روانشناسی اولین برخورد: چه چیزی در همان دیدار اول جرقه جذب را روشن میکند؟
پژوهشهای تازه نشان میدهد رفتارهای مسلط میتوانند شما را در جمع محبوب کنند، اما این صمیمیت و گرمی است که دل افراد را بهطور خاص به شما نزدیک میکند
پژوهشهای تازه نشان میدهد رفتارهای مسلط میتوانند شما را در جمع محبوب کنند، اما این صمیمیت و گرمی است که دل افراد را بهطور خاص به شما نزدیک میکند
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه قرن؛روانشناسی اولین برخورد: چه چیزی در همان دیدار اول جرقه جذب را روشن میکند؟ پژوهشهای تازه نشان میدهد رفتارهای مسلط میتوانند شما را در جمع محبوب کنند، اما این صمیمیت و گرمی است که دل افراد را بهطور خاص به شما نزدیک میکند
اولین برخوردها گاهی در چند ثانیه سرنوشت یک رابطه را رقم میزنند. کافی است برای نخستین بار با فردی روبهرو شوید؛ پیش از آنکه گفتوگوی مفصلی شکل بگیرد، ذهن شما شروع به قضاوت میکند: آیا این فرد را دوست دارم؟ آیا به او اعتماد میکنم؟ آیا دوست دارم دوباره او را ببینم؟ آیا در محیط کاری، دوستی یا رابطه عاطفی میتواند برایم فرد مهمی باشد؟ این قضاوتهای سریع، فقط برداشتهای سطحی نیستند؛ روانشناسی میگوید همین ارزیابیهای اولیه میتوانند در شکلگیری جذب، علاقه، محبوبیت و حتی نوع رابطهای که بعداً ساخته میشود، نقش تعیینکننده داشته باشند.
مقالهای تازه در حوزه روانشناسی روابط و تعاملات اجتماعی، با مرور یافتههای پژوهشی جدید، نشان میدهد که در نخستین برخوردها، دو نوع رفتار بیش از همه در شکلدادن به برداشت دیگران اثر دارند: رفتارهای مسلط و عاملانه از یکسو، و رفتارهای گرم، دوستانه و جمعگرایانه از سوی دیگر. نکته مهم اینجاست که هر کدام از این دو دسته رفتار، نوع متفاوتی از «دوستداشتنیبودن» را ایجاد میکنند. رفتارهای مسلط و پرانرژی میتوانند باعث شوند فرد در جمع بهعنوان شخصی محبوب، پرنفوذ و قابلتوجه دیده شود؛ اما اگر هدف، ساختن یک پیوند عمیقتر، ایجاد علاقه شخصی و جلب توجه ویژه یک نفر باشد، رفتارهای گرم و صمیمانه نقش بسیار پررنگتری دارند.
این یافتهها، هم برای روابط شخصی و عاشقانه مهماند، هم برای محیطهای حرفهای؛ از مصاحبه شغلی و شبکهسازی کاری گرفته تا قرار اول، آشنایی با همکاران جدید، فعالیتهای اجتماعی و حتی سخنرانیهای عمومی.

روانشناسی اولین برخورد: چه چیزی در همان دیدار اول جرقه جذب را روشن میکند؟
وقتی برای نخستین بار کسی را میبینیم، معمولاً هنوز اطلاعات عمیقی از شخصیت، گذشته، ارزشها یا سبک زندگی او نداریم. اما مغز ما برای تصمیمگیری سریع، از سرنخهای رفتاری استفاده میکند؛ اینکه فرد چگونه حرف میزند، چه میزان اعتمادبهنفس دارد، چطور به دیگران نگاه میکند، چقدر دوستانه برخورد میکند، آیا به حرف طرف مقابل گوش میدهد، آیا خودمحور است یا برای دیگران هم جا باز میکند.
در همین چند دقیقه یا حتی چند ثانیه اول، نوعی برداشت اولیه شکل میگیرد. این برداشت اولیه لزوماً دقیق و کامل نیست، اما اثرش میتواند ماندگار باشد. در واقع، انسانها معمولاً پیش از آنکه «واقعاً» کسی را بشناسند، درباره او احساس مثبت یا منفی پیدا میکنند. اگر این احساس مثبت باشد، باز هم یک نکته مهم وجود دارد: همه شکلهای علاقهمندشدن یکسان نیستند.
ممکن است فردی را ببینیم و بگوییم «آدم جالب و تأثیرگذاری است»؛ اما این با اینکه بگوییم «واقعاً دلم میخواهد بیشتر با او ارتباط داشته باشم» فرق دارد. روانشناسان این دو نوع واکنش را از هم جدا میکنند: یکی محبوبیت عمومی و دیگری جذب یا علاقه منحصربهفرد.
