05:17 - 2024/09/03

زندگی در یک زندگی اوتیسم معتبر می تواند شگفت انگیز باشد

[ad_1] منبع: Bunto_Artist / Shutterstock اکثر زنان در اواخر عمر به اوتیسم مبتلا می شوند. CDC نشان می دهد که به ازای هر چهار مرد مبتلا به اوتیسم، یک زن اوتیسمی وجود دارد. با این حال، یک مطالعه جدیدتر توسط McCrossin (2022) نشان می دهد که ای...

زندگی در یک زندگی اوتیسم معتبر می تواند شگفت انگیز باشد

[ad_1]

منبع: Bunto_Artist / Shutterstock

منبع: Bunto_Artist / Shutterstock

اکثر زنان در اواخر عمر به اوتیسم مبتلا می شوند. CDC نشان می دهد که به ازای هر چهار مرد مبتلا به اوتیسم، یک زن اوتیسمی وجود دارد. با این حال، یک مطالعه جدیدتر توسط McCrossin (2022) نشان می دهد که این داده ها مغرضانه هستند، و اگر سوگیری تشخیصی را در نظر بگیرید، نسبت واقعی احتمالاً 3 به 4 است، با 80 درصد از زنان پس از 18 سالگی تشخیص داده می شود. کتاب سارا هندریککس زنان و دختران مبتلا به اختلال طیف اوتیسم، این دقیق تر است

من یکی از این زنانی هستم که دیر تشخیص داده شده اند، و هر روز از این که چگونه تا سن 40 سالگی هیچ کس متوجه اوتیسم من نشد تعجب می کنم. من بیش از حد روی کتاب ها و مارها متمرکز بودم. من از خوردن سبزیجات و بیشتر گوشت خودداری کردم. می‌توانستم ساعت‌ها پشت میز شام بنشینم و به غذا خیره شوم تا اینکه بخورم.

من فقط بافت های خاصی را می پوشم. ذوب شدم من تمام حیوانات عروسکی خود را بر اساس رتبه مرتب کردم و آنها را به ترتیب رتبه بندی شده به دیوار چسباندم.

در نوجوانی، بی دست و پا و نامحبوب بودم. من بیش از همه به دلیل تثبیت بیش از حد خود در مورد موضوعات ناراحت کننده اجتماعی مانند اسکیزوفرنی، سیاست سقط جنین، تاریخ و کتاب مورد توجه قرار گرفتم. من تمام کتاب های موجود در آن را خوانده بودم تپه شنی سریال در زمانی که 13 سالم بود.

مردم مرا «خشن و ساینده» خطاب کردند. اختلال خوردن داشتم. من با افسردگی، اضطراب و خشکی دست و پنجه نرم کردم.

والدین تنها دوستم او را از گذراندن وقت با من منع کردند، زیرا من مرغی را که برایم پخته بودند خوردم و آن را پوست کندم و آن را بر اساس بافت و رنگ به توده ها تقسیم کردم. ظاهراً این برای افراد عادی بسیار ناراحت کننده است. اگر پسری بودم که به قطار علاقه داشت، از ۴ سالگی تحت رفتار درمانی بودم.

با این حال، در بسیاری از روزها، متوجه می شوم که همه اینها یک هدیه بوده است. این موهبتی است که من پسری نبودم که قطار را دوست داشته باشد و زود تشخیص داده شود یا دختری نبودم که مردم بخواهند به حالت عادی خم شوند بدون اینکه حتی تشخیص داده شوند. اجازه داده شد زندگی من فراتر از عجیب باشد و این بزرگترین دارایی من است و این تنها به این دلیل ممکن شد که هرگز مجبور به عادی بودن نبودم.

زندگی من برای اکثر مردم معنی ندارد. من یک درمانگر موفق هستم که صاحب یک مطب خصوصی بزرگ هستم. من مادر سه پسر موفق هستم. با این حال، اولین نوشته من در سال منتشر شد مجله جنسی Cthulhu وقتی 23 ساله بودم. اولین رمان منتشر شده ام را در اواسط 20 سالگی نوشتم. این یک رمان ترسناک درباره یک موسسه جن زده بود.

من در 24 سالگی مدیر بالینی یک مرکز بحران تجاوز جنسی بودم. زمانی که باردار بودم به کوه کلیمانجارو صعود کردم، مجموعه‌ای از کتاب‌های داستان ارواح برای Arcadia Press نوشتم، رمان‌هایی درباره جادوگران نوشتم، نظریه چند واگال را در مقطع کارشناسی ارشد مطالعه کردم. ، مقالاتی در مورد سیستم عصبی خودمختار منتشر کنم و مطب خصوصی خودم را راه اندازی کنم. من به دنیا سفر کرده‌ام، مسیر آپالاش را پیاده‌روی کرده‌ام و دو بار ازدواج کرده‌ام.

