دوستی با خشم | روانشناسی امروز
[ad_1] منبع: Polina Kovaleva/Pexels یکی از مراجعان گفت: “عصبانیت پدرم عامل ضربه روحی من است.” یکی دیگر به اشتراک گذاشت: “من هرگز اجازه نداشتم خشم خود را نشان دهم.” یکی دیگر اعتراف کرد: “من قبلاً با عصبانیت خو...
[ad_1] منبع: Polina Kovaleva/Pexels یکی از مراجعان گفت: “عصبانیت پدرم عامل ضربه روحی من است.” یکی دیگر به اشتراک گذاشت: “من هرگز اجازه نداشتم خشم خود را نشان دهم.” یکی دیگر اعتراف کرد: “من قبلاً با عصبانیت خو...
[ad_1]

منبع: Polina Kovaleva/Pexels
یکی از مراجعان گفت: “عصبانیت پدرم عامل ضربه روحی من است.” یکی دیگر به اشتراک گذاشت: “من هرگز اجازه نداشتم خشم خود را نشان دهم.” یکی دیگر اعتراف کرد: “من قبلاً با عصبانیت خود به افراد زیادی آسیب رسانده ام.” اینها تنها چند نمونه از جملات زیادی است که در حین کار با مشتریان می شنوم تا به آنها کمک کنم خشم خود را به شیوه ای سالم بیان و مدیریت کنند. این اغلب یک نبرد دشوار است، زیرا ابتدا باید به اضطراب آنها در مورد احساس خشم بپردازیم قبل از اینکه بتوانیم با خود خشم روبرو شویم.
خشم چیزی است که همه ما با آن مواجه شده ایم – چه در فیلم ها، درگیری های جهانی، چه در درون خودمان و چه در روابط شخصی. این می تواند ناراحت کننده، اضطراب آور و اغلب احساس خطر کند. با این حال، مانند همه احساسات، خشم هدف مهمی را دنبال می کند. این نشانگر نیازهای برآورده نشده یا بی عدالتی های درک شده است، و ما را تشویق می کند تا بر موانع غلبه کنیم و از خود محافظت کنیم.
در کارم با مشتریان، اغلب تأکید میکنم که خشم ذاتاً بد نیست – همانطور که تارا براچ میگوید، این یک احساس طبیعی، ضروری و هوشمندانه است. خشم معمولاً از احساس ظلم شدن ناشی می شود، اما نکته مهم درک این موضوع است که این خود احساس نیست که مضر است. نحوه مدیریت و پاسخ به آن این است که ما انتخاب می کنیم. اگر کنترل نشود، خشم میتواند بر ما غلبه کند، هویت ما را به روشهای مخرب شکل دهد و به خود و دیگران آسیب برساند. از طرف دیگر، خشم میتواند انگیزهای قوی باشد و ما را به تعیین مرزها، رسیدگی به بیعدالتیها و برقراری ارتباط مؤثرتر سوق دهد. وقتی به صورت سازنده هدایت شود، کاتالیزوری برای تغییرات معنادار می شود.
من یک مشتری داشتم که به عنوان یک مردم پسند معرفی شد. او رابطه ای را با یکی از خویشاوندان خودخواه توصیف کرد که در آن نقش مراقبت مداوم از آنها را بر عهده گرفته بود – حتی اگر این شخص کاملاً قادر بود از خودش مراقبت کند. مشتری من هرگز نیازهای خود را بیان نکرد و به طور مداوم رفاه خویشاوند را بر رفاه خود ترجیح داد. با گذشت زمان، این پویایی به طور طبیعی باعث ایجاد رنجش شد، اما او به خود اجازه نمیداد آن را به طور کامل تصدیق کند.