در زندگی روزمره، خیلی وقتها این دو مفهوم را با هم اشتباه میگیریم. ممکن است فردی در یک جمع، بسیار مورد توجه باشد، خوب حرف بزند، اعتمادبهنفس بالایی داشته باشد و همه از حضورش انرژی بگیرند؛ اما این الزاماً به آن معنا نیست که هر فردی در آن جمع، او را برای یک رابطه نزدیک، دوستی عمیق یا ارتباط صمیمی انتخاب کند.
از سوی دیگر، ممکن است فردی خیلی پرسروصدا و نمایشی نباشد، اما در برخورد نزدیک، چنان احساس امنیت، توجه، احترام و صمیمیتی ایجاد کند که طرف مقابل او را بهطور ویژه دوست بدارد و احساس کند «این آدم برای من خاص است».
همین تفاوت، محور اصلی پژوهشهایی است که در مقاله مورد بحث مرور شدهاند: چه نوع رفتارهایی باعث میشوند یک نفر در جمع محبوب شود و چه رفتارهایی موجب میشوند یک فرد بهطور خاص برای طرف مقابل جذاب و دوستداشتنی شود؟
در بخش اول این مقاله، به پژوهشی از مارتجه بوس و همکاران در سال ۲۰۲۴ اشاره شده است. این پژوهش بر اهمیت رفتارهای مسلط، عاملانه و برونگرایانه در موقعیتهایی مانند شبکهسازی، تعاملات گروهی و محیطهایی که فرد میخواهد توجه جمع را جلب کند، تأکید میکند.
بر اساس این یافتهها، افرادی که سطح بالاتری از برونگرایی را نشان میدهند، اغلب در جمعها محبوبتر به نظر میرسند؛ چه در ارتباط حضوری و چه حتی در تعاملات گروهی مجازی. پژوهشگران معتقدند بخشی از این اثر به این دلیل است که برونگرایی معمولاً با بروز رفتارهایی همراه است که نشانه تسلط، جسارت، حضور فعال و انرژی اجتماعی بالا هستند. این رفتارها به دیگران این پیام را میدهند که فرد، قوی، قابلاعتماد، بااعتمادبهنفس و دارای ظرفیت رهبری است.
برای مثال، در یک رویداد کاری یا جلسه شبکهسازی، فردی که با صدای رسا صحبت میکند، راحت سر گفتوگو را باز میکند، ابتکار عمل دارد، با اعتمادبهنفس خودش را معرفی میکند و از حضور در جمع واهمه ندارد، احتمال زیادی دارد که در نگاه دیگران «محبوبتر» یا دستکم «چشمگیرتر» دیده شود.
در ادبیات روانشناسی اجتماعی، از اصطلاح agentic behavior یا رفتار عاملانه برای توصیف مجموعهای از رفتارها استفاده میشود که معمولاً به پیشبرندگی، ابراز وجود، تسلط، جسارت و تمرکز بر خودمختاری مربوطاند. چنین رفتاری میتواند شامل این ویژگیها باشد:
این رفتارها معمولاً در محیطهای رقابتی، کاری، گروهی یا موقعیتهایی که فرد باید دیده شود، امتیاز به شمار میآیند. به همین دلیل، بسیاری از آدمها تصور میکنند برای اینکه در اولین برخورد جذاب باشند، کافی است اعتمادبهنفس بالا، تسلط و کمی «قدرتنمایی» داشته باشند. اما پژوهشهای جدید نشان میدهد این فقط بخشی از ماجراست.
مقاله تأکید میکند که در موقعیتهای شخصی و بینفردی نزدیکتر، ارزش نوع دیگری از رفتار بیشتر میشود؛ رفتاری که بهجای خودنمایی یا تثبیت قدرت، به خیر جمعی، توجه به دیگری، گرمی، ادب و صمیمیت مربوط است. به بیان سادهتر، اگر در یک مهمانی کاری یا جمع بزرگ، رفتار مسلط میتواند شما را فردی محبوب و قابلتوجه نشان دهد، در یک گفتوگوی دونفره، آشنایی عاطفی، دوستی تازه یا قرار اول، چیزی که احتمالاً اثر عمیقتری میگذارد گرمی و رفتار انسانیتر است.
همین نکته، موضوع اصلی پژوهش دیگری است که در این مقاله به آن پرداخته شده؛ پژوهشی از مایکل دوفنر و ساسکا کراوزه در سال ۲۰۲۳.
دوفنر و کراوزه در پژوهش خود، اثر دو دسته رفتار را بر دو نوع «دوستداشتنیبودن» بررسی کردند:
آنها در این پژوهش، گفتوگوهای ۱۳۹ بزرگسال آلمانی که از قبل یکدیگر را نمیشناختند بررسی کردند و رفتارهای آنها را در دو گروه اصلی دستهبندی کردند:
این رفتارها شامل چهار ویژگی بودند:
این رفتارها شامل چهار ویژگی بودند:
هدف پژوهش این بود که مشخص شود هر یک از این دو نوع رفتار، در اولین برخورد چه اثری بر نوع علاقهمندی دیگران میگذارد.
