14:26 - 2024/11/02

راهنمای پیمایش در پیچیدگی های زندگی

[ad_1] به «فلسفه‌ها در روان‌شناسی» خوش آمدید، مجموعه‌ای از وبلاگ‌ها که به بررسی تقاطع‌های سنت‌های فلسفی متنوع – مانند اگزیستانسیالیسم، پدیدارشناسی، عمل‌گرایی، و اخلاق- و همچنین مشارکت متفکرانی مانند ژیل دلوز، آیریس مرداک و لودویگ وی...

راهنمای پیمایش در پیچیدگی های زندگی

[ad_1]

به «فلسفه‌ها در روان‌شناسی» خوش آمدید، مجموعه‌ای از وبلاگ‌ها که به بررسی تقاطع‌های سنت‌های فلسفی متنوع – مانند اگزیستانسیالیسم، پدیدارشناسی، عمل‌گرایی، و اخلاق- و همچنین مشارکت متفکرانی مانند ژیل دلوز، آیریس مرداک و لودویگ ویتگنشتاین اختصاص دارد. هر پست به این موضوع می‌پردازد که چگونه این فلسفه‌ها ممکن است نظریه و عمل روان‌شناختی مدرن را آگاه، شکل دهند یا حتی سازماندهی کنند.

فلسفه به عنوان یک رابطه عاشقانه با زندگی

از افلاطون سمپوزیوم، می آموزیم که فلسفه – یا به طور مشخص تر، فیلسوف – “دوست خرد” است. فیلسوف به عنوان دوست یا عاشق، تأکید می کند که تفکر با مراقبت آغاز می شود. به نوعی، این امر بدیهی است زیرا ما به ندرت در مورد چیزهایی که به آنها اهمیت نمی دهیم عمیق فکر می کنیم. با این حال، برای فیلسوف، تفکر و مراقبت تا جایی در هم تنیده می شوند که فلسفه به عشقی صمیمی با زندگی تبدیل می شود. این فرض اساسی این وبلاگ است: زندگی، با همه پیچیدگی ها و تفاوت هایش، عمیقا اهمیت دارد.

من این مراقبت فلسفی را به دلیل کلمه یونانی ذکر می کنم درمان اشاره به شفا یا درمان دارد. بر اساس آن، من یک تز کاری را پیشنهاد می کنم: فلسفه شفا می دهد زیرا اهمیت می دهد. و به روشی که یک دوست انجام می دهد، با توجه بدون قضاوت اهمیت می دهد. وقتی فیلسوفان با چیزی روبرو می شوند که نمی فهمند، در نتیجه گیری عجله نمی کنند – آنها شروع به تعجب می کنند.

دن گرینویس/ Unsplash

منبع: Dan Grinwis/ Unsplash

ویتگنشتاین و احساس گم شدن

لودویگ ویتگنشتاین، در او بررسی های فلسفی، معروف می نویسد: «مسئله فلسفی این شکل را دارد: «من راهم را نمی دانم.» به عبارت دیگر: من گم شده ام. این حس از دست دادن می تواند برای احساس سرگردانی در یک مرکز خرید یا جنگل صدق کند، به همان راحتی که برای احساس گم شدن در یک رابطه، شغل یا خود زندگی صدق می کند. از نظر ویتگنشتاین، گم شدن به معنای یافتن هیچ معنا یا استفاده ای در نحوه زندگی مان – در کاری که انجام می دهیم، بود.

پس فلسفه فقط یک نظریه نیست. این یک روش زندگی است این به ما کمک می کند تا تجربیاتی مانند عشق، اضطراب، غم و شادی را بازتاب دهیم. شاید به این دلیل احساس گمراهی می‌کنیم که توجه نمی‌کنیم که چگونه یا چرا کاری را که انجام می‌دهیم، مانند مگسی که در بطری گیر می‌کند، همانطور که ویتگنشتاین پیشنهاد می‌کند.

ارزش درمانی فلسفه در روانشناسی

فلسفه می‌تواند به ما کمک کند تا در انجام کاری که انجام می‌دهیم بهتر شویم – یا ما را آگاه کند که چرا باید انجام برخی کارها را متوقف کنیم، به‌ویژه اگر می‌خواهیم زندگی شاد و معنی‌داری داشته باشیم. می تواند ما را به سمت تصمیماتی که شفا می دهند راهنمایی کند.

تأکید فلسفه بر توجه و مراقبت، ابزارهای ارزشمندی را برای درمانگران ارائه می‌کند، که به مراجع کمک می‌کنند توجه خود را دوباره بر آنچه واقعاً برایشان مهم است متمرکز کنند. این آینه تکنیک های تمرکز حواس در روانشناسی است، جایی که مشاهده دقیق افکار و احساسات می تواند به درک عمیق تر و تعادل عاطفی منجر شود.

فیلسوفان، به شیوه‌های گوناگون خود، «نقشه‌ها» یا چارچوب‌های مفهومی را ارائه می‌کنند تا به ما کمک کنند تا در معضلات وجودی زندگی، مانند احساس از دست دادن، پیمایش کنیم. خوشبختانه – یا شاید برای برخی، متأسفانه – هیچ نقشه یکسانی وجود ندارد. آنچه رویکردهای فلسفی مختلف را متحد می کند این است که راه حل های آماده ای ارائه نمی دهند. به جای “حل” مسائل، فلسفه به ما کمک می کند غلبه کند آنها با گشودن راه‌های جدید زندگی، تفکر، احساس و رفتار – جایی که مشکل اصلی دیگر مشکل نیست.

نتیجه گیری: فلسفه به مثابه درمان

همانطور که ویتگنشتاین اشاره می کند، “روش فلسفی وجود ندارد، اگرچه در واقع روش هایی مانند درمان های مختلف وجود دارد.” بنابراین، رویکردهای فلسفی به روان‌شناسی را می‌توان به‌عنوان روش درمانی در نظر گرفت – هر کدام ابزارهایی را ارائه می‌دهند که به ما کمک می‌کنند خود را در زندگی تغییر جهت دهیم، اگرچه هیچ ابزار واحدی برای همه مناسب نیست.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان