21:51 - 2024/12/26

دستاورد جدید در توانبخشی بوکسور آسیب دیده مغزی

[ad_1] منبع: Microsoft Copilot / Microsoft جان فامچون قهرمان سابق بوکس جهان در آگوست 1991 دچار آسیب های مغزی شدید شد. جان در دسامبر 1993 یک برنامه درمانی چندحرکتی و توانبخشی جدید و پیچیده را آغاز کرد که در نهایت به او کمک کرد تا وضعیتی نز...

دستاورد جدید در توانبخشی بوکسور آسیب دیده مغزی

[ad_1]

منبع: Microsoft Copilot / Microsoft

منبع: Microsoft Copilot / Microsoft

جان فامچون قهرمان سابق بوکس جهان در آگوست 1991 دچار آسیب های مغزی شدید شد. جان در دسامبر 1993 یک برنامه درمانی چندحرکتی و توانبخشی جدید و پیچیده را آغاز کرد که در نهایت به او کمک کرد تا وضعیتی نزدیک به حالت قبل از تصادف خود را به دست آورد.

پس از تمرین روتین جهش مینی ترامپولین، به سمت دوچرخه ثابت ورزشی رفتیم. این بار چیزی برای جان توضیح ندادم. من می‌خواستم بررسی کنم که آیا جان می‌تواند این وضعیت را به اختیار خودش تحلیل کند یا خیر. ما در کنار دوچرخه راه افتادیم و سپس، به آرامی اما مطمئن، جان بلافاصله دست هایش را روی فرمان گذاشت و سپس پایش را روی پدال گذاشت و به طور مستقل سوار دوچرخه شد. این اتفاق مستلزم سطح بالایی از هماهنگی حرکتی بود. جان حالا روی دوچرخه نشسته بود. هر دو دستش روی دسته بود و جان بدون هیچ حرفی شروع به رکاب زدن کرد. در این مرحله، شایان ذکر است که در اکتبر 1992 به جان اطلاع داده شد که او ناتوان خواهد ماند. آنچه اکنون در حال وقوع بود، یکی دیگر از دستاوردهای شگفت انگیز جان بود.

منبع: Microsoft Coplilot / Microsoft

منبع: Microsoft Coplilot / Microsoft

حالا که جان روی دوچرخه بود، پنج دقیقه بعد به طور مستقل رکاب زد. با این دستاورد، می‌خواستم بررسی کنم که آیا جان می‌تواند به عقب رکاب بزند یا خیر. از جان خواستم به عقب رکاب بزند. این به این معنی بود که جان باید متوقف می شد و این عمل را برای رکاب زدن به عقب هماهنگ می کرد. جان با موفقیت پاسخ داد. حالا داشت به عقب رکاب می زد. جان این عمل را به صورت مستقل تا پنج دقیقه بعد ادامه داد.

با این موفقیت، زمان افزودن پیچیدگی بیشتر فرا رسیده بود. به جان توضیح دادم که قرار است چه اتفاقی بیفتد. جان یک دقیقه به جلو رکاب می‌زد، می‌ایستاد و یک دقیقه به عقب رکاب می‌زد. سپس به این روند رکاب زدن به جلو، توقف، و سپس رکاب زدن به عقب، توقف و سپس رکاب زدن به جلو و به همین ترتیب تا 20 دقیقه ادامه می دهیم. جان با لبخندی شیطنت آمیز پاسخ داد: «منظورت ما چیست؟ این من هستم که رکاب زدن را انجام می دهم. تنها کاری که شما انجام می دهید این است که آنجا بایستید و به من بگویید چه کار کنم.»

“خب جان، حدس می‌زنم حق با تو باشد.”

دیالوگ شیطنت آمیز و لذت بخش جان ادامه داد: “منظورت چیست، حدس بزن؟ این دقیقاً همان چیزی است که در حال وقوع است!»

“بله، بله، بله، البته، شما درست می گویید.” قبل از اینکه بتوانم چیزی بگویم، جان، در حالی که صورتش لبخندی گسترده داشت و چشمانش از خوشحالی برق می زد، ادامه داد: “می دانم که هستم، پس چرا آنجا ایستاده ای؟”

“منظورت چیست؟” من پرسیدم.

وقت آن است که من شروع به رکاب زدن کنم، و شما جلوی من را می گیرید.

“چطور این کار را انجام می دهم؟”

“تو فقط آنجا ایستاده ای، چیزی نمی گویی، و نگفتی برو!”

یک مکث تعجب توسط من وجود داشت و بعد شروع به خندیدن کردم. در حالی که من می خندیدم، جان شروع به رکاب زدن کرد. همانطور که او رکاب می زد، جان با صدای بلند فریاد زد: “کی می خواهی بگویی برو؟” سپس فریاد زدم: برو.

جان گفت: خیلی دیر است. “من در حال حاضر رکاب می زنم.” دوباره خندیدم و حتی با صدای بلندتر به من نگاه کرد و با لبخند شیطنت آمیزش پوزخند زد.

حالا که در راه بودیم، این روال رکاب زدن به جلو و سپس به عقب تا یک ساعت بعد ادامه یافت. تنها تفاوت این بود که یک دقیقه در هر جهت سه دقیقه شد. سپس این بخشی از برنامه CMMT (درمان چند حرکتی پیچیده) شد.

منبع: Microsoft Copilot / Microsoft

چه چیز دیگری می تواند توضیح دهد که چه اتفاقی در حال وقوع است؟

منبع: Microsoft Copilot / Microsoft

همانطور که جان در دوچرخه سواری خود مهارت بیشتری پیدا کرد، دوباره به طور شهودی فهمیدم که زمان آن رسیده است که پیچیدگی بیشتری ایجاد کنم. از همان ابتدا، تفکر من همیشه یکسان بود: «هر چه پیچیدگی مبتنی بر مغز بیشتر باشد (که باید از طریق پیچیدگی حرکت فیزیکی اتفاق می‌افتد)، پتانسیل عصبی بیشتری باید رخ می‌داد.» این ایده همیشه برای من معنی داشت. فکر من این بود که اگر “عصب شناسی پیچیده مناسب” وجود نداشت، و اگر فعالیت بدنی پیچیده انجام نمی شد، آنگاه افکار، رفتارها و الزامات ذهنی/بدنی انجام نمی شد یا حتی وجود نداشت. من مطلقاً هیچ مدرکی برای این افکار (یا درمان پیچیده چند حرکتی) نداشتم) اما این افکار شهودی همیشه برای من معنی داشتند. و تغییرات در رفتارهای ارائه جان به من گفت که CMMT کار می کند. چه چیز دیگری می تواند توضیح دهد که چه اتفاقی در حال وقوع است؟

جالب اینجاست که در اواسط دهه 1970 در حین گذراندن دوره کارشناسی علوم کاربردی (با تحصیلات اصلی در رشته تربیت بدنی)، درگیر موضوع “تئوری بازی” بودم. یکی از نویسندگانی که در این موضوع مورد مطالعه قرار گرفت، یوهان هویزینگا بود. ایده ها و اطلاعاتی که من را تحت تاثیر قرار داد این بود که به گفته Huizinga، بازی و حرکت چقدر مهم است زیرا بازی و حرکت باعث رشد مغز و بدن کودکان می شود که البته همه اینها به رشد بزرگسالان منجر می شود.

Microsoft Copilot / مایکروسافت

آیا بازگشت به “علم شیرین” ممکن بود؟

منبع: Microsoft Copilot / Microsoft

آیا بازگشت به “علم شیرین” ممکن بود؟ و خب، حالا، ما اینجا بودیم، پس از یک ساعت حضور با جان و تماشای او در حال رکاب زدن به جلو و عقب (پیچیدگی شهودی جدیدی به ذهنم خطور کرد). این ایده جدید در مورد ترکیب “دوچرخه سواری با بوکس” بود. فکری که اکنون در ذهن داشتم این بود که بررسی کنم که آیا: جان فامچون، قهرمان سابق پر وزن جهان، آیا می توانید یا حتی می خواهید به “علم شیرین” بوکس بازگردید؟ این، دوباره – به طور شهودی – در مورد ایجاد فرآیندی برای افزایش کاربرد تفکر پیچیده همراه با حرکات پیچیده چندگانه بود – همه به منظور ایجاد هرچه بیشتر ارتباط عصبی و عصبی عضلانی مغز و بدن (hólos)

به هر حال، برنامه پیچیده درمانی چند حرکتی (که قبل از این وضعیت جدید دوچرخه سواری-بوکس بود)، به وضوح و آشکار (از نظر رفتارهای جان)، همه چیز را تغییر داده بود. جان مستقل راه می رفت. داشت حرف می زد؛ او در حال دویدن بود و همچنین روی یک مینی ترامپولین می پرید و می پرید. و حالا ما اینجا بودیم. جان همچنین در حال دوچرخه‌سواری ثابت بود و با موفقیت به جلو و عقب رکاب می‌زد. واضح است که تا آنجا که به من مربوط می شد، زمان آن رسیده بود که یک پیچیدگی دیگر در مغز و بدن را کشف کنم، و آن این بود که بررسی کنم که آیا جان می تواند (در صورت تمایل)، دوچرخه سواری و رکاب زدن بر روی دوچرخه خود و همزمان درگیر شدن در بوکس نیز داشته باشد.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان