03:06 - 2025/04/28

روانشناسی صلح در زمان جنگ

[ad_1] هفته گذشته ، در حالی که من از طریق تلفن خود در حال پیمایش بودم ، به تصاویر مزاحم خشونت و ناآرامی ها در کشمیر رسیدم ، از جمله گزارش های اخیر اخیر گردشگران که به طرز غم انگیزی در حال مرگ هستند. این خبر عمیقاً من را تحت تأثیر قرار داد...

روانشناسی صلح در زمان جنگ

[ad_1]

هفته گذشته ، در حالی که من از طریق تلفن خود در حال پیمایش بودم ، به تصاویر مزاحم خشونت و ناآرامی ها در کشمیر رسیدم ، از جمله گزارش های اخیر اخیر گردشگران که به طرز غم انگیزی در حال مرگ هستند. این خبر عمیقاً من را تحت تأثیر قرار داد زیرا من به عنوان یک کودک و همچنین یک توریست در آنجا بوده ام. سالها بود که من از دره بازدید کردم ، که از دریاچه های وسیع آن و هیمالیا برجسته آن مسحور شده ام و معتقد بودند که یکی از زیباترین مکان های روی زمین است. اکنون ، دیدن خیابانهای یک بار آشنا که در اثر طغیان و درگیری ها به وجود آمده است ، یک درد عمیق را برانگیخت که من برای تعریف آن تلاش کردم-یک غم و اندوه عمیق نه فقط برای افراد رنج ، بلکه برای خاطرات مکانی که زمانی احساس آرامش و دست نخورده می کردند.

من به عنوان کسی که اکنون با پناهندگان همکاری می کند ، به ویژه آنهایی که از جنگ در اوکراین و افغانستان آواره شده اند ، من از داستانهای از دست دادن و تروما غریبه نیستم. با این حال ، آنچه مرا شگفت زده کرد این بود که چگونه این درگیری های دوردست می توانند بسیار دردناک شخصی باشند ، صرفاً به دلیل ارتباط گذشته من با مکانهای آسیب دیده. این یادآوری است که جنگ نه تنها شهرها را از بین می برد و جمعیت را جابجا می کند ، بلکه مناظر عاطفی را که در درون خودمان حمل می کنیم مختل می کند.

جغرافیای عاطفی درگیری

روانشناسان مدتهاست که در مورد چگونگی گره زدن حافظه عاطفی با مکان های جسمی بحث کرده اند. مکان ها فقط تنظیمات نیستند. آنها در هویت و تجربیات ما تعبیه شده اند (لویکا ، 2011). مفهوم “دلبستگی مکان” نشان می دهد که افراد با مکان های فیزیکی پیوندهای عاطفی قوی تشکیل می دهند ، به ویژه هنگامی که آن مکان ها با خاطرات مهم یا مراحل رشد همراه هستند. هنگامی که این مکان ها دچار خشونت یا تخریب می شوند ، حتی اگر ما مایل دورتر باشیم ، می تواند مانند یک تخلف شخصی باشد. برای من ، این پدیده منحصر به کشمیر نیست. به عنوان بخشی از یک فرصت شغلی در سال 2020 ، من به روسیه سفر کردم. هنگامی که جنگ اوکراین و روسیه فوران کرد ، شوک اولیه من نه تنها از نگرانی بشردوستانه بلکه از حس احشایی کفر ناشی شد. چگونه می توان مکانهایی و افرادی که با آنها ملاقات کردم – چه کسی گرما ، مهمان نوازی و مقاومت را نشان داده بود – اکنون با صحنه های تانک ها و مناظر پاره شده در ارتباط باشد؟ ناهماهنگی بسیار زیاد بود.

تروما توسط پروکسی: شاهد از دور

تجربه پریشانی عاطفی از تماشای درگیری هایی که در مکانهایی که می دانیم نوعی “ترومای دنیوی” است. به گفته مک کان و پرلمن (1990) ، از تروما وسیع به طور سنتی برای توصیف تغییرات داخلی که در هنگام قرار گرفتن افراد در معرض تجربیات آسیب زا دیگران ، به طور معمول در محل کار ، استفاده می شود. با این حال ، روانشناسان استدلال می کنند که محیط رسانه ای به هم پیوسته امروز راه هایی را که ما ترومای ثانویه را تجربه می کنیم ، حتی بدون تماس مستقیم ، گسترش داده است (فیگلی ، 1995). در طول زمان من به عنوان دانشجوی مبادله در ایالات متحده ، من با همکلاسی هایی که خانواده های آنها در سوریه ، سومالی و لبنان از جنگ فرار کرده بودند ، آشنا شدم. داستانهای خشونت ، آوارگی و بقا مدت ها پس از پایان مکالمات ما با من ماندگار شد. این برخوردهای اولیه نه تنها من را از بسیاری جهات برای کارهایی که اکنون با پناهندگان انجام می دهم ، آماده کرد ، بلکه آنها همچنین اثرات عاطفی را ترک کردند که هر زمان که درگیری های جدیدی در صحنه جهانی وجود داشته باشد ، ظاهر می شوند. هنگامی که در بالای خاطرات شخصی مکانهایی که زمانی با شادی ، شگفتی یا تبادل فرهنگی در ارتباط بودند ، لایه بندی شده است ، هر گزارش خبری و به روزرسانی رسانه های اجتماعی گاهی اوقات می تواند تصور بازگشایی زخم های قدیمی را داشته باشد.

