داستان دو شام
من به عنوان یک روانشناس که 25 سال را برای مطالعه رفتار انسانی گذراند ، تعجب نکردم که دو کمدین درخشان مواضع مخالف را بر روی یک معضل اخلاقی گرفتند. بیل ماهر به تازگی داستانی را در مورد ناهار خوری با دونالد ترامپ به اشتراک گذاشت و توصیف یک برخورد شگفت آور انسانی با مردی را که خندید ، شکست ، اعتراف کرد و فروتنی را نشان داد. نتیجه گیری ماهر اندازه گیری شد: “من به شما می گویم چه اتفاقی افتاده است ، و شما می توانید تصمیم بگیرید که معنی آن چیست.”
https://www.youtube.com/watch؟v=rxlopbcfxpq
طنز لری دیوید ، طنز نیویورک تایمز ، “شام من با آدولف” ، هیتلر جذاب را تصور می کرد که نسبت به بهانه رفتار خطرناک هشدار دهد. هر دو کمدین یک معضل مشترک را برجسته می کنند: چگونه می توانیم بدون از دست دادن ارزش های خود ، تقسیمات را طی کنیم؟ چه زمانی محدودیت هایی را درگیر می کنیم یا تعیین می کنیم؟
این تنش بین تعامل و تنظیم مرز فقط سیاسی نیست-در خانواده ها ، دوستی ها ، مکان های کار و بله ، اتاق های درمانی نشان می دهد.
رنج مشترک در زیر تقسیم ما
سیاست گرم ما را تقسیم می کند ، اما رنج مشترک ما را متحد می کند. در عمل من ، مشتریان در سراسر طیف سیاسی ترس های وجودی یکسان را در مورد آینده ما بیان می کنند. آنها تعجب می کنند که اگر اصلاً یکی از آنها وجود داشته باشد ، فرزندانشان چه دنیایی را به ارث می برند. یک پدر محافظه کار و مادر مترقی ممکن است در مورد سیاست مخالف باشند ، اما هر دو در مورد فردا یک کابوس مشابه دارند.
نکته جالب توجه آنها نیست بلکه رنج مشترک آنها است. هر طرف معتقد است که “طرف دیگر” آمریکا را نابود می کند ، اما هر دو در یک دام ترس و عصبانیت گرفتار شده اند. من اغلب به آن خرد باستانی فکر می کنم: نفرت سمی است که ما می نوشیم ، امیدوارم که شخص دیگر بمیرد.
بازرگانان تقسیم
و اشتباه نکنید – چیزی است که از این سم سود می برد.
اقتصاد توجه – که سیستم عصبی دیجیتالی گسترده ای که چشم های ما را به خود جلب می کند – درگیری را برطرف می کند. الگوریتم های توجه باعث افزایش صدای شدید و محتوای التهابی می شوند. ترس و نفرت ما فقط حالات روانشناختی نیست – آنها اکنون کالاهای ارزشمندی هستند. وقتی همسایگان خود را شیطنت می کنیم ، شرکت های فناوری تقسیم ما را به دلار تبدیل می کنند.
بخش های ما در الگوی تجاری شخص دیگری به ابزاری تبدیل شده اند. ما اکنون حدود 30 درصد از زندگی بیداری خود را صرف تلفن های هوشمند می کنیم وقتی که میلیون ها سال را صرف کردیم صفر زمان این دستگاه ها در همین حال ، سیستم عامل ها میلیارد ها به دست می آورند. اقتصاد توجه شر نیست ، بی روح است. این امر باعث می شود که آمریکایی ها پریشان ، ترسیده ، عصبانی و تقسیم شوند.
دنیای دیجیتال ما مانند یک اختلال خود ایمنی عمل می کند ، با دفاع ما به جامعه ای که باید از آنها محافظت کند حمله می کند.
ریشه های تکاملی بحران فعلی ما
این فقط اختلاف نظر سیاسی نیست. ریشه ها در گذشته اجدادی ما – عدم تطابق تکاملی است. مغز شکارچی ما ، که برای گروه های کوچک قبیله ای تکامل یافته است ، در یک اقیانوس دیجیتال از پیچیدگی غرق می شوند. همانطور که Eo Wilson زیست شناس هاروارد در سال 2012 خاطرنشان کرد ، “مشکل واقعی بشریت این است که ما احساسات دیرینه ای ، نهادهای قرون وسطایی و فناوری خدا را داریم.“ما سهواً دنیایی را ایجاد کرده ایم که همه ما را کمی دیوانه می کندبشر
در تمرین من ، من می بینم که “تردمیل زندگی” خیلی سریع مسابقه می دهد ، مردم از ارتباطات زمینی ، شادی و عمیق غفلت می کنند. مشتری های من از نگرانی های جهان غافلگیر می شوند زیرا اقتصاد توجه آنها را به دلهره های بی پایان تبدیل می کند. با توجه به ربودن توجه ما ، ما از آنچه مهمترین سلامتی و خوشبختی ماست ، برآورده می کنیم ، نیازهای اساسی ما (خواب ، ورزش ، زمان در طبیعت) و مهمتر از همه روابط حضوری خود را برآورده می کنیم. اقتصاد توجه به هزینه ما سود می برد زیرا ما را به چرخه ترس ، قبیله گرایی و نفرت متقابل می اندازد. شاید قبل از پایان دادن به ما ، نیاز به پایان دادن به اقتصاد توجه داشته باشیم.
معضل اخلاقی سن ما
آیا لری و بیل حق دارند مخالف باشند؟ هر دوی هر دو با این سؤال که میلیون ها آمریکایی در استخوان های خود احساس می کنند ، کشتی می گیرند: کار درستی در یک جهان پیچیده و به سرعت در حال تغییر چیست؟ پس چگونه باید زندگی کنیم؟
ما در زمانی زندگی می کنیم که حتی یک مکالمه شام نیز می تواند به کیفرخواست نه تنها ارزشهای ما ، بلکه ما چه کسی هستیم. نگرانی لری دیوید در مورد عادی سازی رفتار که ارزش های دموکراتیک را به چالش می کشد ، مشروع است. در عین حال ، کنجکاوی بیل ماهر در مورد درگیر شدن در بین تقسیمات ، یک آرزوی واقعی برای درک و تغییر را نشان می دهد. چالش ما با توجه به اینکه نیمی از آمریکا دونالد ترامپ را ناجی می داند ، و نیمی دیگر او را به عنوان دجال می بیند.
اما هر دو کمدین عمیقاً نگران مسیر آمریکا هستند. آنها متفقین هستند که نسخه های مختلفی از همان سؤال را می پرسند: چگونه می توانیم این خانه را از انفجار تقسیم کنیم؟
سهام وجودی در دنیای بهم پیوسته
این سوالی است که ارزش پرسیدن دارد – زیرا سهام هرگز بیشتر نبوده است. تهدیدهایی که ما با آن روبرو هستیم وجودی است: جنگ هسته ای ، فروپاشی آب و هوا ، همه گیر آینده ، دموکراسی های مبارز و اکنون هوش مصنوعی. همانطور که به نظر می رسد ذهنیت ذهن ، در طی چند سال ، بشریت دیگر ممکن است باهوش ترین گونه روی کره زمین نباشد. این چالش ها اهمیتی نمی دهد که آیا ما به قرمز یا آبی رای می دهیم. واقعیت به ایده های ما در مورد آن اهمیت نمی دهد. و واقعیت مشترک ما این است: ما نمی توانیم مشکلات جمعی را با استفاده از رویکردهای تقسیم شده در دنیای بهم پیوسته حل کنیمبشر
به همین دلیل عمیق ترین آزمایش هر رئیس جمهور – و هر شخص – این نیست که آیا آنها در مورد شام “خوب” نیستند یا حتی آیا همیشه درست هستند. آزمایش واقعی: آیا آنها ما را گرد هم می آورند یا ما را از هم جدا می کنند؟ آیا آنها محافل دلسوزی ما را گسترش می دهند ، یا ما را کوچک می کنند تا فقط به طرف خانه خود را دوست داشته باشیم؟ آیا آنها فرشتگان بهتر طبیعت ما را آزاد می کنند یا شیاطین را در درون احضار می کنند؟
خرد وحدت
عیسی هشدار داد كه خانه ای كه علیه خود تقسیم شده است ، نخواهد ایستاد. ابراهیم لینکلن در آستانه جنگ داخلی نیز همین کار را کرد. پدران بنیانگذار ما از وحدت نه به عنوان یک پس از احساس خوب ، بلکه به عنوان پیش شرط دموکراسی صحبت می کردند. جان آدامز بخش را “بزرگترین شر سیاسی تحت قانون اساسی ما” خواند. آنها این حقیقت بنیادی را درک کردند: موفقیت و عظمت ما به عنوان یک ملت به طور غیرقابل توصیف با تعادل ماهرانه وحدت و آزادی در ارتباط است.
