بسیاری از ما هرگز خودکشی دسته جمعی فرقه کشیش جیم جونز در گویان را در سال 1978 فراموش نخواهیم کرد. او به بیش از 900 پیرو گفت که دولت قصد دارد به آنها حمله کند و بنابراین آنها باید کول اید آغشته به سیانور و سایر سموم را بنوشند. گروه این کار را کرد. تا قبل از حملات تروریستی 11 سپتامبر 2001، این مرگ و میر بزرگترین تلفات عمدی غیرنظامیان در تاریخ آمریکا بود. جهان شوکه شده بود و نمی توانست درک کند که چگونه یک رهبر می تواند چنین خودتخریبی جمعی را وادار کند.
تقریباً در همین زمان، در خیابانهای شهر نیویورک، پیروان جوان سان میونگ مون، که به نام مونیس (Moonies) با لباسهای منظم لباس پوشیده بودند، میایستادند تا صحبت کنند و من و دیگران را به صرف شام رایگان در کلیسای مجاورشان دعوت کنند. من محتاط بودم. آنها فضایی و عجیب به نظر می رسیدند، اما با این وجود هزاران دنبال کننده را جذب کردند، که بسیاری از آنها در عروسی دسته جمعی اعضای فرقه در سال 1982 شرکت کردند.
اخیراً، کیت رانیر پس از آن زندانی شد که Nxivm، یک گروه فرضی “خودیاری” در نزدیکی آلبانی، نیویورک، که وارثان کلر و سارا برونفمن را تأسیس کرده و جذب آنها کرد، نشان داده شد که در سوء استفاده جنسی از خردسالان، قاچاق، و دزدی جنسی شرکت می کند. . او زنانی را که به سازمان ملحق میشدند مجبور میکرد تا حروف اول او را روی لگن خود بگذارند و به عنوان «بردههای جنسی» او خدمت کنند.
من اخیراً در مورد این پدیده ها فکر می کنم زیرا ناظران بی شماری از اینکه نیمی از رأی دهندگان همچنان از دونالد ترامپ و سایر نامزدهای سیاسی در سراسر جهان حمایت می کنند، علیرغم شواهد روشنی از اعمال نادرست و انتشار اطلاعات نادرست، گیج شده اند.
سؤالات اساسی در مورد اینکه چگونه باید این ایمان عظیم تزلزل ناپذیر را به بهترین نحو درک کنیم و به آن پاسخ دهیم، مطرح می شود. تحقیقات روانشناسی اخیر در مورد فرقه ها بینش منحصر به فرد و زمینه انتقادی را برای درک چنین جذابیت قوی مداوم ارائه می دهد.
از لحاظ تاریخی، بسیاری از رهبران فرقه هایی را پیرامون خود ساخته اند. فراعنه و امپراتوران روم خود را خدا اعلام کردند. رهبران اخیر نیز اغلب سعی می کنند خود را به الوهیت تبدیل کنند. به عنوان مثال، نخست وزیر هند، نارندرا مودی، اخیراً گفت: “خدا مرا به اینجا فرستاده است.”
فروید فرقه ها را منعکس کننده تفکر «ابتدایی» می دانست. تحقیقات جدیدتر نشان می دهد که آنها با چندین ویژگی مشخص می شوند: یک رهبر کاریزماتیک، که اغلب توسط پیروان به عنوان الهی تلقی می شود، یک سیستم اعتقادی مشترک، و انسجام اجتماعی بالا که به شدت هنجارهای رفتاری گروه را شکل می دهد. آنها به طور کلی رهبران خود را نیمه خدایان فوق بشری می بینند که پاسخ ها را دارند. پیروان او ادعا کردند که او از سوء قصد توسط خدا نجات یافته است. همانطور که خود ترامپ یک بار گفته بود، «من میتوانم وسط خیابان پنجم بایستم و به کسی شلیک کنم و رأیدهندگان را از دست نمیدهم». اعتقادات مشترک پیروان باعث می شود که اعضای فرقه حتی جان خود را فدا کنند.
در طی قرنها، چنین گروههایی در دورههایی از جابجایی اجتماعی، ویرانی و سایر تهدیدات عمیق وجودی درک شده برای شیوه زندگی اعضا به وجود آمدهاند. کتاب کلاسیک نورمن کوهن در سال 1957، تعقیب هزاره، توضیح می دهد که چگونه در پایان قرون وسطی، با گسترش پروتستانیسم، فرقه های مسیحایی در اروپا گسترش یافتند که توسط رهبران کاریزماتیک رهبری می شد که توده ها را از ترس نزدیک شدن به پایان جهان استثمار می کردند. .
