پس از تجارب مرگ نفس و وحدت کیهانی، سوء مصرف الکل یا مواد مخدر، و تمایل به خودکشی، به عنوان اشتباهات غم انگیز ناشی از ولع معنوی ناشناخته برای تعالی تلقی می شود. (گروف، 2001)
تجارب خود متعالی، مانند تجربیاتی که توسط مواد روانگردان یا دعا به وجود می آیند، منعکس کننده مشاهدات انیشتین هستند، به ویژه در مطالعه روان، “اطلاعات دانش نیست، دانش از تجربه می آید.” تجارب خود متعالی بینشی به جنبههای وسیعتر روان ارائه میکند که رویکرد ماتریالیستی مبتنی بر دادهها نمیتواند به آنها ارزش دهد. روانپزشک استانیسلاو گروف، در روانشناسی آینده (2000)، روان درمانی روانگردان را تشویق می کند تا چارچوب های متافیزیکی را در خود بگنجاند و خدا را به عنوان “فراتر از درون ما” توصیف می کند.
نه دوباره اختراع چرخ
جلسات روانگردان اثربخشی قابل توجهی را در درمان افسردگی شدید تا یک سال نشان داده اند (گوکاسیان و همکاران، 2022) با یک دوز قوی که باعث تعالی خود می شود (گودوین و همکاران، 2022). شرکت کنندگان اغلب این سفرها را در میان معنی دارترین تجربیات زندگی خود قرار می دهند (گریفیث و همکاران، 2008). در طول چنین جلساتی، افراد اغلب از دست دادن موقت خود، مواجهه با حضور الهی، یا رسیدن به حالت “بی کرانی اقیانوسی” گزارش می دهند.
با این حال، چالش در ادغام این تجربیات نهفته است، زیرا ماهیت متافیزیکی آنها اغلب از چارچوب های روانشناختی سنتی فرار می کند. سنتهای عرفانی مانند کابالا و تصوف، رویکردهای فلسفی و عملی جامعی را ارائه میدهند که به فراتر رفتن از مرزهای فرهنگی و مذهبی کمک میکند و آنها را برای کمک به افراد برای ادغام و درک این تجربیات دگرگونکننده مناسب میسازد.
خود، روح و خدا در تصوف و کابالا
در طول سفرهای روانگردان، دعای عمیق یا مدیتیشن، برخی از افراد نیم نگاهی به وحدت با خدا را تجربه می کنند: به عنوان تعالی از خود شناخته می شود. بر اساس این آموزه های عرفانی، خداوند خالق هستی و جوهر دمیده شده در هر ذره ای است (فاین، 1382؛ رومی و همکاران، 1383). فراگر، 1999؛ مت، 2004). در اینجا یک تشبیه ساده وجود دارد: خدا مانند اقیانوسی از نور است و روحهای فردی ما مانند رودخانههای کوچکی از نور هستند که از آن بیرون میآیند. با قلبهای باز، این رودخانهها آزادانه جاری میشوند و منجر به تجربههای خلسهآمیز به نامهای «تجربههای عرفانی» (جیمز، 1982)، «تجربههای اوج» (مزلو، 1962)، «رویدادهای آگاهی ناب» (فورمن، 1997)، یا «خود متعالی» میشوند. تجربیات» (یدن و همکاران، 2017).
از طرف دیگر، وقتی قلب ما بسته می شود، جریان مسدود می شود و بنابراین ارتباط ما با خدا مسدود می شود. این انسدادهای قلبی ناشی از بیماری هایی است که توسط خود فرد ایجاد می شود. بیماری های خود شامل مسائل مشترک مرتبط با هویت غریزی، مانند غرور، منطقی بودن، حرص و آز، حسادت و خشم است که اغلب پس از آسیب های مستقیم، نسلی یا نایب ظاهر می شوند. سفرهای روانگردان، بیماریهای خود را با وسعت عمیقی آشکار میکنند و به ما این امکان را میدهند که اگر کار سخت یکپارچهسازی را انجام دهیم، از زنجیر آن رهایی پیدا کنیم.
مرگ نفس: روان پریشی یا تعالی؟
در طول سفرهای روانگردان، شرکت کنندگان ابتدا از خود آگاه می شوند، سپس از دست دادن کامل خود را تجربه می کنند، که اغلب منجر به یک حالت سعادتمندانه از وحدت می شود. این از دست دادن خود، همراه با احساس پیوند، منجر به حالات متعالی عمیق می شود. بدون ارتباط، ممکن است شبیه روان پریشی باشد (گروف، 1989؛ یادن و همکاران، 2022).
