07:18 - 2025/05/12

درمان رون پریشی به کمک نظام جامع خانواده درونی / چگونه درمان «نظام خانواده درونی» به یک فرد در مدیریت روان‌ پریشی کمک می کند؟ /درمان نظام خانواده درونی (IFS) چیست؟

درمان IFS با استفاده از ترکیبی از نظریه‌های بنیادی روان‌شناسی، از جمله «چندگانگی ذهن» (یعنی باور به اینکه هر انسان مجموعه‌ای از بخش‌های درونی متنوع دارد) و پویایی‌های روابط خانوادگی، از سایر روش‌ها متمایز می‌شود. شوارتز که ابتدا به‌عنوان ...

درمان رون پریشی به کمک نظام جامع خانواده درونی / چگونه درمان «نظام خانواده درونی» به یک فرد در مدیریت روان‌ پریشی کمک می کند؟ /درمان نظام خانواده درونی (IFS) چیست؟

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه قرن،جواد آل حبیب-  چگونه درمان «نظام خانواده درونی» (IFS) به من در مدیریت روان‌پریشی کمک می‌کند؟ از دیدگاه شخصی: شاید IFS برای همه مؤثر نباشد، اما برای من تا حدی آرامش به همراه داشته است. گاهی وقتی یک شیوه روان‌درمانی به جریان اصلی تبدیل می‌شود، موجی از انتقادها به‌دنبالش می‌آید. این موضوع تا حدی منطقی به‌نظر می‌رسد؛ چرا که در حوزه سلامت روان، ریسک‌ها بالا هستند و ظهور هر درمان جدیدی ممکن است باعث نگرانی شود. مگر آن‌که این روش با پژوهش‌های فراوان تأیید شده و به‌عنوان «مبتنی بر شواهد» شناخته شود، در این صورت تردید و احتیاط واکنشی قابل‌قبول خواهد بود.

در سال‌های اخیر، درمان نظام خانواده درونی (IFS) با چنین توجه و واکنش‌هایی مواجه شده است. این روش که در دهه ۹۰ میلادی توسط ریچارد شوارتز پایه‌گذاری شد، برای مدتی طولانی چندان رایج نبود تا این‌که با محبوبیت در شبکه‌های اجتماعی مانند تیک‌تاک مورد توجه قرار گرفت.

درمان نظام خانواده درونی (IFS) چیست؟

درمان IFS با استفاده از ترکیبی از نظریه‌های بنیادی روان‌شناسی، از جمله «چندگانگی ذهن» (یعنی باور به اینکه هر انسان مجموعه‌ای از بخش‌های درونی متنوع دارد) و پویایی‌های روابط خانوادگی، از سایر روش‌ها متمایز می‌شود. شوارتز که ابتدا به‌عنوان درمانگر خانواده فعالیت می‌کرد، نظریه‌ای ارائه داد مبنی بر این‌که هر فرد در درون خود دارای شخصیت‌ها، نیازها و خواسته‌های گوناگون و گاه متضادی است.

در درمان خانواده‌محور، فرض بر این است که شرایط افراطی یک عضو خانواده می‌تواند کل نظام خانوادگی را به‌هم بریزد. مثلاً ممکن است کودکی به دلیل شرایط خاص مجبور شود از نقش طبیعی کودکی‌اش خارج شده و نقش مراقب والد را ایفا کند؛ یا برعکس، شدت بیماری کودک باعث شود والد برای کنترل اوضاع چندین نقش را هم‌زمان به‌عهده بگیرد.

در درمان IFS، فرض بر این است که در درون هر فرد بخش‌هایی (یا «پارت‌هایی») وجود دارند که آسیب دیده و دچار تروما شده‌اند. برای اداره زندگی روزمره و روابط، بخش‌های دیگری شکل گرفته‌اند تا وضعیت را مدیریت کنند.

در این مدل درمانی سه نوع بخش اصلی وجود دارد: «تبعیدی‌ها» (Exiles)، «آتش‌نشان‌ها» (Firefighters) و «مدیرها» (Managers). تبعیدی‌ها بخش‌هایی از روان فرد هستند که در کودکی آسیب دیده‌اند و بار هیجانات و خاطرات دردناک را حمل می‌کنند. زمانی که این دردها فعال می‌شوند، بخش محافظی به‌نام «آتش‌نشان» وارد عمل می‌شود تا فرد را از درد رها کند، اما ابزارهای آن ممکن است مخرب باشند، مثلاً خشم، عصبانیت یا رفتارهای تکانشی. از آنجا که هیچ‌کس نمی‌تواند در چنین حالت‌هایی کارآمد بماند، بخشی دیگر به‌نام «مدیر» وظیفه دارد تا عملکرد کلی روان فرد را در زندگی روزمره حفظ کند.

