[ad_1]

روانپزشکی اجتماعی، رویکرد نامحبوب (و فراموش شده).
در اواسط قرن بیستم، روانپزشکان با اشتیاق فراوان در تلاش بودند تا با تمرکز بر تحکیم خانواده ها، تشویق به سبک زندگی سالم، و حمایت از مسائل مربوط به سیاست های قانونی و بهداشتی، با عوامل اجتماعی و محیطی در ایجاد ناراحتی روانی مبارزه کنند. متأسفانه، در دهههای بعدی، فقدان اراده سیاسی (اعتراف به سوابق اجتماعی مسائل مربوط به سلامت روان، مقامات منتخب را ملزم به تلاش برای تغییر قوانین میکند) و کاهش بودجه عمومی باعث شد رویکرد روانپزشکی اجتماعی نه تنها فراموش شود، بلکه محبوبیتی هم نداشته باشد.
دوران روانپزشکی که من در اوایل دهه 2000 در آن آموزش دیدم، در اکثر موارد، رویکردی بیولوژیکی را پذیرفته بود (و همچنان پذیرای آن است). این بدان معناست که امروزه گفتگو با یک روانپزشک در مورد علائم سلامت روان بیشتر بر روی نوروبیولوژی، ژنتیک، ساختارهای مغزی نادرست و نادرست انتقال دهنده های عصبی متمرکز خواهد بود. و بله، پزشکان روانپزشکی آموزش دیده که با رویکرد زیستی-روانی-اجتماعی به تمرین خود می پردازند، عوامل اجتماعی را در نظر می گیرند، اما اغلب این امر گذرا است. چرا؟ عمل روانپزشکی قرن بیست و یکم به سادگی برای حمایت از ارزیابی عمیق یا پاسخ به عوامل اجتماعی که باعث ناراحتی روانی برای بیماران ما می شوند، فعال یا تشویق نمی شود. اغلب پزشکان خط مقدم احساس می کنند دستانشان بسته است.
پیامدهای ترک روانپزشکی اجتماعی
من شاهد بوده ام که چگونه ترک روانپزشکی اجتماعی منجر به پیامدهای بسیار نامطلوب مانند آسیب شناسی بیش از حد پریشانی روانی در افراد مبتلا به تشخیص هایی مانند اختلالات افسردگی و اضطراب می شود، در حالی که در واقع، مقصر واقعی عوامل اجتماعی هستند. همچنین مصرف بیش از حد داروها با داروهای ضد افسردگی، ضد اضطراب و بی خوابی – همگی باندهای کمکی ناکافی که علت اصلی علائم را برطرف نمی کنند و با عوارض جانبی همراه هستند.
روند متمایز در دهه های اخیر نادیده گرفتن رویکردهای روانپزشکی اجتماعی بوده است که تأثیرات سلامت روان سیستم های شکسته و دنیای ناعادلانه را نشان می دهد. و این با اتکای بیش از حد به مسئولیت فردی و «تعیین» مغزها یا «تغییر» ذهنیتها در زمانی که تغییرات در سیاستهای اجتماعی ممکن است سلامت روانی بخشهای بزرگی از جمعیت عمومی را افزایش داده باشد، هزینه زیادی را به همراه داشته است.
آیا سرانجام مدیریت عوامل اجتماعی در مراقبت های بهداشتی به واقعیت تبدیل می شود؟
پس تصور کنید، چقدر خوشحال شدم که با این مقاله اخیر درباره دکتر دیلیپ جست، رئیس سابق APA مواجه شدم، کسی که می خواهد ارزیابی و مدیریت عوامل تعیین کننده اجتماعی سلامت (SDoH) را در روانپزشکی و پزشکی عمومی به واقعیت تبدیل کند، نه فقط یک آرزو. . او «شبکه تعیینکنندههای اجتماعی سلامت»، یک بنیاد غیرانتفاعی اختصاصی 501(c)(3) را برای ترویج تحقیق و تقویت آموزش متخصصان مراقبتهای بهداشتی و عموم مردم در مورد SDoH تأسیس کرد.
منظور از SDoH چیست؟
SDoH «عوامل اجتماعی غیرپزشکی هستند که بر نتایج سلامتی تأثیر میگذارند». آنها مشکلات اجتماعی هستند که هم افراد و هم جمعیت بزرگتر را تحت تأثیر قرار می دهند و تأثیر ثابتی بر سلامت روان، خطر ابتلا به بیماری های روانی و کیفیت کلی زندگی دارند. SDoH ها از بافت اجتماعی زندگی ما صحبت می کنند، شرایطی که در آن متولد شده، بزرگ شده ایم، کار می کنیم، زندگی می کنیم، و سن و همچنین نیروهای سیستمی و نهادی که شرایط زندگی روزمره ما را شکل می دهند.
SDoH شامل:
- قرار گرفتن در معرض آسیب های دوران کودکی از جمله ACE
- وجود یا عدم وجود ارتباطات اجتماعی حمایتی
- قرار گرفتن در معرض انگ و تبعیض
- وضعیت مالی شما (از جمله مسائل مربوط به دسترسی به آموزش)
- اشتغال شما
- دسترسی به حمل و نقل
- دسترسی به غذا و سرپناه
تا به امروز، مشکل کمتر در مورد مقاومت حرفه روانپزشکی در برابر عوامل تعیین کننده اجتماعی و بیشتر در مورد عملی بودن بوده است. پزشکان از چه ابزارهایی میتوانند برای ارزیابی رسمی و رسیدگی به عوامل اجتماعی مؤثر بر سلامت بیماران ما در کلینیکهای ما استفاده کنند؟ اصطلاحات تشخیصی مرتبط چیست؟ آیا دستورالعملها یا الگوریتمهای اجماع متخصصی وجود دارد که به ما نشان میدهد هنگام شناسایی SDoH که بر سلامت بیمارمان تأثیر میگذارد چه اقداماتی باید انجام دهیم؟ سیستمهای سلامت چگونه زمانی را که پزشکان برای تمرکز بر عوامل اجتماعی صرف میکنند بازپرداخت میکنند؟
من مشتاقانه منتظر پذیرش عصر جدیدی هستم که راه حل هایی برای این موارد عملی ارائه می دهد و مدیریت عوامل تعیین کننده اجتماعی را به عنوان بخشی از مراقبت های بهداشتی عادی می کند، زیرا روانپزشکی اجتماعی مدت هاست که برای بازگشت به عقب مانده است.
[ad_2]