یافتههای این مطالعه بسیار جالب بود. پژوهشگران دریافتند افرادی که هم رفتار عاملانه و هم رفتار جمعگرایانه نشان میدادند، در مجموع بیشتر مورد پسند قرار میگرفتند؛ یعنی در سطح عمومی، محبوبتر بودند. به عبارت دیگر، اگر کسی هم اعتمادبهنفس و حضور اجتماعی خوبی داشته باشد و هم در عین حال گرم، مؤدب و دوستانه باشد، شانس بالایی دارد که دیگران در نگاه اول او را دوست داشته باشند.
اما بخش مهمتر ماجرا اینجا بود: وقتی نوبت به «دوستداشتن منحصربهفرد» رسید ــ یعنی اینکه یک نفر در تعامل دونفره واقعاً احساس کند به آن فرد جذب شده و او را بیشتر از حد معمول دوست دارد ــ رفتارهای جمعگرایانه و صمیمانه نقش اصلی را بازی کردند، نه رفتارهای مسلط.
به زبان ساده، اگر بخواهیم این یافته را خلاصه کنیم:
پژوهشگران توضیح میدهند که رفتارهای جمعگرایانه ــ مانند گرمی، ادب، خیرخواهی و صمیمیت ــ از این جهت مهماند که به دیگران احساس امنیت، پذیرش و تعلق میدهند. وقتی کسی با شما دوستانه رفتار میکند، واقعاً به حرفتان گوش میدهد، محترمانه برخورد میکند و از خود انرژی تهدیدکننده یا رقابتی بروز نمیدهد، ذهن شما او را نهفقط فردی «خوب» بلکه فردی «مناسب برای نزدیکشدن» ارزیابی میکند.
در واقع، رفتار صمیمی نوعی پیام پنهان دارد:
«در کنار من میتوانی راحت باشی. قرار نیست قضاوتت کنم، تحقیرت کنم یا بخواهم فقط خودم را مطرح کنم. من برای تو هم جا دارم.»
این پیام در شکلگیری روابط انسانی، فوقالعاده قدرتمند است. به همین دلیل، روانشناسان معتقدند دوستیها، روابط عاشقانه و پیوندهای نزدیکتر بیشتر بر بستر «کمونین» یا همان گرمی و همراهی انسانی شکل میگیرند تا بر بستر سلطه و خودنمایی.
نکته مهم این است که مقاله هرگز نمیگوید رفتارهای مسلط بد هستند یا نباید از آنها استفاده کرد. برعکس، این رفتارها در بسیاری از موقعیتها بسیار ارزشمندند. اگر قرار است در یک رویداد کاری، نشست حرفهای، کمپین سیاسی، سخنرانی عمومی یا جمعی جدید حضور پیدا کنید و میخواهید توجه جمع را جلب کنید، جدی گرفته شوید و در ذهنها بمانید، رفتار عاملانه میتواند بسیار مؤثر باشد.
اعتمادبهنفس، جسارت، حضور فعال، توان هدایت گفتوگو و قدرت ابراز خود، ویژگیهایی هستند که معمولاً به قدرت اجتماعی، احترام و جایگاه منجر میشوند. پژوهش دوفنر و کراوزه نیز نشان داد رفتار عاملانه میتواند محبوبیت عمومی را پیشبینی کند. یعنی آدمهایی که قاطع، مسلط و مطمئن از خود به نظر میرسند، معمولاً فقط محترم شمرده نمیشوند؛ بلکه ممکن است بهطور کلی دوستداشتنی هم به نظر برسند.
اما تفاوت در اینجاست که اگر هدف شما این باشد که فرد مقابل واقعاً احساس نزدیکی، راحتی و علاقه شخصی بیشتری به شما پیدا کند، آن وقت صرفاً مسلطبودن کافی نیست.
بله، در بعضی موقعیتها این خطر وجود دارد. رفتارهای عاملانه اگر با گرمی، ادب و توجه به دیگری همراه نباشند، ممکن است بهجای جذابیت، حس خودمحوری، رقابت، تکبر یا تهدید ایجاد کنند. مثلاً فردی که در اولین ملاقات فقط درباره خودش حرف میزند، مدام تواناییهایش را برجسته میکند، فضا را در اختیار میگیرد و کمتر به احساس یا حرف طرف مقابل توجه دارد، شاید در نگاه اول «قدرتمند» به نظر برسد، اما احتمالاً برای شکلگیری صمیمیت واقعی با مشکل روبهرو میشود.
