[ad_1]

چه چیزی در مورد یک پاراگراف جالب است؟، ممکن است بگویید. آه بله، پاراگراف فروتن… اما چه چیزی جز ترکیبی از جملاتی که نوعی از واحد ایده? اگر از من بپرسید، این توصیف است که آن را بسیار جالب می کند، به ویژه از دیدگاه روانشناسی شناختی.
برخی از لغت نامه ها یک پاراگراف را برحسب یک یا چند جمله تعریف می کنند (مانند کمبریج، کالینز و مریام وبستر). چنین مفهوم سازی مشکل ساز است زیرا یک جمله واحد یک پاراگراف نیست. این فقط یک جمله است به دانشآموزانم توصیه میکنم هرگز یک پاراگراف را به این صورت ارائه نکنند، زیرا این «جملات شناور» در دستیابی به برخی از اهداف کمتر مورد بحث پاراگرافهای بهخوبی نوشته شدهاند (مثلاً، علاوه بر ارائه نمایشی از یک ایده، نوعی توضیح نیز وجود دارد. برای ایجاد یک رشته منطقی برای جدا کردن یک “واحد ایده” به دیگری، معمولاً توجیه شده و وضوح کافی لازم است). با آن، یک هشدار وجود دارد. در نوشتن خلاقانه، برخی از یک جمله به این صورت استفاده می کنند و به خوبی انجام می دهند. در واقع، برخی از جالبترین «واحدهای ایدهای» که تا به حال خواندهام فقط به یک جمله مربوط میشوند (مثلاً یکی از دلخراشترین داستانهایی که تا به حال خواندهام از طریق یک قطعه جمله شش کلمهای گفته میشود: برای فروش: کفش نوزاد، هرگز پوشیده نشده است).
با این حال، در نوشتن آکادمیک، جایی که وضوح و منطق از اهمیت بالایی برخوردار است، یک جمله نمی تواند مفید باشد. توصیف دقیق تر از یک پاراگراف ممکن است آن چیزی باشد که از فرهنگ لغت آکسفورد آمده است، که یک پاراگراف را متشکل از “چند جمله” توصیف می کند. اما “چند” چیست؟
من قبلاً یک کمپ بوت نوشتن آکادمیک ارائه میدادم که در آن نیم روز یک گروه را میگرفتم و یکی از همکاران گروه دیگری را میگرفت و بعد از ناهار گروه را عوض میکردیم. چنین قالبی به ما این امکان را می دهد که به شرکت کنندگان نشان دهیم که دیدگاه های متفاوت (و متناقضی) در مورد چگونگی دستیابی به نوشتن خوب وجود دارد. به این معنا که چندین «راه درست» برای انجام آن وجود دارد. در طول این بوت کمپ، من آموزش میدهم که پاراگرافها حداقل به سه جمله نیاز دارند، بر اساس منطق پیرامون منطق ارسطویی. صرفاً در مورد قیاس معروف در مورد سقراط شما یک نکته یا نتیجه دارید (سقراط فانی است). یک مقدمه (سقراط یک مرد است). و یک حکم (همه انسانها فانی هستند). این بدان معنا نیست که پاراگراف نمی تواند بیشتر از هر یک یا جایگشت های متفاوتی از آنها داشته باشد، اما یک خط پایه برای آنچه برای انتقال یک واحد ایده ضروری است را نشان می دهد. از طرف دیگر، همکار من میگوید که حداقل چهار جمله بر اساس استراتژی «PEAR» (یعنی هر کدام یک جمله در مورد نقطه، شواهد، تحلیل و پاسخ) لازم است. در واقع، من این رویکرد دوم را بسیار دوست دارم – احتمالاً بیشتر از روش قبلی. با این حال، در جایی که PEAR احتمالاً پاراگراف بهتری به شما می دهد، رویکرد قیاسی حداقل حداقل آستانه را برای آنچه قابل قبول است به شما می دهد.
قابل ذکر است، بسته به نحوه خواندن و تفسیر پاراگراف قبل، ممکن است موافق باشید که همه آن به یک واحد ایده مربوط می شود و بنابراین، پاراگراف مورد استفاده من مناسب است. از طرف دیگر، ممکن است دو، سه یا حتی بیشتر واحدهای ایده را ببینید و تعجب کنید که چرا آن را بیشتر تجزیه نکردهام. مطمئناً، یک عنصر سبک در اینجا وجود دارد، اما یک حس دسیسه نیز وجود دارد، شاید در مورد قصد، شاید در مورد ادراک، یا شاید حتی در مورد صنعتگری. جدای از موضوع شمارش جملات، یکی از موارد مشترک همه توصیفات فوق این است که این جملات به چه چیزی مربوط می شوند. همه آنها به ارائه یک موضوع یا نکته (مثلاً رویداد، توصیف، ایده و غیره) اشاره دارند. باز هم، اینها دلایلی هستند که چرا پاراگراف ها را بسیار جالب می دانم.