چگونه بدون قطع ارتباط از خود محافظت کنیم

با توجه به عوارض عاطفی ، چگونه می توانیم بدون مصرف دلسوز بمانیم؟ روانشناسی صلح ، زمینه ای با محوریت درک و ترویج عدم خشونت و حل و فصل درگیری ، بینش هایی را ارائه می دهد. به گفته کریستی ، واگنر و وینتر (2001) ، ایجاد صلح پایدار نه تنها تلاش های خارجی-مانند تغییر سیاست و دیپلماسی-بلکه کار داخلی ، پرورش مقاومت ، همدلی و خودآگاهی انتقادی نیز دارد.

یک استراتژی اساسی ایجاد مرزهای سالم با مصرف رسانه است. قرار گرفتن در معرض مداوم در برابر تصاویر پریشانی می تواند احساس کاذب درماندگی معروف به “خستگی دلسوزی” را ایجاد کند و توانایی ما در پاسخ به سازنده را کاهش می دهد (فیگلی ، 2002). اجازه دادن به خودمان دوره های سم زدایی دیجیتال یا انتخاب درگیر شدن با اخبار بیشتر با محوریت راه حل می تواند به حفظ تعادل عاطفی کمک کند.

به همان اندازه مهم است که “امید فعال” – اصطلاح ابداع شده توسط فعالان محیط زیست میسی و جانستون (2012) برای توصیف حفظ تعامل و خوش بینی در مواجهه با چالش های قریب به اتفاق است. امید فعال به معنای خوش بینی کور نیست. این به معنای تصدیق درد در هنگام انجام اقدام به عمل ، هرچند کوچک ، به سمت دنیای صلح آمیز تر است.

برای من ، هدایت غم و اندوه به عمل بسیار مهم بوده است. اقدامات كوچك كمك همبستگی در تبدیل احساس ناتوانی به احساس هدف ، خواه از طریق كار داوطلبانه ، طرفداری و یا صرفاً گوش دادن به پناهجویانی كه من با آنها كار می كنم. حتی عمل نوشتن این پست یک عمل امید فعال است – راهی برای مقابله با احساسات من و راهی برای دیگران که می توانند درباره خودشان فکر کنند. افتخار آنچه را که می دانستیم باقیمانده و غمگین است.

غم و اندوه آنچه را که می دانستیم ، با احترام به آنچه باقی مانده است

وقتی ما مکانی را تحت تأثیر درگیری سوگوار می کنیم ، ما فقط نابودی جسمی آن را ناراحت نمی کنیم. ما در حال از دست دادن معصومیت ، پارگی حافظه و گاهی اوقات خرد کردن روایت های خودمان در مورد جهان هستیم. با این حال ، غم و اندوه می تواند یک پل باشد – ما را به کسانی که مستقیماً تحت تأثیر قرار می گیرند و ما را به یاد بشریت مشترک ما می اندازد ، می کند. روانشناسان صلح تأکید می کنند که نه تنها معاهدات بلکه همدلی ، حافظه و ارتباط برای تأسیس صلح پایدار ضروری است (کریستی و همکاران ، 2001). از آنجا که من به کار با افرادی که از جنگ برخاسته اند ، ادامه می دهم و همانطور که شاهد مکانهایی هستم که زمانی دوست داشتم درگیری می شوم ، به خودم یادآوری می کنم: غم و اندوه خوب است. تجربه غم و اندوه عمیق شخصی قابل قبول است. این احساسات نشانه ضعف نیست بلکه یک حس عمیق از همبستگی است که برای ماندگاری هرگونه صلح لازم است. در دنیایی که درگیری همیشه به نظر می رسد ، به خودمان اجازه می دهد احساس کنیم و از این احساس عمل کنیم-ممکن است یکی از قدرتمندترین کارهایی باشد که می توانیم انجام دهیم.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان