نسبت به رهبری آینده، به وجود آید. این سردرگمی دلیل دیگری نیز برای مضاعف شدن داشت و آن هم دعوت و جذب شدن شیعیان امام صادق(ع) از طرف بعضی از فرزندان شان بود که به ناحق داعیه امامت داشتند. مشکل دیگر، پراکندگی شیعیان بود. شیعیان آن زمان در شهرهای دور و نزدیک زندگی می کردند و کسب اطمینان درباره امام واقعی برای آنان کار دشواری بود.
در این وضعیت حساس، امام صادق(علیه السّلام) برای این که جانشینش مشخّص نشود، افزون بر دو فرزند خود یعنی امام کاظم(علیه السّلام) و «عبدالله»، «منصور» عباسی را نیز وصیّ خود قرار داد.(۲۰) این به آن خاطر بود که بعداز شهادت امام صادق(ع) منصور، از «محمد بن سلیمان» فرماندار وقت مدینه خواسته بود، جانشین و وصی آن حضرت را به قتل برساند(۲۱) و امام(ع) با این تدبیر، توطئه منصور را خنثی و جان امام کاظم(علیه السلام) را حفظ نمود.
نکته دیگری که در زمان امام صادق(علیه السّلام) وجود داشت، مسأله فرزند ارشدشان یعنی «اسماعیل» بود. از آنجا که او فرزند ارشد امام صادق(ع) بود، بسیاری از شیعیان گمان می کردند که رهبری آینده شیعه از آنِ او خواهد بود. اما وی در حیات پدر وفات کرد! حتی به طوری که در روایت آمده، امام صادق(ع) اصرار داشتند تا شیعیان با دیدن جنازه او به مرگش یقین کنند.
البته امام صادق(علیه السّلام) برای هدایت جامعه شیعه بعداز خود، حتی پیش از مرگ اسماعیل، امام کاظم(علیه السّلام) را به برخی از خواص اصحاب، به عنوان جانشین خود معرفی کرد.(۲۲) این روایات از طرق مختلف نقل شده است.
در روایتی از «فیض بن مختار» آمده است که روزی نزد امام صادق(ع) بوده و آن حضرت در ضمن برخوردی که پیش آمد به وی تصریح کرد که «اسماعیل» جانشین او نیست. فیض می گوید: «عرض کردم ما شکی نداشتیم که مردم [شیعه] پس از شما به سراغ او خواهند رفت». آنگاه در ادامه روایت آمده است که امام، فرزندش «موسی» را به عنوان جانشین خود به وی معرفی کرد.(۲۳) همچنین در روایت دیگری آمده: «ولید بن صبیح به امام صادق(ع) عرض کرد: عبدالجلیل به من گفته که شما اسماعیل را وصیّ خود قرار داده اید. امام این مطلب را انکار کرده و امام کاظم(ع) را به او معرّفی فرمود».(۲۴)
همان طور که اشاره شد، به خاطر شایعاتی که درباره جانشینی «اسماعیل» وجود داشت، امام صادق(علیه السّلام) پس از آن که این فرزندشان درگذشت، اصرار داشت که شیعیان مرگ او را با اطمینان خاطر بپذیرند؛ زیرا تصوّر زنده بودن وی – با توجّه به سوابق اعتقاد به مهدویت که در میان برخی از غُلات شیعه ترویج شده بود – خطر پیدایش فرقه جدید را در میان شیعه به دنبال داشت و اصرار امام صادق(ع) بر مرگ اسماعیل نیز برای جلوگیری از همین انحراف بود.
در روایتی از «زراره» نقل شده که در خانه امام صادق(ع) بودم که حضرت به من دستور داد تا «داود بن کثیر رقّی»، «حمران»، «ابو بصیر» و «مفضّل بن عمر» را پیش آن حضرت حاضر کنم. پس از آن که نامبردگان حاضر شدند، پشت سر آنان افراد دیگری هم به تدریج وارد شدند. بعد از آن که تعداد حاضران به سی نفر رسید امام فرمود: «یَا دَاوُدُ اِکْشِفْ لِی عَنْ وَجْهِ اِسْمَاعِیل»؛ (ای داود روانداز را از روی اسماعیل بردار). او روانداز را از روی اسماعیل کنار زد. امام پرسید: «یَا دَاوُدُ أَ حَیٌّ هُوَ اَوْ مَیِّتٌ»؛ (ای داود آیا او زنده است یا مرده؟)، داود گفت: او مرده است. سپس حاضران به دستور امام، یکی پس از دیگری جسد او را دیده و اعتراف به مرگ وی نمودند. امام بار دیگر این کار را تکرار فرموده تا این که او را به قبرستان آوردند و موقعی که می خواستند او را در لحد بگذارند، امام افراد را واداشت تا به مرگ او شهادت دهند؛ آنگاه به موسی بن جعفر(علیهما السلام) به عنوان امام پس از خود تأکید فرمود.(۲۵)
شیخ «مفید» نیز می نویسد: «وَ رُوِیَ اَنَّ اَبَا عَبْدِاللهِ جَزَعَ عَلَیْهِ جَزَعاً شَدِیداً وَ حَزَنَ عَلَیْهِ حُزْناً عَظِیماً وَ تَقَدَّمَ سَرِیرُهُ بِغَیْرِ حِذَاءٍ وَ لَا رِدَاءٍ وَ اَمَرَ بِوَضْعِ سَرِیرِهِ عَلَی الْاَرْضِ قَبْلَ دَفْنِهِ مِرَاراً کَثِیرَهً وَ کَانَ یَکْشِفُ عَنْ وَجْهِهِ وَ یَنْظُرُ اِلَیْهِ یُرِیدُ بِذَلِکَ تَحْقِیقَ اَمْرِ وَفَاتِهِ عِنْدَ الظّانّینَ خِلَافَتَهُ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَ اِزَالَهَ الشُّبْهَهِ عَنْهُمْ فِی حَیَاتِهِ»(۲۶)؛ (روایت شده که امام صادق(علیه السّلام) در مرگ اسماعیل، به شدت گریست و اندوه عظیمی او را فرا گرفت و بدون کفش و رداء جلو تابوت او راه افتاد و چندین بار دستور داد تابوت را بر زمین بگذارند و هر مرتبه صورت او را می گشود و به آن نگاه می کرد؛ منظورش از این کار آن بود که حتمیّت درگذشتِ او را برای کسانی که اسماعیل را جانشین پدرش می دانستند ثابت کرده و در عین حال، در حیات خود این شبهه را از میان بردارد).
با وجود تمامی این اقدامات امام صادق(علیه السلام)، عده ای پس از آن حضرت با داعیه مهدویت «اسماعیل» و یا بهانه های دیگر، فرقه ای بنام «خطابیه»، «باطنیّه» یا «اسماعیلیّه» در شیعه به وجود آوردند. درباره «اسماعیل»، نکته مهم این است که احتمالا مطرح شدن او به عنوان رهبر و امام شیعیان پس از پدر، جنبه سیاسی داشته و – همان طور که اشاره رفت – بزرگتر بودن او نیز در این امر مؤثر بوده است؛ به ویژه که امام صادق(ع) تا آخرین روزهای زندگی خویش از تعیین صریح جانشین خودداری می کرد.
اندیشه قرن را در ایتا دنبال کنید
اندیشه قرن را در تلگرام دنبال کنید