[ad_1]

جودیت هرمان ، پیشگام بزرگ در مطالعات تروما ، اظهار داشت که بهبودی از طریق روابط صورت می گیرد. بوها عنصر مهم در بهبودی همدلی است یا اینکه می توانید دیدگاه شخص دیگری را به خود اختصاص دهید. همدلی شناختی (تئوری ذهن) مهم است ، اما بسیار مهمتر است عاطفی همدلی – درک و احشایی احساسات شخص دیگری و منعکس کننده چنین درک. بهزیستی ما به طور کلی به دیدن ، شناخت و شناخته شده بستگی دارد که به این روش معنی دار به دیگران متصل می شوند. انواع اتصالات می توانند درمانی باشند زیرا آنها نه تنها بهبودی را تقویت می کنند ، بلکه بهزیستی به معنای کلی تر نیز می شوند. از جمله کسانی که همراهان غیر انسانی ما هستند ، که مطمئناً همدلی عاطفی ارائه می دهند و درک شناختی بیشتری از مردم خود نسبت به آنچه که اغلب به آنها اعتبار داده می شود ، دارند.
در هیولا محبوب من، Caleb Carr از دوستی درمانی خود با گربه خود ماشا می نویسد.
اوراق قرضه ویژه کار و ماش در یک تجربه مشترک از تروما سرچشمه می گیرد. در کودکی ، کار تحمل سوءاستفاده شدید پدرش را انجام داد ، که هر زمان که این فرصت را بدست آورد ، او را به پرواز در پله ها پایین آورد. او معتقد بود كه پدرش می خواهد او را بكشد و با توجه به اینکه او مردی را به قتل رسانده است ، این حدس و گمان بیکار نیست. ماشا نمی تواند به ما بگوید چه اتفاقی برای او افتاده است ، اما کار می داند که او رها شده و بدون غذا قفل شده است ، هنگامی که همسایگان شنیدند که او در مقابل دیوارها تصادف می کند ، نجات یافت. کار حدس می زند که افرادی که او را به تنهایی ترک می کنند ، در مورد سوءاستفاده جسمی ناخوشایند نبودند ، و یک دامپزشک از زخمی که به درستی بهبود نیافته است ، کلسیفیکاسیون می یابد. دوستی آنها به هر دو کمک می کند تا از گذشته خود بهبود یابد.
درست از همان ابتدا ، ماشا با کار ارتباط برقرار می کند ، به نظر می رسد که او یک فرد مبتلا بوده و پشتیبانی می کند. هنگامی که کار به یک پناهگاه می رود و به دنبال پذیرش یک گربه است ، ماسا را در قفس در نزدیکی کف کف لکه می کند و از همه مهمتر ، متوجه می شود که او با علاقه شدید به او نگاه کرده است ، “یکی از ارتباطات من “D تا به حال در یک گربه دیده شده است.” اگرچه او به کارکنان پناهگاه چیزی جز مشکل داده است ، وقتی کار شروع به صحبت با او می کند ، پنجه خود را در بالای دست خود قرار می دهد ، “به نظر می رسد که ما مدت طولانی یکدیگر را می شناختیم: یک ژست صمیمی. “کارکنان اصرار دارند ،” شما باید آن گربه را بگیرید! “
در طول زندگی خود در کنار هم ، لحظات طنین انداز و درک گسترش می یابد ، و آنها را در رابطه با دوستی و مراقبت های متقابل به یکدیگر نزدیک تر می کند. چند سال از زندگی با هم ، کار درد ناگهانی در سمت راست خود را تجربه می کند. او سعی می کند به طور عادی رفتار کند ، اما ماشا می داند که چیزی بسیار اشتباه است ، و هنگامی که او روی یک نیمکت دراز می کشد ، او را به بالای او می اندازد و با دقت به او نگاه می کند. او یک گربه دامان نیست ، و این کار را فقط وقتی احساس می کند که چیزی اشتباه است انجام می دهد. او به آرامی یک پنجه را روی گونه خود قرار می دهد ، همان “ژست صمیمی” که در اولین جلسه خود ارائه داده بود. او به او اجازه می دهد تا بداند که برای او در آنجا خواهد بود و درک و راحتی را ارائه می دهد.