کیمیا رنج: شستن خود
برای کسانی که حالات خود متعالی را تجربه کرده اند، هیچ چیز در جهان مادی قابل مقایسه نیست (گریفیث و همکاران، 2008)، که اغلب اشتیاق به اتحاد با خدا، یا چیزی که اکنون “شفا” نامیده می شود، باقی می گذارد. برای چنین جویندگانی، مسیر حفظ این حالات در کیمیا رنج کشیدن از طریق تغییرات طولانی مدت و مداوم در سبک زندگی نهفته است. قابل توجه است که تمرکز بر رنج خود است، نه رنج روح (برگ، 2010).
تصوف و کابالا اعمال منضبطانه ای ارائه می دهند که باعث رنج بردن خود و در نهایت شستن آن می شود. خود رنجی با یافتههای علوم اعصاب مطابقت دارد که نشان میدهد افراد منضبط طولانیتر عمر میکنند، که توسط قشر میانی سینگولیت قدامی قویترشان مشهود است (کینگزلی، 2024).
همانطور که عضله سازی زمان می برد، پاکسازی قلب نیز به زمان نیاز دارد. در این سنتها، این سفر شامل مقاومت در برابر انگیزههای خود محور است، که ممکن است از فردی به فرد دیگر متفاوت باشد، مانند غیبت، خودنمایی، یا طمع، و پرهیز از زیادهرویهایی که خود را تغذیه میکند.
دوره افسون زدایی روانگردان: رفتن در حلقه ها
روانگردان ها اغلب در محیط های مقدس استفاده می شوند، با این حال بسیاری از آنها سال ها بدون رفع آسیب های خود درگیر این تجربیات هستند. چنین سفرهایی اگر به درستی ادغام نشوند می توانند به لذت تبدیل شوند. در مقابل، برخی از افراد پس از یک سفر روانگردان، دگرگونی را تجربه می کنند، به سرعت عادت های خود را تغییر می دهند و هر روز آرام تر می شوند.
به نظر می رسد که تحول پایدار متکی به یک چارچوب متافیزیکی جامع همراه با شیوه های یکپارچه سازی منظم است. بدون این پایه، بسیاری به عادت های قدیمی باز می گردند یا خود را در چرخه های شبه پیشرفت گیر کرده اند. ارزش یک چارچوب سنتی روشن است: خود را نمی توان تطهیر کرد در حالی که تحت کنترل است.
قوت روح
تصوف و کابالا بر اهمیت روالهای منظمی تأکید میکنند که جایی برای هوی و هوس باقی نمیگذارد، که فقط به تغذیه خود کمک میکند. این سنت ها اعمال ساختار یافته ای را ارائه می دهند که روح را دعوت می کند، مانند التزام به نماز در زمان های معین، تکرار نام های الهی و شرکت در مراسم. در کنار خود انضباطی، پرورش شیوههای پرورش روح اجازه میدهد تا نور روح بیشتری در قلب جریان یابد، و به جای روانپریشی، زمانی که خود تضعیف میشود، منجر به تعالی میشود (فادیمن و فراگر، 1997).
بدن ظرفی است که توسط خود یا روح هدایت می شود. هنگامی که خود ضعیف می شود و روح تقویت می شود، ما پذیرای تجارب متعالی از خود می شویم، مشابه تجربیاتی که توسط روانگردان ها القا می شود، اما بدون مواد. در این حالت حساس، خیره شدن به ماه در یک شب پرستاره، قفل کردن چشم با یک قدیس، یا شرکت در نمازهای آخر شب می تواند لحظات خوشی را به همراه داشته باشد. این تجربیات یک اثر تقویتکننده ایجاد میکنند: با باز شدن قلبهایمان، فعالیتهای روحپرور به طور فزایندهای شادیبخش میشوند و ما را به مشارکت بیشتر در آنها سوق میدهند که باعث باز شدن بیشتر قلب و تقویت روح میشود.
عشق: یکی بودن با خدا
عارفانی مانند مولانا مرتباً از طریق حضور وارد حالت وحدت می شوند و غالباً از عشق و خلسه طبیعی آن می نویسند. هنگامی که خود به طور کامل شسته شود، روح خود و وحدت ابدی خود را با خدا آشکار می کند (عربی، 1381). عشق فداکارانه واقعی فقط از روح سرچشمه می گیرد.
“ما با میل به شناخت عشق بزرگ می شویم تا زمانی که بفهمیم عشق هستیم.” -مارک نپو