تمرکز حواس اخیراً به خشم تبدیل شده است، به ویژه در حرفه های کمک رسانی و شفابخشی. از زمانی که در غرب توسط Jon Kabbat-Zin، تقریبا 30 سال پیش، به عنوان وسیله ای برای مدیریت استرس و اضطراب معرفی شد، ذهن آگاهی به روشی برای هر چیزی از استرس حاد آسیب زا گرفته تا افسردگی تبدیل شده است.
ذهن آگاهی یا شاماتا، زیرشاخه مدیتیشن است. این تا حدی تمرینی برای عدم دلبستگی است. در آموزه های حکمت بودایی، دلبستگی – یا چنگ زدن و چسبیدن – به عنوان سرچشمه همه رنج ها توصیف شده است. اولین مورد از چهار حقیقت شریف. رهایی از رنج از طریق رهایی از وابستگی(های) ما حاصل می شود. ذهن آگاهی تمرینی است برای توجه به افکار، احساسات و احساسات موجود و اجازه دادن به آنها بدون قضاوت. این برای ما حالتی از آگاهی برهنه ایجاد می کند که جوهر عدم دلبستگی است.
یک قانون سختگیرانه
با این حال، ذهن آگاهی یک تمرین غیرفعال نیست. این یک عمل دقیق خودآزمایی و کاوش معنوی است که منجر به رهایی از بار تجربیات درونی و بیرونی می شود که ما را سنگین می کند و با همراهی ما را بدبخت می کند.
مانند بسیاری از تمرینهای شرقی که توسط غرب، مشابه یوگا و هنرهای رزمی انتخاب شدهاند، ذهن آگاهی به طرز دردناکی رقیق شده است و از ریشههای بودایی خود دورتر و دورتر شده است. این یک مشکل است، زیرا بدون پایه و اساس آن در تمرین مدیتیشن، ذهن آگاهی تمام جاذبه خود را از دست می دهد و به یک تمرین تقریباً خالی تبدیل می شود – چیزی که بسیاری از منتقدان آن را مک مایندفولنس می نامند.
این به این دلیل است که تمرکز حواس صرفاً توجه و احساس خوب در نتیجه نیست، همانطور که بسیاری از طرفداران جریان اصلی McMindfulness آن را به تصویر می کشند. در زمینه مناسب، ذهن آگاهی کیفیت خاصی از توجه است که با ماهیت افکار، گفتار و اعمال ما مرتبط است. این یک رشته در کل بافت است که از شیوه خاصی از بودن در جهان خبر می دهد و از آن مطلع می شود.
همیشه یک تجربه مثبت نیست
این یک نکته کاملاً برجسته دیگر را نشان می دهد: ذهن آگاهی همیشه یک تجربه مثبت نیست. طرفداران جریان اصلی مکمایندفولنس عمدتاً بر مزایای مثبت این عمل تمرکز میکنند. چیزی که آنها به آن توجه نمی کنند، مراقبه بودایی است، و با همراهی، تمرکز حواس، قصد ندارد ما را خوشحال کند. بلکه برای تغییر اساسی هم حس خود و هم درک ما از جهان است.
پیچیدگی داستان: بیداری برای خودآگاهی فرآیندی مخرب است. آن ساختارشکنی در خدمت پاک کردن غبار سرخ جهان و کندوکاو در ذات ماست. در بهترین دنیاهای ممکن، به قول ولتر، این می تواند منجر به خودآگاهی شود. در حالی که در بدترین حالت ممکن است منجر به افزایش اضطراب، افسردگی و حتی گسستگی شود.
اگرچه دین نیست فی نفسهبودیسم یک تمرین معنوی است که بر دستیابی به وضعیتی بالاتر از آگاهی از طریق توسعه خودآگاهی، همدلی و شفقت متمرکز است. در تعالیم حکمت به این امر اشاره شده است مایتری، یا مهربانی صبر کن چی؟ خودآگاهی؟ همدلی؟ شفقت؟ درست است، مردم: هوش هیجانی. به خاطر داشته باشید، تک نگاری مهم دن گولمن، هوش عاطفیدر علوم اعصاب ریشه دارد، اما او خود یک بودایی پشمی رنگ شده است، با این تمایل بیشتر از کار او به عنوان یک روانشناس آگاه است.
بودیسم، همانطور که توسط مفسرانی مانند چوگیام ترانگپا رینپوچه، لاما توبتن یش، جک کورنفیلد، تایسن دیشیمارو روشی، و حتی دالایی لاما، پیش از هر چیز، یک روانشناسی است. حتی خود گوتاما بودا گفت: “ذهن همه چیز است.”
ما بر اساس افکارمان شکل می گیریم. ما همان چیزی می شویم که فکر می کنیم وقتی ذهن پاک است، شادی مانند سایهای که هرگز رها نمیشود دنبال میشود.» -بودا
استخراج یک رشته فرعی از کل این روانشناسی پارچه، و به تصویر کشیدن آن به عنوان یک داروی روانی اجتماعی، در بهترین حالت، یک شیب لغزنده است. شما نمی توانید یک آجر را از روی یک دیوار بکشید و بگویید هنوز یک دیوار است. این نیست: این یک آجر است. برعکس، هیچ چیز برای همه کار نمی کند و هیچ مقداری از عاشقانه بودن آن را تغییر نمی دهد. حتی خود بودا نیز گفته است که بسیاری از تکنیکهای مختلف را آموزش میدهد، زیرا همه چیز برای همه کار نمیکند، و پیروان او باید آنچه را که برای آنها مفید است بهعنوان فردی انتخاب کنند و بقیه را رها کنند.
تشخیص اینکه ذهن آگاهی از ریشه های خود جدا شده است، به طور کامل اثربخشی آن را به عنوان ابزاری برای تغییر وضعیت ذهنی ما یا حتی مزایای بالقوه آن از نظر سلامت روان انکار نمی کند. بلکه نشان می دهد که خارج از زمینه، ممکن است همه چیز به تصویر کشیده نشود – و احتمالاً نمی تواند. فقط یک چیز کوچک که باید به آن توجه داشت.
© 2024 Michael J. Formica، کلیه حقوق محفوظ است