از لحاظ تاریخی، این نهادها به شدت از افراد خارجی می ترسند و با کنترل مرزها به دنبال حفظ طرفداران خود هستند. به طور کلی، آنها برای محافظت از مرزهای خود، به شدت هر انتقادی را رد می کنند، زیرا می تواند بی ثبات کننده باشد. بنابراین آنها به دنبال نظارت دقیق، تنظیم و نظارت بر اعضا هستند.
در نتیجه اعمال فرقه های گذشته، بیگانگان به مقابله پرداخته اند. تحقیقات قبلی نشان میدهد که به طور کلی، «تدافع و پارانویا» این گروهها واکنش مکمل جامعه اطراف را برمیانگیزد. تلاش برای برقراری ارتباط با بیگانگان محتاط “اغلب مملو از سوء تفاهم و خصومت است.”
با توجه به ظهور رسانههای اجتماعی، فرقههای سیاسی کنونی از جهات خاصی با چنین گروههایی متفاوت هستند که شکل جدیدی از فرقه را نشان میدهد. به طور سنتی، این گروه ها تمایل به ملاقات حضوری داشتند، حتی با هم زندگی می کردند، همانطور که پیروان مونیز و جیم جونز انجام می دادند. با این حال، امروزه، رسانه های اجتماعی در خدمت پیوند نزدیک اعضا هستند. برخلاف برخی از گروههای گذشته، یک فرقه سیاسی کنونی نمیتواند پیروان خود را به صورت فیزیکی منزوی کند، اما رسانههای اجتماعی با انتقاد شدید از دیدگاههای مخالف و طرد کردن اعضایی که این دیدگاهها را اتخاذ میکنند، به حفظ مرزها کمک میکنند، اگر به صورت غیرمستقیم و غیررسمی باشد. از آنجایی که این نامزدها نمی توانند اطلاعات مخالف را به طور کامل بررسی کنند، در عوض به شدت آن را به عنوان «اخبار جعلی» مورد تمسخر قرار می دهند.
این تشابه ها میزانی را نشان می دهد که میلیون ها شهروند نمی خواهند سیاست های خاصی را بشنوند، بلکه به چیزی فراتر از زندگی روزمره ما باور دارند. آنها مشتاق یک حس عمیق عاطفی و روانی از معنا هستند تا ترس وجودی خود را از بین ببرند. از دل رای می دهند نه از سرشان.
بنابراین، سایر نامزدها نیز باید راههای بیشتری برای استفاده از این چاههای عمیق اشتیاق و نیاز روانی بیابند.
خوشبختانه، از نظر تاریخی، فرقه ها تمایل دارند مسیر خود را طی کنند. در نهایت، واقعیت حباب را می ترکاند. اعضا می میرند یا سرخورده می شوند و در نهایت متوجه می شوند که رهبرشان خدا نیست. در برخی موارد، روزنامهنگاران یا مقامات دولتی رهبر را به عنوان یک کلاهبردار، یا به عنوان اعضایی که از نظر مالی، جنسی یا جسمی آزار میدهند، افشا میکنند، همانطور که در مورد جونز، مون و رانیره اتفاق افتاد.
از این رو، ادامه مبارزه برای افشای سوء استفاده ها و حقایق و تحت فشار قرار دادن اقدامات دولت – برای محاکمه کردن پرونده ها علیه این رهبران فرقه، با شواهدی که هم برای هیئت منصفه و هم برای عموم مردم آشکار می شود، بسیار مهم است. ما نیز نیاز داریم که همچنان به شدت فشار بیاوریم تا نشان دهیم که چگونه رهبران فانی صرف هستند، تا حدی با به چالش کشیدن کمپین های اطلاعات نادرست. بسیاری از مردم خسته و بی حس شده اند، اما این نتیجه مطلوب تبلیغاتچیان است. تست واقعیت بسیار مهم است، اما متأسفانه، همانطور که از بیماران روان درمانی که درمان کرده ام، می دانم، اغلب باید به طور مکرر انجام شود.
در نهایت، Moonies ناپدید شدند، تا حدی به این دلیل که رهبر آنها به دلیل تقلب مالیاتی مجرم شناخته شد و سپس مرد. دو پسرش سعی کردند کلیسای او را تصرف کنند اما موفق نشدند. طرفداران جونز همگی خود را کشتند. هنگامی که بنیانگذار ناپدید می شود، جایگزین او معمولاً خداگونه دیده نمی شود.
در نهایت، همه فرقه ها مسیر خود را طی می کنند. اما، متأسفانه، آنها ممکن است سالها طول بکشد تا این کار را انجام دهند. بستگی به این دارد که بقیه ما چگونه پاسخ دهیم.