او ناخودآگاه این عادت را ایجاد کرده بود که نیازهای دیگران را به عنوان راهی برای نشان دادن ارزش خود و کسب عشق در اولویت قرار دهد. در جلسات قبلی، واضح بود که مشتری من احساس عصبانیت میکند اما به خودش اجازه نمیدهد آن را به طور کامل تجربه کند. در عوض، او احساسات خود را به صورت تدافعی دفن کرد و باعث شد که احساسش مورد سوء استفاده قرار گیرد و از نظر عاطفی تخلیه شود. او در اعماق وجودش معتقد بود که استفاده از خشم او روابطش را به خطر می اندازد. به هر حال، اگر دست از جلب رضایت دیگران بردارد، چه کسی خواهد بود؟ این ترس او را در یک چرخه بیش از حد بخشیدن و انکار خود به دام انداخت و از این وحشت داشت که بیان نیازهایش ممکن است منجر به طرد شود.
در سفر اخیر، عدم تعادل در رابطه آنها آشکارتر شد – یک نفر همیشه می گرفت، در حالی که دیگری بی پایان می داد. تنش ها تشدید شد و موضوع را آشکار کرد. مشتری با شناخت الگو، مستقیماً با موضوع مواجه شد. هنگامی که این مشتری خشم خود را حل کرد، متوجه شد که احساسات او ذاتاً مخرب نیستند. در عوض، آنها سیگنالی بودند که چیزی باید تغییر کند. او با آموختن به رسمیت شناختن و پذیرش خشم خود، توانست مرزهای سالم تری را در روابط خود ایجاد کند. او متوجه شد که ابراز خشم خود به معنای خشن یا خصمانه بودن نیست، بلکه به او اجازه داد تا از خود به گونه ای محکم و دلسوزانه دفاع کند. خشم او منبعی از انگیزه شد و او را وادار کرد تا نیازهای خود را برآورده کند و اقدام کند.
این تجربه منحصر به مشتری من نیست. بسیاری از مردم، به ویژه آنهایی که برای سرکوب احساسات خود شرطی شده اند، به سختی می توانند خشم را به عنوان ابزاری برای توانمندسازی شخصی بپذیرند. آنها میترسند که دیگران را از خود دور کند یا به درگیری بینجامد، و نمیدانند که خشم ابراز نشده اغلب به روشهای ناسالمی ظاهر میشود – خواه از طریق پرخاشگری منفعلانه، رنجش، خرابکاری در خود، افسردگی یا اضطراب باشد.
با این حال، بسیاری از مردم تمایل دارند خشم خود را ذاتاً تهاجمی تصور کنند و از عواقب ابراز آن می ترسند. در نتیجه اغلب از آن اجتناب می کنند. من همچنین با افرادی برخورد کردهام که عصبانیتشان به دلیل سطح خشمی که حمل میکنند، بسیار شدید و ترسناک است و باعث میشود که احساس کنند نیاز به محافظت از خود و دیگران دارند. چالش در هدایت آنها برای رویارویی با خشم خود بدون درونی کردن یا بیرونی کردن آن است.
کلید مهار خشم در ایجاد رابطه آگاهانه با آن نهفته است. ما باید یاد بگیریم که با خشم خود بنشینیم، ریشه های آن را درک کنیم و از آن به عنوان منبعی برای وضوح و قدرت استفاده کنیم. خشم می تواند نیروی قدرتمندی برای تعیین مرزها، ایجاد انگیزه برای تغییر، و سوق دادن ما به دنبال عدالت باشد، اما فقط زمانی که آن را عمدا مدیریت کنیم. با تنظیم مجدد رابطه خود با خشم، می توانیم از حالت واکنشی به حالتی متفکرانه و سازنده حرکت کنیم.
در نهایت، هدف از بین بردن خشم نیست، بلکه تغییر آن است. وقتی یاد می گیریم خشم خود را با آگاهی و مهارت مدیریت کنیم، می تواند کاتالیزوری برای خودآگاهی عمیق تر، روابط سالم تر و زندگی متعادل تر باشد. به این ترتیب، خشم، به جای اینکه چیزی برای ترسیدن باشد، به یک راهنما تبدیل می شود – راهی برای هدایت ما به سمت نیازها و ارزش های برآورده نشده مان. همانطور که یاد می گیریم آن را مدیریت کنیم، فضایی برای شفا، رشد و ارتباط واقعی ایجاد می کنیم.
[ad_2]