ما اغلب به خودمان می گوییم که فقط خسته شده ایم. فقط مشغول فقط از خواسته های روز غافلگیر شد. اما در زیر سطح – زیر سر و صدا و حرکت ثابت – ممکن است ما به شکلی ظریف از تبعید عاطفی زندگی کنیم. خود را اعلام نمی کند. با درام همراه نیست. بی سر و صدا ، به شکل بی حسی می آید. زندگی مسطح می شود. و ما متوجه نمی شویم – حداقل بلافاصله.
ما از طریق روال خود حرکت می کنیم. ما آنچه را که انتظار می رود انجام می دهیم. جعبه ها را بررسی می کنیم. ما ادامه می دهیم اما با گذشت زمان ، چیزی در داخل شروع به درد می کند. در ابتدا ضعیف است. نادیده گرفتن آسان ما آن را “طبیعی” می نامیم.
روزی را در نظر بگیرید که ممکن است احساس آشنایی داشته باشد. شما از خواب بیدار می شوید – استراحت نکردید ، دیگر دیگر خواب نیستید. شاید شما تلفن خود را پیمایش کنید. شاید شما عجله کنید تا بچه ها را آماده کنید. ناهار را بسته بندی کنید. سگ را راه بروید. لحظه ای وجود دارد که منظور شما این است که با شریک زندگی خود ارتباط چشمی برقرار کنید ، اما آن را می لغزد.
شما وارد روز کاری می شوید: جلسات ، ایمیل ، اعلان های بی پایان. تلفن شما هم به یک نجات و هم مکانی برای پنهان کردن تبدیل می شود. شما متوجه می شوید که چیزی احساس خستگی می کند – اما مکث کافی نیست. عصر می آید ، و شما از طریق شام ، ظروف ، زمان خواب حرکت می کنید.
سرانجام ، شما به رختخواب می روید. نه با صلح نه با شادی فقط … انجام شد و در آرام ، یک سوال زمزمه می کند: این است؟
این روش زندگی – عملکردی ، کارآمد ، خاموش عاطفی – رایج است. در بسیاری از فضاها ، حتی تحسین می شود. ما آن را تولیدی می نامیم. قابل اعتماد فداکار اما حالت بقا همان زنده بودن نیست.
سیستم های عصبی ما برای پیش بینی قابلیت پیش بینی سیم کشی شده اند. کارهای روزمره به ما احساس کنترل می دهد. بی حسی عاطفی مانند ایمنی احساس می شود. به خصوص اگر هرج و مرج ، ناامیدی یا فرسودگی را بشناسیم ، انتخاب بی حسی می تواند هوشمندانه ترین راه برای محافظت از خودمان باشد. و مدتی کار می کند.
اما در نهایت ، ما هزینه ای پرداخت می کنیم. ما ممکن است احساس چیزهای دردناک را متوقف کنیم – اما ما نیز به شادی از دست می دهیم. ما خودمان را از دل شکسته محافظت می کنیم – اما همچنین از شگفتی ، از ارتباط ، از عشق. ما در زندگی خودمان ارواح می شویم.
بسیاری از ما یک وعده آرام داریم: بعداً به خودم برمی گردم. بعداً ، وقتی کار کند می شود. وقتی بچه ها به کمتر احتیاج دارند. وقتی احساس می شود دوباره احساس امنیت می کند. اما روزها می گذرد. Tomorrows جمع می شود. و بی حسی به ندرت با فروپاشی چشمگیر به پایان می رسد. بیشتر اوقات ، با فرسایش آهسته از زنده بودن به پایان می رسد – با قطره قطره ، انتخاب به صورت انتخابی. خیلی ساکت و آرام ما حتی نمی دانیم چه چیزی را از دست داده ایم. تا اینکه انجام دهیم
از نظر روانشناختی ، بی حسی عاطفی اغلب یک پاسخ طبیعی به استرس مزمن یا قطع ارتباط است. این روش سیستم عصبی است ، این خیلی زیاد است بیایید آن را خاموش کنیم. اما بی حسی صلح نیست. و راحتی همیشه یکسان نیست.
ایمنی واقعی عدم وجود احساس نیست – این توانایی حضور در تجربه ما ، هرچه باشد ، وجود دارد. شادی یا غم و اندوه سکون یا بی قراری. ایمنی به معنای دانستن ما می توانیم با آنچه بوجود می آییم بدون اینکه از آن خارج شویم ، روبرو شویم. و این نوع ایمنی از کنترل یا کمال ناشی نمی شود. این از اعتماد به مقاومت خود ما ناشی می شود.
لازم نیست تمام زندگی خود را تعمیر کنید تا دوباره احساس کنید. مسیر بازگشت به زنده بودن اغلب کند است. ملایم این کار با شیفت های کوچک شروع می شود – مواردی که به بدن آموزش می دهند که حضور در آن اشکالی ندارد.
در اینجا سه شیفت از این دست آورده شده است:
- یک احساس را به طور کامل احساس کنید. وقتی چیزی شما را به حرکت در می آورد – یک سالگی ، لذت ، غم و اندوه – به دلیل. نفس بکش ده ثانیه بیشتر از آنچه که معمولاً می خواهید با این احساس بمانید. بگذارید بدن شما بیاموزد که احساس بی خطر است.
- یک عادت خودکار را قطع کنید. توجه کنید که در آن تمایل به بررسی دارید – پیچ و خم ، میان وعده ، بی حس کردن. لحظه را قطع کنید. به آرامی از خود بپرسید ، الان چه احساسی دارم؟ برای رفع آن فقط برای توجه
- لنگر در یک لحظه زنده. یک آیین کوچک و روزانه را انتخاب کنید – قهوه صبح خود را ، مسواک زدن موهای فرزندتان ، قدم زدن به بیرون. کاملاً آنجا باشید به خودتان اجازه دهید بافت های لحظه ای را احساس کنید.
زنده بودن یک خط پایان نیست. این یک عمل است. حضور شما دوباره و دوباره.
و اگر هر بخشی از این طنین انداز است ، لحظه ای مکث کنید. از خود بپرسید: در کجا در زندگی من بی حسی را برای صلح اشتباه کرده ام؟ از کجا می توانم دوباره احساس کنم – نه برای شدت ، نه برای درام ، بلکه برای حقیقت؟ برای حضور؟ برای زندگی؟
این در مورد تعقیب خوشبختی نیست. این در مورد بیدار شدن است. انتخاب روز به روز ، از زندگی خود ناپدید نشوید.
از آنجا که در دنیایی که اغلب ما را ترغیب می کند که اجرا کنیم ، اجرا کنیم ، تعطیل شویم – رادیکال ترین عمل ممکن است احساس شود.
به توجه
برای ماندن