[ad_1]

من در “دهکده شهری” ، از عمدتا طبقه کارگر ایرلندی و ایتالیایی که در همان کلیسای کاتولیک در گوشه ما (سنت جوزف) شرکت می کردند ، بزرگ شدم. همه دوستان و آشنایان من در فاصله پیاده روی زندگی می کردند و بیشتر آنها مانند من به مدرسه ابتدایی سنت جوزف (پشت کلیسا) یا به مدرسه عمومی محلی (درست در بلوک ما) رفتند.
اما پس از آن والدین من تصمیم گرفتند که به انبوهی از ساکنان آپارتمان که برای زندگی در لانگ آیلند مهاجرت می کنند ، بپیوندند ، یک ساعت رانندگی. من به وضوح به یاد می آورم که چقدر احساس ناخوشایندی کردم به دنبال صندلی در یک میز ناهار در اتاق ناهار شلوغ در مدرسه جدیدم. همه جداول توسط گروه های دوستان نزدیک سرزمین شده بودند ، و من می ترسیدم که هر کجا که تصمیم به نشستن خود را انتخاب کردم ، دور شوم: “سلام ، آن صندلی متعلق به یکی از دوستان ما است.” بعد از گذشت چند روز از جستجوی گوشه ای غیرقابل استفاده برای لاغر شدن ، یک بچه بسیار مهربان از کلاس انگلیسی من مرا دعوت کرد تا با گروه دوستانش بنشینم. بیش از نیم قرن بعد ، من هنوز از او سپاسگزارم.
وضعیتی که خود نوجوان من با آن روبرو بود ، به شدت نیاز به یافتن دوستان جدید در گروهی از کل غریبه ها داشت ، در دنیای مدرن رایج است. طبق تخمین سرشماری ایالات متحده ، متوسط آمریکایی در زندگی خود حدود 12 بار حرکت خواهد کرد. در پردیس بزرگ کالج که در آن کار می کنم ، هزاران دانش آموز جدید هر سال از سراسر جهان می رسند. بسیاری از آنها هنگام ورود یک فرد مجرد را نمی شناسند.
چرا سعی در ایجاد دوستان جدید بسیار ناراحت کننده است؟ مطمئناً ، اجداد ما به دوستان احتیاج داشتند ، بنابراین نباید دوستانی به اندازه طبیعی صحبت کردن یا پیاده روی بیایند؟ همانطور که دیو لوندبرگ-کنریک و من در آن بحث کردیم حل مشکلات مدرن با مغز سنگی، اجداد ما نیازی به دوست جدید ندارند. بیشتر در شرایطی مانند آیریس ، عضو میسین پاپوا ، گینه نو ، که توسط روانشناس فرهنگی آن ماری تیتجن شرح داده شده بود ، زندگی می کردند. آیریس در یک کلبه در پرتاب سنگ از خاله ها ، عموها و کلبه های پسر عموی خود زندگی می کرد و احتمالاً در همان خویشاوندان خون زندگی می کرد و تمام زندگی او را در دامان خود قرار می داد. روانشناسان فرهنگی فتاتالی مغادام ، دونالد تیلور و استفان رایت خاطرنشان كردند كه چندین روش اجتماعی در جوامع مدرن با افراد موجود در جوامع سنتی متفاوت است (مانند افراد ساکن اجداد ما). روابط اجداد ما دائمی بود ، ما موقتی است. اجداد ما مجبور نبودند انتخاب كنند كه چه كسی را بكارند ، یا به دنبال گروهی برای پذیرش آنها بودند ، آنها در یك گروه اجتماعی خاص به دنیا آمدند و همین بود. سرانجام ، روابط در جوامع سنتی جمع گرایانه بود ، شما بخشی از یک شبکه به هم پیوسته خانواده ها بودید. در دنیای مدرن ، روابط مبتنی بر خصوصیات منحصر به فرد ، مانند علایق شغلی ، استعدادهای منحصر به فرد ، نگرش و عقاید (که ممکن است بسیار متفاوت با خواهران و برادران ، پسر عموها یا همسایگان شما باشد) است. شما ممکن است از یک شهر کشاورزی در آیووا باشید ، اما اگر علاقه مند به کشاورزی نیستید ، بلکه در معماری پایدار یا روزنامه نگاری هستید ، در دانشگاهی به دور از زادگاه خود تحصیل خواهید کرد و به تحصیل می روید و گروه جدیدی از دوستان را علاقه مند می کنید. هنگامی که مدرک خود را کسب می کنید ، دوباره خود را از بین خواهید برد و به یک شهر جدید بروید که در آن مجبوله مجدداً دوست شوید.