هدف درمان IFS، برقراری تعادل میان این بخش‌ها و شنیده شدن صدای تبعیدی‌هاست، به گونه‌ای که نیازهایشان به رسمیت شناخته شود. در این فرآیند، نقش آتش‌نشان و مدیر هم بازتعریف می‌شود تا در خدمت رشد و اهداف فرد باشند، نه فقط در مدیریت آسیب‌ها.

درمان رون پریشی به کمک نظام جامع خانواده درونی / چگونه درمان «نظام خانواده درونی» به یک فرد در مدیریت روان‌ پریشی کمک می کند؟ /درمان نظام خانواده درونی (IFS) چیست؟

درمان رون پریشی به کمک نظام جامع خانواده درونی / چگونه درمان «نظام خانواده درونی» به یک فرد در مدیریت روان‌ پریشی کمک می کند؟ /درمان نظام خانواده درونی (IFS) چیست؟

تجربه شخصی من با روان‌پریشی و IFS

طبق مقاله‌ای در نشریه The Nation، انتقادها به این روش نه‌تنها از سوی عموم مردم، بلکه از درون جامعه درمانی نیز مطرح شده است. در تحلیلی که انجمن پیشرفت روان‌درمانی منتشر کرده، نویسندگان لیسا براون‌استون و مدلین هانزیکر ابراز نگرانی کرده‌اند که IFS بیش‌از‌پیش برای درمان افراد دچار اختلالات روان‌پریشانه استفاده می‌شود. اما من می‌خواهم تجربه شخصی‌ام را به‌عنوان فردی که به اختلال اسکیزوافکتیو مبتلاست، به اشتراک بگذارم؛ تجربه‌ای که از حدود ۱۵ سال پیش با «کار با بخش‌ها» شروع شد.

اولین بار به‌طور تصادفی با IFS آشنا شدم، زمانی‌که در دبیرستان به‌دنبال کمک بودم. درمانگری محلی به من گفت که از این روش استفاده می‌کند و به‌آرامی من را با مفهوم «کار با بخش‌ها» آشنا کرد. در آن زمان، صرفاً دریافت کمک برایم کافی بود.

علائم روان‌پریشی من درست قبل از ملاقات با آن درمانگر در دبیرستان آغاز شده بود. پس از چند سال افسردگی، اولین شکست عشقی‌ام باعث شد دچار توهمات بزرگ‌منشی، پارانوییا و هذیان شوم، تا جایی که خود را منزوی کردم. در آن زمان هنوز نمی‌دانستم چه اتفاقی دارد می‌افتد یا حتی اسم بیماری‌ام چیست. از اینکه به من برچسب «روان‌پریشی» یا «اسکیزوفرنی» بخورد می‌ترسیدم، چون نگران تبعیض اجتماعی بودم. اما در نهایت، تقریباً به‌طور اتفاقی تحت درمان قرار گرفتم؛ هم توسط روانپزشک (که داروی ضدروان‌پریشی را به‌عنوان تثبیت‌کننده خلق تجویز کرد) و هم از طریق درمانگر IFS.

کار با بخش‌ها به من یاد داد که می‌توانم با صداها و تصاویر ذهنی‌ام وارد گفت‌وگو شوم. این روش به من فضایی داد تا بتوانم با دنیای درونی‌ام ارتباط برقرار کنم. با کمک درمانگری که محیطی امن و حمایتی فراهم کرده بود، توانستم صداهای درونم را به شخصیت‌هایی تبدیل کنم که می‌شناسم و با آن‌ها ارتباط برقرار می‌کنم.

در نهایت به این نتیجه رسیدم که این صداها ریشه در «تبعیدی‌ها» دارند، یعنی بخش‌هایی آسیب‌دیده از روان من. این آگاهی باعث نشد که صداها کاملاً ناپدید شوند—هنوز هم گاهی وقتی دچار استرس می‌شوم، ظاهر می‌شوند—اما باعث شد آن‌ها را بهتر بشناسم و با آن‌ها کنار بیایم. به نظرم اگر با مفاهیم IFS آشنا نشده بودم، شاید هرگز نمی‌توانستم به چنین درکی برسم.

در بزرگسالی، مدیریت این صداها برایم بسیار آسان‌تر شده است؛ هرچند گاهی وقتی همه علائم روان‌پریشی هم‌زمان بروز می‌کنند، فهم واقعیت دشوار می‌شود. اما تجربه‌ی IFS در سال‌های ابتدایی زندگی باعث شد که از دنیای درونی‌ام نترسم و بتوانم با آغوش باز به استقبالش بروم.

باور دارم که همه ما تا حدی دارای بخش‌هایی درونی هستیم، گرچه افراد دچار تجزیه یا روان‌پریشی ممکن است بیشتر از دیگران با صداهای درونی مواجه شوند. شاید IFS برای همه مؤثر نباشد، اما بر اساس تجربه من، احتمال کمک آن وجود دارد.

پایان/*

.

 

مطالب مرتبط

برنجستان