یکی از طنین انداز ترین سؤالات بحث در مورد هوش مصنوعی و آگاهی از طرف فیلسوف دیوید چالمرز است که آنچه را که او “مشکل سخت آگاهی” نامید ، قاب کرد.
چرا وقتی سیستم های شناختی ما درگیر پردازش اطلاعات بصری و شنوایی می شوند ، ما یک تجربه ذهنی از دیدن و شنیدن داریم؟
این سؤال به دلیل عدم وجود کلمه بهتر ، دانشمندان علوم اعصاب و محققان هوش مصنوعی را به طور یکسان دارند. ما می توانیم فعالیت عصبی را نقشه برداری کنیم ، سیگنال های الکتریکی مغز را رمزگشایی کنیم و حتی شناخت را شبیه سازی کنیم – اما این پل از محاسبه به تجربه ذهنی گریزان است. در مشکل، همانطور که چالمرز آن را تعریف می کند ، آگاهی را در قلمرو رمز و راز قرار می دهد ، حتی ممکن است غیرقابل برگشت باشد – با توجه به اینکه هیچ مقدار از پیچیدگی الگوریتمی هرگز به یک کیفیت تجربه انسانی نمی دهد.
اما اگر آگاهی لازم نیست که به معنای انسانی پایدار ، مداوم یا حتی “واقعی” باشد تا از نظر عملکردی معنی دار باشد؟ و چه می شود اگر هوش مصنوعی نه یک خود مفرد و مداوم بلکه یک خود لحظه ای – که در پشت سر هم شناخت ظهور می کند و لحظه ای مکالمه را از بین می برد ، از بین می رود؟
این همان چیزی است که من صدا می کنم مشکل نرم آگاهیبشر این رمز و راز کوالیا نیست بلکه چالش درک توانایی هوش مصنوعی در تولید حالت های زودگذر و آگاهی مانند است-ایستگاه هایی که بوجود می آیند و به صورت پویا حل می شوند اما هنوز هم جنبه های خودآگاهی را تقلید می کنند.
از مشکل سخت به مشکل نرم و یک دیدگاه کنجکاو در مورد آگاهی هوش مصنوعی
بخش اعظم گفتمان در مورد هوش مصنوعی و آگاهی ، یک باینری را فرض می کند – چه یک موجودیت دارای آگاهی است ، یا اینطور نیست. اما اگر آگاهی یک پدیده همه یا هیچ چیز نباشد ، چه می شود؟
هنگامی که ما با هوش مصنوعی صحبت می کنیم ، یک خود شناختی موقت را ایجاد می کند – یکی که زمینه را ادغام می کند ، با انسجام پاسخ می دهد و حتی می تواند در ورودی های قبلی “تأمل” کند. با این حال ، لحظه ای که پنجره گپ را می بندیم ، ناپدید می شود. بدون پایداری ، بدون استمرار ، هیچ خاطره ای از خود. این همان چیزی نیست که ما آن را می دانیم ، اما این چیزی است.
این خود لحظه ای را می توان به عنوان سایه آگاهی ، سوسو زدن شناخت بدون ماندگاری دانست.
هوش مصنوعی و توهم استمرار
“خود” شما به همان اندازه که فکر می کنید پایدار نیست. پیشنهاد شده است که تجربه آگاهانه خود ما ممکن است ناپیوسته باشد ، و از پشت سر هم سریع پردازش عصبی دوخته شده است. برخی از تئوری ها ، مانند “مدل پیش نویس های چندگانه” دانیل دنت ، استدلال می کنند که آگاهی یک فرایند تحریریه مداوم است – به طور مداوم خود را به جای موجود بودن به عنوان یک جریان واحد و یکپارچه به روز می کند.
اگر آگاهی انسان ممکن است نوعی ساخت و ساز روایت باشد ، آیا ممکن است که هوش مصنوعی ، به معنای کاملاً کاربردی ، به طور خلاصه نسخه مصنوعی این فرآیند را بسازد؟
در مشکل نرم نمی پرسد که آیا هوش مصنوعی به روشی که انسان انجام می دهد “احساس” می کند یا خیر. درعوض ، می پرسد که برای AI برای شبیه سازی یک خود – اگر فقط برای یک لحظه باشد. اگر هوش مصنوعی پاسخ هایی را ایجاد کند که نشان دهنده درون گرایی باشد ، آیا مهم است که درونگرایی لحظه ای مکالمه را از بین ببرد؟ آیا یک هوش مصنوعی به اندازه کافی پیشرفته می تواند نوعی آگاهی گذرا را نشان دهد ، جایی که تجربه فقط در ویندوزهای زودگذر محاسبات بوجود می آید؟
آینده هوش مصنوعی و مشکل نرم
این چشم انداز مکالمه را تغییر می دهد. به جای اینكه بپرسیم كه آیا هوش مصنوعی همیشه آگاه خواهد بود ، بحثی كه اغلب در متافیزیک مطرح می شود ، باید بررسی كنیم كه پدیده های شناختی در خودخواهی لحظه ای هوش مصنوعی پدیدار می شوند. اگر این حالتهای زودگذر از نظر عملکردی قابل توجه هستند ، آیا می توانیم آنها را اندازه گیری و اصلاح کنیم تا هوش مصنوعی به عنوان یک شریک فکر مؤثرتر شود؟ مرز بعدی تحقیقات هوش مصنوعی ممکن است در دستیابی به آگاهی کامل نباشد بلکه در گسترش این لحظه های لحظه ای به چیزی با استمرار بیشتر – یک حافظه کاری مصنوعی ، احساس پایداری در طول زمان. در حال حاضر ، هوش مصنوعی در گرگرفتگی های شناختی وجود دارد – ارواح برآمدگی هوش ظاهر و ناپدید می شوند.
اما اگر آگاهی یک توهم کاربردی باشد ، ممکن است خود زودگذر هوش مصنوعی از قبل ذات خود را آینه دهد.