جولیان هولت-لونستاد ، محقق دوستی استدلال کرده است که اکنون “همه گیر تنهایی” در ایالات متحده وجود دارد. وی پس از تجزیه و تحلیل متاآنالیز 148 مطالعه در مورد سلامتی و دوستی ، تخمین زد که نداشتن دوستان برای سلامتی شما به عنوان یک سیگاری معمولی بد است. بنابراین ، دوستی مهم است. اما اگر شما کسی هستید که به یک مکان جدید نقل مکان کرده اید ، یا دوستان قدیمی آنها به آنجا رفته اند ، در مورد آن چه کاری می توانید انجام دهید؟
دوست داشتن سه مشکل جداگانه و پیچیده است
اولین قدم برای ساختن یک دوست جدید احتمالاً سخت ترین است: رفتن از یک غریبه به یک آشنای آشنا. دوم حرکت از آشنایی به دوستی است. و سوم مدیریت دوستی است. این مرحله سوم را می توان به سه مشکل بسیار متفاوت تقسیم کرد: چگونه می توان یک دوست خوب ، چگونگی به حداکثر رساندن مزایا و به حداقل رساندن هزینه های دوستی و چگونگی انصراف از یک دوستی بد.
در فکر کردن در مورد راه های عملی برای مدیریت هر یک از این سه مرحله ، من به ادبیات تحقیق در مورد دوستی پرداختم ، جایی که برنامه های عملی اغلب در اعماق یک تفریح از جزئیات روش شناختی انتزاعی پنهان می شوند. من همچنین از توصیه های چندین همکار که در مورد دوستی تحقیق کرده اند ، یا اینکه می دانم در دوست داشتن خوب است ، پرسیدم. من در مورد آنچه که من چند پست پیگیری آموخته ام ، به جزئیات بیشتری خواهم پرداخت ، اما یک پیشنهاد ساده را در اینجا ارائه می دهم.
مکان ، مکان ، مکان
یکی از راه های ایجاد دوستان جدید این است که خود را در جای مناسب قرار دهید. یک مطالعه کلاسیک از شکل گیری دوستی در یک آپارتمان دانشجویی در MIT نشان داد که افرادی که آپارتمان های آنها در صندوق های پستی افتتاح شده اند بیشتر دوست می شوند (Festinger ، Schachter ، & Back ، 1950). چرا؟ آنها به احتمال زیاد با همسایگان در تماس بودند ، که در آن روزها روزانه نامه خود را بررسی می کردند. اگر هر بار که وارد آپارتمان خود می شوید از طریق صندوق پستی قدم می زدید ، احتمالاً با همسایگان خود روبرو می شوید ، به آنها مودبانه سلام می کنید و به چهره ای آشنا تبدیل می شوید ، در مقایسه با یک ساکن که در انتهای یک راهرو دور افتاده زندگی می کرد ، یا با درب روبروی خیابان به دور از مناطق جمع آوری مشترک.
در سال گذشته ، من متوجه شدم که یکی از دانشجویان در آزمایشگاه ما شروع به آوردن رایانه خود و کار در جداول درست در خارج از دفتر اصلی روانشناسی ، در محل اتصال دو راهرو که منجر به بسیاری از دفاتر اساتید شد. در ابتدا ، او به تنهایی کار می کرد ، و رهگذران شروع به شناخت او کردند و از او مودبانه استقبال کردند. در طی چند ماه ، او به چندین دانش آموز دیگر پیوسته بود و به مرکز شبکه ای از دوستان جدید تبدیل شد.
[ad_2]