هنگام در نظر گرفتن اینکه چه چیزی برای یک رهبر مؤثر است، اجازه دهید رویکردهای دو دریاسالار معروف را با هم مقایسه کنیم.
در 17 آوریل 1780، دریاسالار بریتانیایی جورج رادنی به سمت نیروی دریایی فرانسه در نزدیکی مارتینیک در دریای کارائیب حرکت کرد. رادنی ناوگان فرانسه را دقیقاً همان جایی که میخواست داشت، و – با ارسال دستورات حمله به ناوگانش – کشتی خودش. ساندویچ حمله را آغاز کرد و خط فرانسوی را درید. اما پس از آن همه چیز به سرعت اشتباه شد.
افسران رادنی که فرماندهی بقیه کشتیهای او را برعهده داشتند، به طور کامل قصد و نشانههای او را درک نکرده بودند. همانطور که آنها شروع به انجام آنچه که فکر می کردند مانورهای مورد نظر او بود، یکی به دنبال دیگری می آمدند … اما این منجر به اقداماتی شد که با آنچه رادنی در نظر داشت بسیار دور بود. در پایان، رادنی خود را رها شده دید که آسیب شدیدی به آن وارد شد ساندویچ، فهمیدن یک شانس طلایی برای تحمیل یک شکست مهیب هدر رفته بود.
رادنی عصبانی بود. او از “رفتار افتضاح ناوگانی که خود را بریتانیایی می نامیدند” غرش کرد. با خواندن در مورد نبرد، شباهتهایی بین سرخوردگی رادنی و مدیران و رهبرانی که در دنیای شرکتها شاهد بودهام، که وقتی دستورالعملها به طور کامل رعایت نمیشوند، ابراز میکنند و آشکارا احساس تحقیر میکنند، شگفتزده شدم.
با این حال، رادنی از بسیاری جهات، با بهره مندی از آینده نگری، تنها خود را مقصر می دانست. او ممکن است نقشه درخشانی در اختیار داشته باشد، اما آن را خیلی نزدیک به سینهاش نگه داشته، در برقراری ارتباط واضح ناکام بوده و از آمادهسازی افسران خود برای پاسخگویی و عمل مطابق با هدف نقشهاش در هرج و مرج غفلت کرده است. نبرد دریایی قرن هجدهم.
دریاسالار رادنی در نهایت روزهای بهتری خواهد داشت: در واقع، شکست استادانهاش از فرانسویها در نبرد کمشناخته سنتز (1782) در لحظهای مهم پس از از دست دادن بریتانیا از مستعمرات آمریکا رخ داد. اما شهرت و شایستگی او به عنوان یک رهبر، به درستی توسط دریاسالار جاودانه در میدان ترافالگار لندن، هوراتیو نلسون، تحت الشعاع قرار گرفته است.
ستون نلسون، لندن
منبع: Gregory S / Pexels
نلسون کوچک یکی از افراد مشهور زمان خود بود و شهرت او از آن زمان تاکنون ادامه داشته است. در شرایطی که بریتانیا در معرض تهدید شدید تهاجم ناپلئون قرار داشت، هر یک از چندین پیروزی مهم او در خانه با موجی از آرامش و تحسین قابل درک مورد استقبال قرار گرفت. او با وجود از دست دادن یک بازو و بینایی یک چشم، بسیاری از نشانه های بارزتر یک قهرمان نظامی را داشت، به عنوان فردی که از جلو تا انتها رهبری می کرد. چنین شجاعتی در نهایت منجر به جراحت مرگبار او در شاهکارش، ترافالگار، و تقدیس پس از آن خواهد شد.
اما ویژگیهای کمتر شناختهشدهای که نلسون را به یک رهبر مؤثر تبدیل کرده است، با بررسی دقیقتر، ارزش مطالعه دارد: و آنها بینشهای ارزشمندی را برای رهبران و مدیران امروزی ارائه میدهند.
کلید این رویکرد، قدردانی او از پیچیدگی نبرد، و آنچه او می توانست و نمی تواند به عنوان یک رهبر کنترل کند، بود. بنابراین، یک موازی با یک مدیر فروش که نمی تواند در هر تماس فروش حضور داشته باشد (یا کاملاً پیش بینی کند). نلسون متوجه شد که نمی تواند به سادگی به مردانش هدایت و فرمان دهد. در عوض، او به آنها نیاز داشت تا برنامه های ساده و مهمتر از همه، قصد کلی خود را درک کنند و برای حوادث اجتناب ناپذیر آماده شوند.
