بیشتر بدنه تحقیقاتی که به پدر شدن اختصاص داده شده است به طور قابل درک بر چگونگی بهره مندی کودکان از حضور والدین یا قیم مرد متمرکز شده است. با این حال، به تدریج به ارزش پدر بودن برای خود مردان توجه بیشتری می شود. مطالعات نشان داده است که نه تنها بچه ها از پدران درگیر و نامزد بسیار سود می برند، بلکه بزرگسالان نیز از آنها سود می برند، چیزی که در تمام خطوط اقتصادی صادق است. تحقیقات نشان داده است که انبوهی از تأثیرات مثبت والدین در میان مردان وجود دارد، به طوری که پدران زمان صرف شده با فرزندان خود را در سطوح مختلف پاداش و رضایت بخش می دانند.
همانطور که هر پدری به شما خواهد گفت، پدران می توانند با صرف زمان کمی و کیفی با کودک چیزهای زیادی از او بیاموزند، به طوری که دیدگاه اولی نسبت به جهان معمولاً به طور غیرقابل برگشتی تغییر می کند. در حالی که اطلاعات زیادی در مورد دستاوردهای روانی کودکان در هنگام دریافت محبت پدری وجود دارد، تحقیقات جدیدتر نشان می دهد که پدران از پیوند عاطفی که با کودک به اشتراک می گذارند نیز سود می برند (که در اکسی توسین، “هورمون عشق” ریشه دارد).
مزایای عاطفی که از پدر شدن می توان دریافت کرد، مستقیماً به سطح مشارکت در زندگی فرزندان آنها مربوط می شود. در سال 1989، مارجوری رابرتز گزارش داد روانشناسی امروز نتایج یک مطالعه طولی اخیر که بر روی بیش از 200 پدر انجام شده است، نشان میدهد که پدر بودن یک تجربه مثبت از نظر روانشناختی است، بهویژه از طریق عملکرد به عنوان وسیلهای برای ایجاد همدلی و شفقت بیشتر. این یافته با نظریه «زایندگی» اریک اریکسون مطابقت داشت، که معتقد بود انسانها تنها زمانی به بلوغ کامل میرسند که زندگی کودکان را به نحوی ارتقا دهند.
خبر خوب دیگر در این مطالعه این بود که بر خلاف تصور رایج، شغل مردان با پدر شدن یا افزایش مشارکت خود آسیبی نبیند. و همانطور که بسیاری از مطالعات قبلی نشان داده بودند، کودکان از داشتن پدرانشان در کنارشان سود زیادی می بردند. مطالعه روانشناسان جوزف پلک، جان اسناری و آنتونی مایر نشان داد که هم پسران و هم دختران با حضور پدری نامزد، بزرگسالانی با اعتماد به نفس، بالغ و خودمختارتر می شوند و نویسندگان این مطالعه را به وضوح یک تجربه برد-برد می دانند. اسناری گفت: «نقش پدر به اندازه نقش مادر مهم است.
ریچارد تیلور، استاد بازنشسته فلسفه، شواهد حکایتی ارائه کرد که از چنین تحقیقاتی پشتیبانی می کرد. تیلور که در سال 1987 67 ساله بود، یک پسر 39 ساله و یک نوزاد یک ساله داشت. . تیلور قبل از تولد پسر جدیدش در کلاسهای درس شرکت میکرد و در آن زمان حضور داشت، چیزهایی که در سال 1948 برای اولین فرزندش تجربه نکرده بود. او اعتراف کرده بود که در مورد مراقبت اولیه نوزاد از پسر جدیدش بیاطلاع بوده است، چیزی که همسر بسیار کوچکترش با توجه به اینکه او برای اولین بار پدر نبود، شگفت زده شد.
برای تیلور، تجربه بچه دار شدن در اواخر زندگی عمیق بود، چیزی کاملاً معمولی برای پدران بزرگتر (از جمله خودم). به عنوان یک مرد جوان، پروفسور به شدت روی شغل و زندگی اجتماعی خود سرمایه گذاری می کرد، اما اکنون، همانطور که خودش بیان می کند، “آزاد است که کاملاً روی همسر و نوزادم تمرکز کند.” نداشتن هیچ گونه علایق رقیب، علاوه بر خرد به دست آمده از زندگی، شکل جدیدی از عشق را بین او و پسر کوچکش (به نام ارسطو) پرورش می داد که تیلور فقط می توانست آن را به عنوان “تحقق” توصیف کند. مزایای روانشناختی دریافت عشق خالص و بدون تقلب از کودک به خوبی مستند شده بود، اما در آن زمان، نسبتاً کمی در مورد پاداش دادن به همان نوع عشق به آن کودک نوشته شده بود. این چیزی بود که تیلور دریافت که چنین تجربه دگرگون کننده ای است.
تحقیقات علوم اعصاب مرتبط با پدر شدن، چنین داستان هایی را تأیید می کند. برایان موسوپ در توضیح داد: «وقتی مردان تبدیل به پدر می شوند، احیای عصبی را تجربه می کنند که به نفع فرزندانشان است. ذهن علمی آمریکایی در سال 2011، مغز نوزاد و پدر در روزهای بعد از تولد برای همیشه تغییر کرد. یک پیوند بیوشیمیایی به سرعت بین پدران و فرزندانشان برقرار می شود، مشابه پیوندی که بین مادر و جنین در دوران بارداری ایجاد می شود.
به طور خاص، مغز پدران برای پاسخگویی به هرگونه تهدیدی برای آسایش و بقای نوزادانشان سختافزاری شده است، تنها یکی از راههایی است که اکسی توسین بر رفتارهای اولیه پدری تأثیر میگذارد. دانشمندان علوم اعصاب دریافته اند که مغز پدران و نوزادان به صورت همزیستی عمل می کند و هر یک از طرفین به نحوی از تأثیر شناختی طرف مقابل بهره می برند. مطالعات نشان داده است که مردان حتی پس از پدر شدن، نورونهای جدید و بیشتری را رشد میدهند، روشی که طبیعت برای برقراری یک ارتباط عاطفی در طول زندگی کودک به ارمغان میآورد.
اگر ایده نوعی همزیستی شناختی در حال وقوع به اندازه کافی شگفت انگیز نباشد، مغز پدر به طور معمول بروندادهای هورمونی و فعالیت عصبی خود را بسته به مسئولیت های خاص والدینی او تغییر می دهد. بر اساس مطالعهای که در سال ۲۰۱۴ منتشر شد، مغز پدران میتواند بین شبکهای که برای پیوند اجتماعی و هوشیاری طراحی شده است و شبکهای که برای برنامهریزی و تفکر طراحی شده است جابهجا شود. مجموعه مقالات آکادمی ملی علوم، خروجی آن را بر اساس وضعیت تغییر می دهد.
مسلماً تربیت در فرزندپروری مهم است، اما، مانند تعداد فزایندهای از فعالیتهای دیگر، طبیعتی است که محققان در حال کشف آن هستند که فرد را به سمت رفتار خاصی مستعد میکند. بنابراین، این تحقیق نشان میدهد که «والد خوب» بودن به شدت توسط سیمکشی مغز تعیین میشود و ما را وادار میکند تا در مورد آنچه در مورد تمرین پدری فرض کردهایم تجدید نظر کنیم. اگرچه پدر شدن از زمان انسان ها وجود داشته است، اما ما به وضوح در حال ورود به مرز جدیدی برای درک آن هستیم، بدون شک بسیاری از ماجراهای هیجان انگیز در آینده در انتظار ماست.