اگر می خواهید توانایی خود را برای تصمیم گیری خوب در مورد اینکه چه چیزی را باور کنید یا انجام دهید، تقویت کنید باید استفاده از تفکر انتقادی – تمرکز اصلی این وبلاگ. پاراگراف ها واحدهای ایده هستند و تفکر انتقادی به درگیری شناختی ایده ها مربوط می شود. با توجه به اینکه تصمیمگیری معمولاً حول نوعی استدلال میچرخد و استدلال معمولاً حول ارتباط ایدهها (خواه از طریق تعامل اجتماعی یا برخی گفتگوهای داخلی) میچرخد، قالب چنین ارتباطی حیاتی است. برای مثال، اگر میخواهید در مورد موضع خود در مورد موضوع جدید اجتماعی-سیاسی du jour تصمیم بگیرید و شاید با دیگران ارتباط برقرار کنید، میخواهید تکالیف خود را انجام دهید، شواهد خود را جمعآوری کنید و باور/تصمیم خود را منتقل کنید.
مطابق با روش گلابی، شما ممکن است خود را منتقل کنید نقطه (یعنی نتیجه گیری، باور، تصمیم) و آن را با آن توجیه کنید شواهد. با این حال، برخی از خوانندگان/شنوندگان ممکن است به طور خودکار پیوند بین این دو را نبینند. وضوح در اینجا مهم است زیرا مردم اغلب اطلاعات ارائه شده به آنها را اشتباه تفسیر می کنند. بنابراین، ممکن است لازم باشد آن را کمی برای آنها باز کنید – در حال تجزیه و تحلیل آن (و، شاید، حتی ارزیابی آن) کمک خواهد کرد. بالاخره تو پاسخ دهید به آنچه که امیدواریم تا حد امکان عینی از طریق تفسیر خودتان از چیزها ارائه شده است. در محیطهای آموزشی، این مهم است زیرا به دانشآموزان اجازه میدهد تا درک خود را از این ایده به معلمان و داوران خود نشان دهند (و نه فقط به معنای واقعی کلمه از آنچه خواندهاند). با این حال، چنین تجزیه و تحلیل، ارزیابی و تفسیر می تواند کمی انتزاعی باشد، که اغلب در مورد بحث در مورد تحقیقات پیچیده با غیر محققین وجود دارد. بنابراین، ارائه ایده به شیوه ای ملموس، مانند مثال های «دنیای واقعی»، راهی مفید برای نمایش انتزاع به شیوه ای واضح و معنادار است.
پاراگراف ها اهداف بسیار متفاوتی دارند، حتی در یک استدلال. اینجا هرگز به سادگی چند جمله نیست، دکمه بازگشت، چند جمله دیگر، دکمه بازگشت و غیره را بزنید. این به سادگی نتیجه گیری، مقدمه، حکم، یا گلابی نیست. این قطعه را دوباره نگاه کنید و ببینید که چگونه هر پاراگراف با توجه به دامنه، قالب و هدفش متفاوت است.
ما انواع مختلفی از پاراگراف ها را داریم که به چیزهای مختلفی می رسند. ما پاراگرافهای مقدماتی داریم که برخی ادعاها را مطرح میکنند، اصطلاحات اصلی را تعریف میکنند، به اهمیت موضوع میپردازند و دلایل اصلی برای اهمیت آن را فهرست میکنند. در طرف دیگر طیف، پاراگراف های پایانی (که می توانند چندگانه باشند و لازم نیست همه در انتها باشند) این ادعا و اهمیت را تقویت می کند، می تواند به طور خلاصه منطق را خلاصه کند، و همچنین به مفاهیم، محدودیت ها و تفکر آینده می پردازد. سپس همه چیز در این بین وجود دارد، مانند پاراگراف هایی که توضیحی درباره ایده های اصلی برای برخی ادعاها ارائه می دهند یا پاراگراف هایی که جدایی سیال و منطقی از یک ایده اصلی به ایده دیگر ایجاد می کنند.
پاراگراف ها جالب هستند زیرا از نظر نحوه ساخت معماری شناختی مانند بلوک های سازنده هستند. در عین حال، آنها مانند مردم هستند – واحدهای ایده همه بسیار متفاوت هستند و می توانند به روش های بسیار متنوعی ارائه شوند. آنها می توانند منطقی، جذاب یا ناقص باشند – همه این چیزها می توانند به عنوان پنجره های کوچکی به شناخت انسان عمل کنند.
[ad_2]