و کار متقابل. یک شب ماشا به خانه نمی آید ، و کار برای جستجوی او بیرون می رود و با پیدا کردن اوج گرفته شده در شاخه درخت. با وجود محدودیت های شدید جسمی ، او نردبان می شود و او را پایین می آورد ، روندی که ممکن است آنها را به کشته شدن هر دو کشته کند. او به وضوح مجروح شده است. او وقتی او را انتخاب می کند مقاومت نمی کند و او را به جعبه خود منتقل می کند ، و احساس عمیق اعتماد و تمایل به پذیرش کمک را منتقل می کند. هیچ کس دیگری نمی توانست این کار را انجام دهد. کار در پاسخ به حساسیت زیادی احساس می کند: “و از تمام این اعتماد به احساس حساسیت ، احساسی که از هر زیرنویس برداشته می شود ، جاری می شود. من می توانم یک گربه را از این طریق دوست داشته باشم. و در آن لحظه ، ماسا و من ارتباطی برقرار کرده بودیم که به اندازه کافی پیش رفت تا به هر معنا کلمه ، یک عاشقانه فراخوانده شود. “
کار به این معنی نیست که او با گربه خود رابطه جسمی صمیمی دارد ، یک تعریف مشترک مدرن از عاشقانه. اما او به این معنی است که او با ماشا پیوند دارد که از نظر عاطفی صمیمی و برآورده کننده مانند هر رابطه انسانی است. عاشقانه ممکن است یک انتخاب کلمه عجیب و غریب باشد ، اما هدف کار را منتقل می کند: او می خواهد جهان دوستی خود را با ماشا احترام و اهمیتی که بسیاری از آنها به طور انحصاری برای ارتباط با سایر انسانها ذخیره می کنند ، تحمل کند. اساساً ، از نظر عشق و ارتباط ، هیچ تفاوتی ندارد. او یک کلمه انسانی را به عنوان راهی برای انتقال وضعیت انسانی این رابطه انتخاب می کند.
در حالی که کار می نویسد تا شاهد یک دوستی خارق العاده باشد (او نوشت هیولا بعد از اینکه ماشا درگذشت و وقتی می دانست که او به طور قطع بیمار است) ، او همچنین برای تداوم توانایی های بین انسان و حیوانات غیر انسانی استدلال می کند که دوستی آنها را ممکن کرده است “(i) ما می پذیریم که ماشا این توانایی های فکری و عاطفی را داشته است ، باید بپذیریم که همه گربه ها ظرفیت خود را برای آنها دارند ، بیشتر و کمتر موارد – کاملاً مانند انسان. ” او حق دارد دفاعی باشد زیرا جامعه علمی اخیراً ، تقریباً در 50 سال گذشته ، اعتبار حیوانات غیر انسانی را با توانایی هایی که قبلاً تصور می شد منحصر به انسان است ، شروع به اعتبار حیوانات غیر انسانی کرد. فرنس د واال ، پیشرونده فقید ، این نگرش را “انسان شناسی” خواند. فرضیه درمانی به کمک حیوانات-که حیوانات می توانند به مردم کمک کنند تا از دهه 1960 پذیرفته شوند ، اما دلایل اثربخشی آن مدتها مبهم است.
اکنون علم از حساب کار پشتیبانی می کند: او و ماشا واقعاً دوست داشتنی ، درمانی داشتند ، دوتایی پیوند چنین اوراق قرضه گونه های متقاطع امکان پذیر است. ما آناتومی و عصب شناسی اساسی را با حیوانات غیر انسانی به اشتراک می گذاریم ، که از طریق دوره های تکامل حفظ می شوند. این شامل مناطق مغز ، عصبی شیمیایی و هورمون هایی است که واسطه ارتباط اجتماعی از جمله همدلی هستند. حتی اگر بیان احساسات در بین گونه ها متفاوت باشد ، یادگیری برای تفسیر زبان احساس یک توانایی کلی است. اگر فکر می کنید گربه شما را دوست دارد ، حق با شماست. او هرگز برای لحظه ای به آن شک نکرد.
[ad_2]