ما فراموش کرده ایم که “یونایتد” نام آمریکایی است. هیچ “من” بدون “ما” وجود ندارد. ما می گوییم “ما مردم هستیم” ، اما مانند دشمنان رفتار می کنیم. ما احترام متقابل را برای تحقیر متقابل معامله کرده ایم.
فراتر از داستان های سیاسی
واقعیت این است که هم چپ و هم راست مقصر ریاکاری هستند. چپ می خواهد همه اختلافات را بپذیرند ، اما اگر ایده های آنها را در مورد پذیرش قبول نکنید. حق آزادی را دوست دارد ، مگر اینکه با آنها مخالف باشید که آزادی باید به نظر برسد. هر دو طرف به این دلیل نیستند که ، از دیدگاه تکاملی ، سیاست داستان است. میراث تکاملی ما نبردهای سیاسی و جنگهای فرهنگ ما را میلیون ها سال پیش می برد.
ترامپ هم برای امیدها و هم برای ترس ما مانند میله صاعقه است. اما اگر بزرگترین دشمن ما در درون باشد – ترس در داخل ، آن را زمزمه می کند آن افراد دیگر بد ، احمقانه و زندگی ما را تهدید می کنند؟ با این حال ، هر دو طرف از یکدیگر می ترسند و از یکدیگر متنفرند. از قضا ، این باعث می شود ما یکسان و متفاوت نباشیم.
مسیر به جلو: گسترش محافل دلسوزی
ما لازم نیست که در مورد همه چیز توافق کنیم. اما ما باید در مورد این واقعیت توافق کنیم: متحد ما ایستاده ایم. تقسیم شده ما سقوط می کنیم.
ما یک ملت هستیم. یک خانه و در حال حاضر ، ما کسانی هستیم که آن را از بین می بریم. ما فقط می توانیم وضعیت آگاهی و رفتار خود را کنترل کنیم. این بدان معنی است که همه ما باید در آینه نگاه کنیم و تغییری باشیم که می خواهیم در جهان ببینیم. همانطور که راهب بودایی Thich Nhat Hanh تدریس می کرد ، ما باید در صلح باشیم تا صلح برقرار کنیم. در دنیایی که برای سودآوری از بخش ما طراحی شده است ، انتخاب شورش برای وحدت ممکن است قدرتمندترین عمل مقاومت ما باشد.
سوال واقعی در مورد ناهار خوری با دشمنان نیست ، اما ساده تر است: چگونه می توانیم از دیدن دشمنان در همسایگان خود جلوگیری کنیم؟ نفرت ما برای دیگران ، بزرگترین دشمن ما ، دشمن را در درون آزاد می کند. اما وقتی دلسوزی خود را گسترش می دهیم تا همه را درج کنیم ، اتفاق جادویی رخ می دهد: ما دشمن نداریم. وقتی به این هدف رسیدیم ، خانه ما متحد سقوط نخواهد کرد.