من پوشیده از خالکوبی هستم اما با یک کهنه سرباز محافظه کار ازدواج کرده ام. من یک اتاق استخوان دارم. من هرگز از هیچ قرارداد اجتماعی پیروی نکرده ام، زیرا هرگز نفهمیدم قراردادهای اجتماعی چیست.

من همه قوانین را زیر پا گذاشتم زیرا نمی دانستم که آنها را زیر پا می گذارم و فقط لحظه به لحظه براساس تثبیت بیش از حد لحظه زندگی می کردم، خواه این بیش از حد ثابت استخوان ها، ارواح، وحشت، PTSD، کوله پشتی، یوگا، سفر، سیاست، مذهب، تاریخ یا خود اوتیسم. در این، شادی بزرگ و تراژدی دردناکی یافتم. آنقدر با افسردگی مواجه شده ام که تقریباً خودم را گم کرده ام و بر قله کوه هایی ایستاده ام که با زیبایی خود مرا برده اند.

این زندگی تنها به این دلیل ممکن شده است که من هرگز به اندازه کافی نمی دانستم که اوتیسم خود را به زنجیر بکشم یا سرکوب کنم. پدر و مادرم خودشان عجیب بودند و من به عنوان بزرگ‌ترین فرزند دو پدر و مادری که از هم جدا شدند و فرزندان دیگری با افراد دیگر داشتند، آنطور که باید مورد توجه قرار نمی‌گرفتم. عجایب من به عنوان ضربه روحی یا فقط “کودک دشوار” بودن نوشته شده بود.

در بزرگسالی، با مردی جوان ازدواج کردم که عجیب بود و بیش از حد روی حرفه‌اش متمرکز بود تا ویژگی‌های من را ببیند. من در انزوا ماندم و مطمئن شدم که فقط دو تا سه ساعت با افراد عادی ارتباط برقرار می کنم، زیرا کاملاً آگاه بودم که بعد از سه ساعت آنقدر عجیب شدم که مردم متوجه آن شدند. می دانستم چقدر عجیب و غریب هستم، اما با آن مبارزه نکردم. هیچکس به من نگفت که باید. من آن را پنهان کردم زیرا نمی خواستم با پیامدهای اجتماعی آن دست و پنجه نرم کنم، اما هرگز با آن مبارزه نکردم.

به عنوان یک درمانگر، آموخته ام که این همان چیزی است که اوتیسم را فلج می کند. وقتی با آن مبارزه می کنید فلج کننده است. وقتی سعی می کنید خود را عادی کنید. اگر به خود اوتیستیک خود تسلیم شوید، می توانید شگفت انگیز باشید و می توانید زندگی شگفت انگیزی داشته باشید. همه شما را دوست نخواهند داشت، و برخی از مردم از شما متنفر خواهند شد و از شما دوری خواهند کرد، اما خواهید دید که زندگی می تواند فوق العاده باشد.

در گروه بزرگسالان اوتیستیک ما، با برخی از برجسته‌ترین افرادی که فکر می‌کنم جهان تا به حال دیده، ملاقات کرده‌ام. فیزیکدانان و مهندسان درخشان، هنرمندانی که می توانند صنایع دستی و هنری بسازند که مرا متواضع کند و ظرفیت انسان ها را به من یادآوری کند، و افرادی که می توانند هر نوع میکرو باکتری را در خز تنبلی بخوانند. برخی از افرادی که در این گروه ها ملاقات کرده ام سعی می کنند که چه کسانی هستند و آنها هستند که می شکنند. افرادی از گروه و مشتریانی که من شکوفا می شوند، کسانی هستند که تنوع عصبی آنها را پذیرفته اند.

من یک ماه دیگر یک کتاب دارم، کتاب کار رفع نقاب اوتیسم برای بزرگسالان اوتیسم، و پیام این کتاب پیامی است که من برای همه بزرگسالان اوتیستیک و همه افرادی که اعضای خانواده اوتیسم دارند ارسال می کنم. اوتیسم هرگز نباید پنهان شود. این باید چیزی باشد که مانند نشان افتخار پوشیده شود.

اگر اوتیستیک هستید، چه بدانید چه ندانید قابل توجه هستید. اگر به خودتان اجازه دهید تمام اشتیاق و علایق بیش از حد خود را کشف کنید، می توانید به چیزی غیرقابل توصیف زیبا تبدیل شوید. من نمی گویم سختی وجود نخواهد داشت، اما می گویم روزی می توانید به گذشته نگاه کنید و بگویید که زندگی شما چیزی بوده است که برجسته است. در اقیانوسی پر از ماهی، شما می توانید دلفین باشید.

تنوع عصبی خود را در آغوش بگیرید. خودتان را دقیقاً به خاطر آنچه هستید دوست داشته باشید.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان