همه مارکوس را به عنوان یک “مرد خوب” می بینند. اما او تمایل دارد بیش از حد مسئولیت پذیر باشد و می داند که از تعارض خوشش نمی آید – به طور خودکار با افزایش احساسات کنار می آید، دائماً روی پوسته تخم مرغ راه می رود و کاری را که فکر می کند برای تحریک طرف مقابل لازم است انجام می دهد.
اگر هنری با شریک خود، تارا وارد مشاجره شود، در نهایت به نقطه ای می رسد که خاموش می شود. تارا اعتراف می کند که خلق و خوی سریعی دارد – وقتی انتظاراتش برآورده نمی شود، به راحتی شعله ور می شود – و سکوت هنری فقط عصبانیت او را بیشتر می کند.
همه ما راه هایی را برای مدیریت احساسات و روابط خود در دوران کودکی یاد گرفته ایم، به خصوص زمانی که احساس می کنیم مورد انتقاد، طرد شده، نادیده گرفته شده، خرده مدیریت یا قدردانی نیستیم. اما در دوران کودکی، گزینه های ما محدود بود. در اینجا سه سبک متداول در دوران کودکی آورده شده است.
خوب باش
این مارکوس است. اگر بزرگترین یا تک فرزند هستید یا والدین انتقادی، خواستار یا عصبانی دارید، به احتمال زیاد این پیشفرض شماست: پیروی از قوانین و انجام آنچه انتظار میرود. شما روی انگشتان پا ماندید و روش زندگی “من خوشحالم اگر شما خوشحال باشید” را در پیش گرفتید. همه اینها برای اجتناب از درگیری است، و به عنوان یک بزرگسال، شما همچنان همین کار را انجام می دهید.
برداشت
این هنری است. شاید او در خانوادهای مثل مارکوس که از نظر عاطفی ناپایدار بود بزرگ شد، اما برخلاف مارکوس که یاد گرفت روی پوستهی تخممرغ راه برود، هنری با عقبنشینی فیزیکی در اتاقش، از نظر عاطفی تعطیل شدن و گفتن «نمیدانم» وقتی که در گوشهای قرار میگرفت، کنار آمد. یا انتقاد کرد. اما، مانند مارکوس، او تمایل به همراهی دارد و منفعل است.
عصبانی شوید
تارا عقب می راند. خواهر و برادرها از یکدیگر جدا می شوند و باید متفاوت باشند، بنابراین اگر او خواهر و برادرهایی مانند مارکوس یا هنری داشت یا فرزند دوم بود، به سرعت یک واکنش عصبانی را به عنوان روش مقابله ای خود انتخاب کرد.
چیزی که این سبک های مختلف اغلب مشترک هستند، بیش از حد هوشیاری است. در خانوادههای بیثبات یا ناپایدار، کودک یاد میگیرد که همیشه اتاق عاطفی را بخواند، به گوشهها نگاه کند و مشکلات احتمالی را پیشبینی کند و سپس با خوب بودن، کنارهگیری یا عصبانی شدن واکنش نشان میدهد. در حالی که این رفتارها به شما در محافظت از خود در دوران کودکی کمک کرد، اما در بزرگسالی آنها را خاموش نکردید. وقتی تحریک میشوید و احساس آسیب یا ترس میکنید، بیش از حد واکنش نشان میدهید و به حالت خوب، گوشهگیر یا عصبانی خود تغییر میکنید.
سبک های مقابله و روابط
چالش بیشتر روابط نزدیک این است که هر سبک دیگری را تحریک می کند. در اینجا ترکیبات وجود دارد:
- خشم و خوبی: سرپرست مارکوس احتمالاً از رعایت و مسئولیت بیش از حد او قدردانی می کند، اما شریک زندگی او احساس ناامیدی می کند. شریک یک تیم یک نفره است و احتمالاً احساس تنهایی و عصبانیت می کند زیرا احساس می کند در حال انجام همه کارهای اولیه است. به نوبه خود، مارکوس از صحبت کردن می ترسد، دائماً روی پوست تخم مرغ راه می رود و در اعماق وجودش احساس رنجش می کند، زیرا او به جای رابطه با همسرش زندگی می کند.
- خشم و گوشه گیری: این تارا و هنری هستند. الگو واضح است: تارا عصبانی می شود و مشاجره ایجاد می کند. هنری حالت تدافعی به خود می گیرد و سعی می کند عقب نشینی کند، اما وقتی به حد عاطفی خود می رسد و خاموش می شود، تارا احساس می کند که هنری گوش نمی دهد و یک مارپیچ رو به پایین تغذیه می کند. با گذشت زمان، این الگو عدم صمیمیت ایجاد می کند. تارا نمیداند هنری چه فکر میکند یا چه احساسی دارد، و هنری از بیرون آمدن از پوستهاش احساس امنیت نمیکند.
- خشم و عصبانیت: ترکیبی کشنده اگر تارا با فردی مانند او شریک می شد، آنها دائماً با هم مشاجره و جنگ قدرت داشتند که واقعیت آن درست است – مبارزاتی که می تواند منجر به خشونت خانگی شود.
- خوب و خوب: همه سازگار و خوب هستند – هیچ درامی وجود ندارد. اما صداقت یا صمیمیت واقعی کمی وجود دارد. مسائل زیر فرش جارو می شوند و از فاصله برای جلوگیری از درگیری استفاده می کنند. صلح به قیمت این است که هیچ یک به طور کامل زندگی ای را که می خواهند انجام نمی دهند.
- برداشت و خوب: یک رابطه کهنه همه از طریق حرکات حرکت می کنند. آنها آنچه را که نیاز دارند به دست نمی آورند، اما آنچه را که به دست می آورند تحمل می کنند.
- انصراف و خروج: مانند کناره گیری و خوب، اما بدتر، این فقط پوسته ای از یک رابطه یا تمرکز بر عوامل و علایق بیرونی است – بزرگ کردن بچه ها و تبدیل شدن به مادر و پاپ، یا تمرکز بر حرفه آنها. زوج بودن را رها می کنند
نحوه شکست: به روز رسانی نرم افزار
مشکل اساسی این است که سبک های مقابله ای دوران کودکی دیگر در بزرگسالی جواب نمی دهد. این مانند نرم افزار قدیمی روی کامپیوتر است. کلید ارتقاء نرم افزار است.
چگونه؟
- سبک خود را شناسایی کنید و متوجه شوید که دیگر کارایی ندارد. هنری باید بداند که عقب نشینی او او را ناتوان می کند، همانطور که پیش فرض تارا یا مارکوس نیز همین کار را می کند.
- بگذارید نزدیکانتان بدانند چه چیزی شما را تحریک می کند. شما میخواهید هر دو طرف معادله را انجام دهید: تارا به طور مشخص به هنری اجازه میدهد بفهمد که چگونه خاموش شدنش عصبانیت او را تحریک میکند، و هنری به او میگوید چه چیزی باعث کنارهگیری او میشود. آنها پیمان می بندند که یکدیگر را تحریک نکنند. مارکوس باید همین کار را بکند.
- مغز خود را با انجام برعکس کاری که معمولا انجام می دهید، دوباره سیم کشی کنید. اگر تمایل دارید روی پوست تخم مرغ راه بروید، چالش شما این است که قاطع باشید، آنچه را که نیاز دارید به دیگران بگویید، یاد بگیرید که احساسات قوی را تحمل کنید و راه رفتن روی پوسته تخم مرغ را متوقف کنید. اگر عصبانی می شوید، یاد بگیرید که خود را کنترل کنید و از خشم به عنوان اطلاعاتی برای گفتن نیازهای خود به دیگران استفاده کنید. اگر عقب نشینی کردید، به جای عقب نشینی، قدم بردارید و صحبت کنید.
اکنون سعی می کنید کاری را انجام دهید که در دوران کودکی نمی توانستید انجام دهید – به دیگران اجازه دهید بدانند چه نیازی دارید و چه احساسی دارید. با رفتار کردن مانند بزرگسالانی که هستید، زخمهای قدیمی را التیام میدهید و دیگر احساس یک کودک 10 ساله ندارید.
اشکالی ندارد که قدم های کودک بردارید.
در نهایت، هر فرصتی برای مخالفت با غلات خود، هر چقدر هم کوچک باشد، گامی در جهت ارتقاء نرم افزار احساسی شماست.
این مربوط به شماست و یاد می گیرید که چگونه زندگی خود را بهتر اداره کنید. اگر الان نه، چه زمانی؟