[ad_1]

هنگامی که در آن، مارپیچ افسردگی، اگرچه دردناک است، منطقی در نظر گرفته میشود، ترکیبی از تفاسیر که به مراتب برتر از هر جایگزینی به نظر میرسد.
معمولاً در بحبوحه یک دوره افسردگی، به چالش کشیدن این دیدگاهها منجر به حالت تدافعی میشود، زیرا اسیر صادقانه معتقد است که دوستش نمیدارد، نمیتوان او را دوست داشت، و دیگران آن را پستتر میدانند. از آنجایی که این تفاسیر با باورهای اصلی فرد در مورد خود و جهان مطابقت دارد، هر تناقضی ممکن است بیثباتکنندهتر باشد. بنابراین، هنگامی که احساس ناامنی و به طور کلی ناامن می کنند، به چیزهای آشنا دست می زنند.
مارپیچ افسردگی به این صورت عمل می کند: شما کاری را می گویید یا انجام می دهید که در چارچوب من برای نشان دادن مراقبت از دیگری نمی گنجد. من این را به این معنا تفسیر میکنم که شما به من اهمیت نمیدهید، که باور اصلی من را فعال میکند که دوستداشتنی نیستم. سپس، وقتی تفسیر من را به چالش میکشید، احساس ترس میکنم، زیرا (الف) من در مورد چارچوب خود مطمئن هستم و (ب) در نتیجه، شروع میکنم به این باور که شما در حال دستکاری من هستید. بنابراین، همانطور که دفاع قویتری میکنید، احساس میکنم مطمئنتر میشوم که نمیتوانم به شما اعتماد کنم، و اگر شما یکی از معدود افرادی هستید که به شما اعتماد دارم، یکی دیگر از باورهای اصلی، که دیگران قابل اعتماد نیستند، نیز فعال میشود. . وقتی خوشحالیم، تمایل داریم به دنبال دلایلی برای شاد ماندن باشیم، بنابراین ممکن است به دنبال دلایلی برای دوست داشتن کسی یا چیزی حتی بیشتر بگردیم. وقتی غمگین هستیم، به دنبال دلایلی برای دوست نداشتن آنها هستیم. افسردگی به تقویت خود خرابکاری کمک می کند، که به عنوان نوعی محافظت از خود عمل می کند. اگر رابطه مان را تمام کنم، دیگر نمی توانی به من صدمه بزنی.
باز هم، چون فرد به استدلال خود متقاعد شده است، به چالش کشیدن مستقیم آن باورها، حداقل در ابتدا، اغلب بی اثر است. اشتباهاتی که مردم اغلب مرتکب می شوند عبارتند از:
- برچسب زدن به شخص یا تفکر غیر منطقی.
- به طور کلی دفاعی بودن
- عذرخواهی بیش از حد
این ممکن است مانند یک موقعیت بدون برد به نظر برسد. اگر از خود دفاع کنید (یا به رنجی که برای طرف مقابلتان میآورید اهمیتی نمیدهید) دستکاری هستید و اگر عذرخواهی کنید وحشتناک هستید، زیرا به گناه خود اعتراف میکنید. متأسفانه، هیچ طرح دقیقی برای این موارد وجود ندارد، اما به نظر می رسد در اینجا چیزی کمک کند:
- زمانی که احساسات آنقدر بالا نمی رود، مکالمه را در قفسه بگذارید تا در فرصتی دیگر مجدداً بررسی شود.
- متعادل کردن ایده آل با انسانیت. این بدان معناست که اگرچه انتظارات فرد ممکن است بالا باشد، اما لزوماً اشتباه نمی کنند. “من فقط یک انسان هستم” دفاع از کسانی است که نمی خواهند پاسخگو باشند. از یک طرف، می توانید اشتباه خود را بپذیرید، در حالی که از طرف دیگر درخواست لطف دارید. حالت تدافعی می تواند به طرف مقابل کمک کند که احساس کند دیدگاه و درد او اهمیتی ندارد. به طور کلی، همه ما باید در آرزوی توجه بیشتر به دیگران باشیم. و معمولاً تواضع به دنبال بخشش است.
- سعی کنید بیشتر کنجکاو باشید. این بدان معنی است که به جای اینکه از دیگری بخواهید منطقی تر فکر کند، سعی کنید محرک های آنها را درک کنید. گاهی اوقات آموختن این نکته کمک می کند که برای آن فرد، حوادث ناگوار اجتماعی باعث کاهش خلق و خوی می شود که توسط باورهای اصلی آنها فعال می شود. همدلی در پیوند با دیدگاه انتقادی تر، شفقت را تقویت می کند.
- وقتی کنجکاوی و همدلی به دنبال آن باشد، یک چالش ضروری است. این به این معنی است که شما ممکن است دفاع خود را ارائه دهید و از طرف مقابل بخواهید که در حین نتیجهگیری سریع، ذهنی باز داشته باشد، پارادوکسی که تعادل آن دشوار است. در این رابطه، شما لزوماً از آنها نمیخواهید که باور نکنند که شما دستکاری میکنید، فقط باید تصدیق کنید که ممکن است اشتباه کرده باشند و بنابراین، باید سعی کنید اطلاعات بیشتری کسب کنید. از آنجایی که هر دو طرف تمایل دارند از اتهامات طرف مقابل آسیب ببینند، مهم است که هر یک سعی کنند این واقعیت را که ممکن است اشتباه می کنند تصدیق کنند و سعی کنند کمتر موقعیت را شخصی کنند.
اغلب سخت است که بپذیریم مسئولیت مشترک است. و در حالی که بیماری روانی مطمئناً نقش مهمی در درگیری ها ایفا می کند، ناعادلانه است که صرفاً آن یا شخصی را که درگیر آن است سرزنش کنیم. همه ما، در پایین، میتوانستیم بهتر باشیم.
[ad_2]