[ad_1]
قصد من از نوشتن این وبلاگ این است که تجربیاتی را که با پسرم پشت سر گذاشتم به اشتراک بگذارم، از اولین تظاهرات بیماری او و سفرمان در قسمت های متعدد بعدی شروع شد. همچنین ارائه نظر به عنوان والدین و روانپزشک در مورد مسائلی است که این تجربیات مطرح می کنند، مانند نحوه عملکرد فرآیند تشخیصی در سلامت روان و نحوه کار با ارائه دهندگان درمان و مسائل مربوط به دارو. امیدوارم خواندن این مطلب برای افراد مبتلا به مشکلات روانی و همچنین خانواده و دوستانشان مفید باشد.
دستور درمان جامعه
به دلیل بستری شدن های متعدد بیل در بیمارستان، روانپزشک او در مندوتا در نهایت مایل بود که مدارک گسترده ای را آغاز کند تا او را به طور غیرارادی برای درمان اجباری سرپایی که تعهد «فصل 51» نامیده می شود، درخواست کند. او چندین بار بستری شدن در بیمارستان، بسیاری از مسائل مربوط به عدم رعایت دارو و این واقعیت را ثبت کرد که زمانی که او بیمار شد، مدت زیادی طول کشید تا او را تثبیت کرد، حتی اگر شروع بیماری با سرعت شگفتآوری اتفاق افتاد.
این روند به طور رسمی با یک جلسه در دادگاه در مقابل یک قاضی انجام شد. قاضی با شنیدن سابقه بسیار طولانی بیماری او، با تاکید بر اینکه دارو در زمان مصرف دارو او را خوب نگه می دارد، دستور را صادر کرد. از آنجایی که بیل اکنون اجازه نداشت به تنهایی دارو مصرف کند، مجبور شد در یک مرکز مسکونی مستقر در جامعه با مجوز برای توزیع دارو زندگی کند. او به ویژه از این جنبه از برنامه درمانی ناراضی بود، حتی اگر اذعان داشت که در گذشته کار خوبی برای مصرف دارو انجام نداده است.
درمان سرپایی اجباری یا «تعهد سرپایی» – که به آن درمان سرپایی کمکی (AOT) یا دستورات درمان جامعه (CTO) نیز گفته میشود – به یک رویه دادگاه مدنی اشاره دارد که در آن یک روند قانونی به فردی که مبتلا به اختلال روانی شدید تشخیص داده میشود دستور میدهد به یک مشخصه پایبند باشد. ، برنامه درمانی فردی که برای جلوگیری از عود بیشتر و بدتر شدن یا عود که برای خود یا دیگران مضر است طراحی شده است. این شکل از درمان غیرارادی از تعهد غیر ارادی متمایز است، زیرا فرد مشمول حکم به جای اینکه در بیمارستان یا زندانی باشد، در جامعه اصلی خود زندگی می کند. در صورت شکسته شدن شرایط دستور، یا بدتر شدن سلامت روانی فرد، ممکن است فرد در معرض فراخوان سریع به بیمارستان، از جمله دارو برای اعتراض باشد.
پیروی از دستور عموماً به معنای مصرف داروهای روانپزشکی طبق دستور است و ممکن است شامل سایر اشکال درمان و همچنین شرکت در قرار ملاقات با یک متخصص بهداشت روان باشد. همچنین ممکن است مستلزم استفاده نکردن از داروهای غیرقانونی بدون نسخه و عدم معاشرت با افراد خاص یا رفتن به مکانهای خاصی باشد که به نظر میرسد به وخامت سلامت روان در آن فرد مرتبط است.
بیماران اغلب تحت نظر قرار می گیرند و به مدیران مورد یا درمان اجتماعی قاطعانه (ACT)، جامعه ای که به درمان سلامت روان اختصاص دارد، اختصاص داده می شوند. این گزینه تقریباً در 70 جامعه در سرتاسر جهان موجود است که تعداد جوامع دارای صلاحیت قانونی برای صدور دستور درمان محدود شده است.
اگرچه اصطلاح «تعهد سرپایی» و ساختار قانونی اغلب تعهد سرپایی را با تعهد بستری برابر میدانند، درمان اجتماعی آزادی بیشتری را برای بیمار فراهم میکند. لرد وارنر، وزیر اصلاحات NHS، هنگام معرفی لایحه پیشنهادی CTO در بریتانیا، گفت: “این رویکرد مدرن تعادلی بین استقلال فردی و حمایت از بیمار و مردم ایجاد می کند.” CTOها ابتدا به عنوان یک جایگزین کمتر محدودکننده برای پذیرش غیرارادی بیمارستان در نظر گرفته شدند. آنها به بیمارانی که تحت قوانین بهداشت روان بازداشت می شدند اجازه می دادند خارج از بیمارستان درمان شوند و همان معیارهای سختگیرانه ای را داشتند که پذیرش غیرارادی داشت. از دیدگاه پزشکان، بیماران و خانواده های آنها، و همچنین وکلای حقوق بشر، CTOهای “کمترین محدودیت” را به بازداشت در بیمارستان ترجیح می دهند. اکثر طرفداران درگیر در بحث تعهد سرپایی، این مورد را بر اساس کیفیت زندگی و هزینه های مرتبط با بیماری روانی درمان نشده و تکرار جرم، با دوچرخه سواری بیماران از طریق بستری شدن، درمان و تثبیت، رهاسازی و جبران خسارت مطرح کردند. در حالی که هزینه بستری های مکرر در بیمارستان غیرقابل انکار است، بحث کیفیت زندگی بر درک بیماری روانی به عنوان یک وضعیت نامطلوب و خطرناک استوار است. نیاز به مراقبت در برابر هزینه زندگی در خیابان یا زندانی شدن توسط توهمات و توهمات وحشتناک متعادل است.
در یک مطالعه (Swartz)، 74 درصد کمتر شرکت کنندگان بی خانمانی را تجربه کردند. 77 درصد کمتر بستری شدن در بیمارستان روانپزشکی را تجربه کردند. 83 درصد کمتر دستگیری را تجربه کردند. 87 درصد کمتر زندانی شدن را تجربه کردند. مصرف الکل 49 درصد کمتر مصرف مواد مخدر 48 درصد کمتر و 56 درصد کاهش در طول مدت بستری وجود داشت. مشارکت مصرف کننده و انطباق با دارو بهبود یافت. تعداد افرادی که پایبندی خوبی به داروها نشان دادند 51 درصد افزایش یافت. تعداد افرادی که درگیر خدمات خوب بودند 103 درصد افزایش یافت. ادراک مصرف کنندگان مثبت بود: 75 درصد گزارش کردند که CTO به آنها کمک کرد تا بر زندگی خود کنترل داشته باشند. 81 درصد گفتند که CTO به آنها کمک کرد تا خوب بمانند. و 90 درصد گفتند که CTO باعث می شود آنها را بیشتر به قرار ملاقات ها و داروها ادامه دهند.
با این حال، اینها بر اساس مطالعات مشاهدهای پیامدهای فوری بودند، در حالی که در برخی کارآزماییهای بالینی تصادفیسازیشده، که سوگیری ذاتی کمتری دارند، هیچ مدرکی برای برتری در نرخهای بستری مجدد 12 ماهه طولانیمدت وجود نداشت (Rugkåsa، 2013). همانطور که نویسندگان اشاره کردند، این ممکن است تا حدی به دلیل امتناع بیمار، فرسایش، و نقض پروتکل باشد. آنها به این نتیجه رسیدند که مزایای CTO ممکن است بیشتر از خدمات اجتماعی فشرده ارائه شده ناشی شود تا ماهیت اجباری درمان. در مورد بیل، واضح به نظر میرسید که این دو جنبه با هم کار میکنند تا او را تا زمانی که تحت درمان اجباری بود، خوب نگه دارند. به عبارت دیگر، در طول مدتی که او در بیمارستانی زندگی می کرد که داروهایش را تحت نظر داشت یا در مرحله بعدی درمانش بود که در آن به تنهایی زندگی می کرد، اما باید هر روز عصر به مرکز بحران گزارش می داد تا در حین مشاهده، داروها را مصرف کند (بررسی زیر زبانش) خوب ماند و توانست زندگی اش را جلو ببرد. اگر به سادگی حکم دادگاه وجود داشت، بدون وسایل روزمره برای اجرای آن، بدون شک او از مصرف داروهای خود دست می کشید و غرامت را جبران می کرد. علاوه بر این، در این مدت او تحت درمان سرپایی فشرده تری از جمله درمان گروهی و فردی قرار گرفت. او همچنین شروع به فکر کردن در مورد این امکان کرد که ممکن است شخص خوبی باشد تا به بیماران دیگر کمک کند تا با بیماری روانی خود کنار بیایند، زیرا قسمت های زیادی را تجربه کرده بود.
[ad_2]