توسط آری دبلیو کروگلانسکی و سوفیا مسکالنکو
بین مفهوم حقوقی حقوق و مفهوم روانشناختی نیازها رابطه صمیمی وجود دارد. این به سختی تعجب آور است. کسی به افراد حقوقی که به آنها احتیاج ندارند یا نمی خواهند ، به مردم اعطا نمی کند. اما چرا مردم حتی مستحق حمایت اخلاقی/حقوقی هستند که “حقوق” ارائه می دهد؟ و چگونه می توان به یک نیاز معین ، تقدیم را توجیه کرد یا وضعیت مقدس “درست” را بخواهد؟ چگونه می توان تعیین کرد که چه حقوقی باید به چه کسی و در چه زمینه ای بدهد؟
فلسفه حقوق
طی قرن ها ، فیلسوفان حقوقی با این موضوع دست و پنجه نرم کردند. در واقع ، دلهره با موضوع حقوق بشر پایه اصلی ارسطو ، استوئیک ها ، سیسرو و توماس آکویناس بود. امانوئل کانت ، فیلسوف برجسته روشنگری ، به ویژه در نظریه حقوق بشر کمک های عمیقی کرد. وی اظهار داشت که عزت ذاتی انسانی ، ناشی از عقلانیت و آژانس اخلاقی ، پایه و اساس همه حقوق است. کانت استدلال کرد که تمام موجودات منطقی دارای حق ذاتی آزادی و وظیفه ورود به جامعه مدنی است که توسط یک قرارداد اجتماعی برای حفظ و تحقق این آزادی اداره می شود. کار او همچنین مشهور تأکید کرد که همه افراد باید با خودشان رفتار شوند ، نه صرفاً به عنوان وسیله ای برای اهداف شخص دیگری. چگونه مفاهیم “عزت” ، “حق آزادی” ، “به خودشان پایان می یابد” و “جامعه مدنی” با این وجود متناسب هستند؟
واقعاً خیلی خوب در حقیقت ، آنها پیچ و تاب های مختلفی در همان موضوع اصلی هستند: رفتار با افراد با توجه به آنچه نیاز دارند. این همان چیزی است که با آنها به عنوان “به خودشان خاتمه می یابد” به معنای: نگرانی در مورد رفاه آنها ، به آنها اجازه می دهد آنچه را که باید داشته باشند داشته باشند. حق آزادی به معنای عمدتاً همان چیز است ، حق این است که نیازهای فرد را برآورده کند. این همان چیزی است که آزادی در مورد آن است ، توانایی دستیابی به آنچه می خواهد. مفهوم کرامت انسانی بسیار مهم است و همه اینها را زیر پا می گذارد. این امر ضمانت می کند تا با مردم خوب رفتار کنیم ، از آزادی آنها اطمینان حاصل شود و به جای آنها به پایان برسد.
جامعه مدنی
مفهوم “جامعه مدنی” مفهوم حقوق را از قلمرو فرد به سمت بین فردی و جمعی می برد. آزادی که به فرد برای برآورده شدن نیازهای خود اعطا شده است ، باید توسط دیگران آزاد شود که نیازهای خود را نیز برآورده کنند. در دنیایی بدون حقوق ، نیازهای افراد رقیب از طریق درگیری ، اغلب درگیری خشونت آمیز برطرف می شود. در جهان طبیعی ، “غیرمجاز” ، نیاز شیر به خوردن و نیاز غزال به زنده ماندن مستقیماً در برابر یکدیگر قرار می گیرد ، با نتیجه ای که با قدرت ، سرعت و شرایط نسبی تعیین می شود. در چنین محیطی ، “ممکن است درست شود” صرفاً یک مشاهده بدبینانه نیست بلکه یک اصل حاکم است. با این حال ، در یک جامعه مدنی ، ایجاد حقوق – و نهادهایی که آنها را اجرا می کنند – تکامل عمیقی را به دور از این قضاوت خام نیازها با زور نشان می دهد. حقوق چارچوبی را ایجاد می کند که در آن نیازها مذاکره ، محافظت و تحقق می یابد نه از طریق تسلط بلکه از طریق قانون. به این معنا ، حاکمیت قانون به عنوان یک پستانک بزرگ عمل می کند: خشونت بالقوه را به همزیستی مسالمت آمیز تبدیل می کند و رقابت خام را به شناخت متقابل تبدیل می کند.
در این نور ، یک حق را می توان “نیاز به حمایت از قانون و نظم” دانست ، دقیقاً همانطور که یک زبان اغلب به عنوان “یک گویش با ارتش و نیروی دریایی” توصیف می شود. یک نیاز صرف ، در انزوا ، ممکن است با نیازهای مخالف قوی تر نادیده گرفته یا خرد شود. اما هنگامی که جامعه وضعیت یک “حق” را بر روی یک نیاز به خود اختصاص می دهد ، اسلحه ای را که با حفاظت نهادی نیاز دارد ، اسلحه می کند و آن را فراتر از آرزوی یا خواسته صرف می کند. بنابراین حقوق دنیای نامطلوب نیازهای رقیب انسان را به یک نظم اجتماعی پایدار و صلح آمیز تبدیل می کند. آنها به عنوان یک تعهد جمعی برای حل و فصل درگیری های ما به روش هایی که اهمیت ذاتی هر فرد را تأیید می کند ، عمل می کنند ، نه اینکه به نیروی بی رحمانه اجازه دهند تصمیم بگیرد که نیازهای آنها غالب است.