معروف است، نلسون دور از گوشه گیری بود – و در حالی که معاصران رهبری “ظالمانه” رادنی را مورد انتقاد قرار می دادند، نلسون کاملا برعکس بود. او زمان قابل توجهی را صرف شناخت و برقراری روابط با کاپیتانهایش کرد و مرتباً از آنها دعوت کرد تا در HMS Victory با او ناهار بخورند و به آنها فرصتی داد تا تفکر و رویکرد او را درک کنند (و حتی بحث کنند). عبارت “گروه برادران” که اکنون با مجموعه تلویزیونی جنگ جهانی دوم مرتبط است، در واقع توسط نلسون هنگام بحث در مورد افسران همکارش ابداع شد – و این احساس متقابل بود.
تاکتیک های ارتباطی
حتی به طور خاص تر، زمانی که درس های رهبری از نلسون را در نظر می گیریم، آموزنده است که چگونگی ارتباط او با گروه خود را کشف کنیم.
اولاً، او برنامههایش را ساده و قابل فهم نگه میداشت – و آنها را زود و اغلب به اشتراک میگذاشت. نقشه ای که شناخته شده ترین پیروزی او در ترافالگار بود، جسورانه و بسیار غیرمتعارف بود، که شامل استفاده از دو ستون برای حمله به ناوگان فرانسوی و اسپانیایی از کنار بود. اما، همانطور که جسورانه بود، همچنین ساده بود، و گروه برادران نلسون میتوانستند به سرعت آن را درک کنند و نقش خود را در آن درک کنند.
نبرد ترافالگار
منبع: ویلیام کلارکسون استانفیلد / ویکیمدیا کامانز، مالکیت عمومی
نلسون نه تنها برنامه های خود را به اشتراک گذاشت، بلکه تلاش کرد تا از بازخوردها استقبال کند. این امر باعث جلب رضایت افسران او شد که احساس می کردند نظرات و تجربیات آنها اهمیت دارد، و به آزمایش جاده ای یک طرح نیز کمک می کرد، زیرا او اجازه می داد که بحث بر سر احتمالات و احتمالات متعدد باشد. به این ترتیب، نلسون تیم خود را آماده کرد تا بتواند در جریان گرمای یک نبرد آشفته فکر کند و واکنش نشان دهد، نه اینکه به محض اینکه اوضاع سخت شد، از او راهنمایی بگیرد. این نتیجه برای موفقیت بریتانیا در ترافالگار بسیار مهم بود، حداقل با توجه به مصدومیت مرگبار نلسون.
رهبران و مدیران امروزی، مانند نلسون، باید بدانند که افرادشان صرفاً امتداد خودشان نیستند و هدایت کامل اغلب غیرواقعی است. پروژه ها و ابتکارات، مشتریان و مشتریان بالقوه غیرقابل پیش بینی هستند. البته خطرات ممکن است متفاوت باشد، اما نلسون آنچه را که هر مدیر باید بداند نیز درک کرد: اینکه رهبران نمیتوانند و نباید تلاش کنند همیشه در همه جا حضور داشته باشند، و حمایت و راهنمایی اغلب نمیتواند آنی باشد.
تیم در محل کار
منبع: Shvetsa / Pexels
درعوض، رهبر مؤثر بودن متکی بر دستورالعملهای ساده و واضح، پیگیری فعال خرید و همچنین دادن اعتماد و باور به افراد برای اجرای چنین دستورالعملهایی به روش خود است. در واقع، نلسون آنچه را که امروزه «مدیریت نتیجهمحور» نامیده میشود، تأیید میکرد: ساخت به پایان می رسد (یا هدف استراتژیک) کاملاً واضح است و دستاوردهای خود را بالاتر از آن قرار می دهند به معنی از رسیدن به آنجا
با اتخاذ رویکرد نلسون، رهبران می توانند به چیزی دست یابند که یک شخصیت نظامی جدیدتر، دریاسالار مک ریون، از آن به عنوان یک “تیم” واقعی یاد می کند و نه فقط یک “فرمان” – گروهی از مردم که به دور از خودکارها، هم از نظر عملی و هم از نظر احساسی مجهز هستند. دستیابی به نتایجی که در نهایت اهداف رهبری را در زمینههای همیشه آشفته هدایت میکند.