به همین دلیل، یافته مهم این پژوهش را میتوان اینگونه خلاصه کرد:
قدرت اجتماعی شما را دیدهشدنی میکند، اما انسانیت و گرمای شماست که شما را دوستداشتنی و ماندگار میسازد.
اگر بخواهیم از دل این پژوهشها چند رفتار مشخص و کاربردی بیرون بکشیم، میتوان گفت در نخستین ملاقات، ترکیبی از این ویژگیها بیشترین اثر را دارد:
بر اساس یافتههای این مقاله، اگر صحبت از قرار اول، آشنایی عاطفی یا شروع یک رابطه شخصی باشد، رفتارهای جمعگرایانه و صمیمی اهمیت ویژهای پیدا میکنند. این یعنی اگرچه اعتمادبهنفس و جذابیت اجتماعی مهماند، اما چیزی که احتمالاً باعث میشود طرف مقابل بگوید «دوست دارم دوباره این آدم را ببینم»، بیشتر به این موارد مربوط است:
در چنین موقعیتهایی، نمایش افراطی تسلط یا خودنمایی ممکن است حتی اثر منفی بگذارد، در حالی که گرمی و صمیمیت اصیل میتواند پیوندی بسیار قویتر ایجاد کند.
در موقعیتهای حرفهای، قضیه کمی متفاوت است. اگر هدف شما این است که در یک مصاحبه شغلی، جلسه معرفی، رویداد کاری یا جمع حرفهای توانمند، جدی، شایسته و قابلاعتماد به نظر برسید، رفتارهای عاملانه و مسلط نقش مهمتری پیدا میکنند. در چنین فضاهایی لازم است:
اما حتی در این فضا هم، اگر گرمی و احترام حذف شود، تصویر شما ناقص خواهد شد. فردی که فقط مسلط است اما صمیمی نیست، ممکن است توانمند به نظر برسد اما لزوماً همکار مطلوب یا فردی خوشتعامل تلقی نشود. بنابراین حتی در محیط کار هم ترکیب این دو دسته رفتار، بهترین نتیجه را میدهد.
یکی از جمعبندیهای مهم مقاله این است که همه موقعیتها یک نسخه واحد برای تأثیرگذاری ندارند. روشی که در یک گردهمایی سیاسی، سخنرانی عمومی یا شبکهسازی کاری جواب میدهد، لزوماً همان چیزی نیست که در یک قرار عاشقانه، آشنایی با خانواده همسر، یا شروع یک دوستی تازه مؤثر خواهد بود.
مقاله تأکید میکند که بسته به هدف فرد از اولین دیدار، باید پیام بینفردی و سبک رفتاری خود را تنظیم کند. بهعنوان مثال:
به همین دلیل، مدیریت تأثیر اولیه فقط به این معنا نیست که «اعتمادبهنفس داشته باش» یا «خودت باش». بلکه به این معناست که بفهمی در این موقعیت خاص، چه نوع پیامی میخواهی درباره خودت منتقل کنی.
یکی از نکات ظریف اما مهم این مقاله آن است که میان «همه دوستت داشته باشند» و «یک نفر واقعاً به تو نزدیک شود» فاصله وجود دارد. برخی افراد بهطور طبیعی در جمعها میدرخشند، اما وقتی پای صمیمیت واقعی به میان میآید، طرف مقابل احساس نمیکند فضای کافی برای رابطهای امن و انسانی وجود دارد. در مقابل، بعضیها شاید ستاره مجلس نباشند، اما در تعامل نزدیک چنان حس گرما و فهم متقابل ایجاد میکنند که برای طرف مقابل بسیار عزیز و خاص میشوند.
روانشناسی این تفاوت را جدی میگیرد، چون هر کدام از این دو نوع «دوستداشتنیبودن» میتواند پیامدهای متفاوتی در زندگی داشته باشد:
اولین برخوردها فقط با ظاهر یا حرفهای پرزرقوبرق ساخته نمیشوند؛ آنچه دیگران در همان آغاز از شما حس میکنند، تا حد زیادی به سبک رفتارتان بستگی دارد. اگر میخواهید در یک جمع دیده شوید، جدی گرفته شوید و تصویری از قدرت و شایستگی بسازید، رفتارهای عاملانه مانند اعتمادبهنفس، جسارت و حضور فعال به کمک شما میآیند. اما اگر میخواهید کسی واقعاً شما را بهطور خاص دوست بدارد، با شما احساس نزدیکی کند و تمایل داشته باشد رابطهای عمیقتر با شما بسازد، گرمی، ادب، مهربانی و صمیمیت برگ برنده اصلی شما خواهند بود.
به بیان سادهتر:
شاید بهترین فرمول برای یک تأثیر اولیه موفق این باشد:
بهاندازه کافی مطمئن باشید که دیده شوید، و بهاندازه کافی مهربان باشید که دوستداشتنی بمانید.
پایان/*
.
مطالب مرتبط