چرا عزت؟
با این حال ، چرا ممکن است بپرسید ، آیا انسانها دارای عزت هستند ، این اصل که مفهوم حقوق را شروع می کند ، شروع می شود؟ چرا باید نیازها و آزادی های آنها مورد توجه ویژه قرار گیرد؟ چرا آنها باید تا حدی اهمیت داشته باشند؟ به گفته کانت ، این از این ایده ناشی می شود که اخلاق منطقی تنها منبع ارزش است و انسان دارای این عقلانیت است. از دیدگاه مذهبی بیشتر شبیه به موقعیت آکویناس ، انسانها در تصویر خدا ایجاد شده اند و این وضعیت عالی را بالاتر از همه موجودات دیگر به آنها می دهد.
به عنوان جایگزینی برای این ، دیدگاه های تا حدودی نامشخص از بشریت ، ما پیشنهاد می کنیم که دلیل برخورد با مردم با احترام و عزت ، و گویا آنها قابل توجه هستند ، این است که این مهمترین نیاز آنها ، “مادر همه انگیزه های اجتماعی” است. بنابراین ، آنقدر نیست که انسان ها با توجه به عقلانیت فرضی خود یا وابستگی به خدا ، حق معالجه ویژه ای را داشته باشند ، بلکه به این دلیل که به آن احتیاج دارند: نیاز به موضوع و اهمیت در بین اساسی ترین نگرانی های مردم است. در واقع تحقق آن برای احساس آزادی و استقلال آنها ضروری است ، دقیقاً همانطور که کانت مشاهده کرد. ما ، انسانها ، باید به انسانهای دیگر اجازه دهیم که آن را تحقق بخشند ، زیرا ما می خواهیم آن را برای خودمان برآورده کنیم. همانطور که کتاب مقدس می آموزد: “با دیگران که آنها را با شما انجام می دهند” انجام دهید. به عبارت دیگر ، این یک حرفه ای بی نظیر است ، بر اساس ما ، نه کاملاً از خودگذشتگی ، عشق و قدردانی از بشریت ، میراث فوق العاده ای از روشنگری قرن 18 و اومانیسم آن.
نیاز از طریق حقوق
رفتار با افراد با عزت دلالت بر این دارد که ما باید به آنها اجازه دهیم نیازهای خود را برآورده کنند. تعبیه به رسمیت شناختن نیازها به قانون و سفارشی اهمیت ماندگار در افراد و گروه ها. جامعه ای که حقوق را اعطا می کند ، در واقع می گوید که ارزش شخص لازم نیست در هر برخورد دوباره اثبات شود و از زور یا ترغیب دفاع نمی شود. تصدیق حقوقی حقوق بنابراین عزت را تثبیت می کند. این افراد از افراد در برابر ادعاهای خود در مورد اهمیت بی وقفه مورد سؤال ، بحث و گفتگو یا بی اعتنایی محافظت می کند. به این ترتیب ، قانون و نظم صرفاً درگیری ها را برطرف نمی کنند – آنها احترام می گذارند.
با این حال ، چگونه این کار را در عمل انجام دهیم؟ در حالی که ماهیت انسان و نیازهای آن در طول تاریخ پایدار بوده است ، راه ها و وسایل رضایت آنها به طور گسترده ای متفاوت بوده است. بنابراین حقوق ترجمه نیازها را به یک زمینه فرهنگی/تاریخی مشخص می کند. به عنوان مثال ، نیاز همه جا را برای اهمیت به وجود آورید. در حالی که اهمیت مردانه در قرون وسطی نیاز به یک جنگجو شجاع داشت ، پس از انقلاب فرانسه ، از طریق احترام بورژوایی نیز می توان اهمیت را بدست آورد. برای زنان ، تا اواسط قرن بیستم ، اهمیت منحصراً به معنای ازدواج با فرزندان بود ، در حالی که امروزه ، اهمیت به بهترین وجه می تواند از طریق یک حرفه ای حرفه ای حاصل شود. بر این اساس ، عفو بین المللی در بین حقوق زنان حق تحصیل ، مالکیت خود ، رای دادن و کسب دستمزد برابر با مردان را لیست می کند.
در نتیجه
اصطلاح “حق” حق اخلاقی را نشان می دهد ، بنابراین احترام و قدردانی را ابراز می کند که اهمیت و عزت را برای کمک های مالی خود می بخشد. این دیدگاه به اومانیسم ارسطو ، سیسرو ، آکویناس و کانت برمی گردد و با مفاهیم قانون طبیعی و عدالت که به عنوان یک گروه به انسان اعطا می شود ، سازگار است. برخلاف تصور این متفکران بزرگ ، با این حال ، چنین حقوقی ضروری نیست زیرا انسان ها به طور منحصر به فرد منطقی هستند (حیوانات نیز “منطقی” هستند ، گرچه قادر به بیان آن نیستند) یا شبیه خدایان (زیرا ما نیستیم) ، اما به دلیل “حقوق” فقط به “نیازهای” و انسان گرایی (عشق به انسانهای خود) اجازه می دهد تا با ما روبرو شوند و به ما اجازه می دهند تا مردم را تحت تأثیر قرار دهند و مردم را با خودشان رفتار کنند. ” عدم مداخله با آزادی های دیگران.