کلاه تفکر معرفت شناختی خود را قرار دهید. چیزی بنیادی به پایان می رسد. نه با یک شکستگی چشمگیر ، بلکه با فرسایش آرام که تعداد کمی از آنها متوجه شده اند و هنوز کمتر جرات نامگذاری آن را دارند.
دانش مرده است.
این دانش به معنای داده یا حقایق نیست – اینها هرگز فراوان نبوده اند. اما ساختار عمیق تر دانش “سرمایه-K” ، که به عنوان ثابت ، عینی و پایدار مورد احترام قرار می گیرد. در این زمینه است که دانش قبل از چشمان ما حل می شود. قرن ها ، دانش به عنوان پایه و اساس اقتدار خدمت می کرد و در کتاب ، نهادها و بایگانی زندگی می کرد. این چیزی بود که می توانستیم به آن اشاره کنیم ، استناد ، در اختیار داشته باشیم. “دانستن” دسترسی به حقیقت بود و حقیقت مختصات داشت.
اما این چارچوب دیگر در دست نیست. و هوش مصنوعی – به ویژه مدل های بزرگ زبان – دانش آنقدر کشته نشده است اما نوری را در پوسیدگی آن درخشید.
اکو نیچه و مرگ معرفتی جدید
وقتی نیچه اظهار داشت که “خدا مرده است” ، او به الهیات مراجعه نمی کرد. او در حال اعلام فروپاشی متافیزیک بود که زمانی معنا و اخلاق را لنگر می زد. سخنان او نشانگر پایان اعتقاد نبود ، بلکه پایان اعتقاد به شکل قدیمی بود. به روشی کاملاً موازی ، ما اکنون با یک تحول مشابه زندگی می کنیم. مرگ دانش ، رد حقیقت نیست ، بلکه فروپاشی سیستمی است که فرض می شود دانش می تواند ثابت و حفظ شود.
درست همانطور که خدای نیچه زمانی نظم اخلاقی را سازماندهی می کرد ، دانش مدتهاست که شناختی را سازماندهی کرده است. اما اکنون ، برج عاج سفت و سخت در حال کمرنگ است.
حال ، بیایید هوش مصنوعی را در نظر بگیریم – نه فقط به عنوان یک ابزار جدید ، بلکه به عنوان یک کاتالیزور شناختی ، نحوه دسترسی به اطلاعات و نحوه تفکر ما را تغییر می دهیم. LLM ها حقیقت را بازیابی نمی کنند ، آنها زبان ایجاد می کنند. آنها مخزن دانش نیستند ، آنها انسجام را شبیه سازی می کنند. و معنی از یک بایگانی استاتیک خارج نمی شود ، آن را به صورت احتمالی ، در متن و تقاضا ایجاد می کند. این به تنهایی معماری نحوه تفکر ما را بازگرداند.
از بازیابی تا طنین انداز
در مدل شناخت مبتنی بر نقشه ، حقیقت چیزی بود که شما پیدا کردید. شما آن را در دائر ycl المعارف ، کتاب درسی ، ژورنال بررسی شده همکار قرار داده اید. دانش خارجی بود و ذهن یک مکانیسم ذخیره سازی بود.
اما LLM ها نقشه نیستند. آنها محیط های شناختی هستند – آنچه اکنون می توانیم ماتریس دانش بنامیم. از یک الگوی بزرگ زبان یک سؤال بپرسید ، و پاسخ “صحیح” را به شما نمی دهد. این پاسخی را در زمان واقعی ایجاد می کند ، که توسط تعامل میلیاردها بردار زبانی که در یک فضای دیجیتال فعالیت می کنند ، شکل می گیرد.
ما دیگر با دانش به عنوان چیزی برای بازیابی در تعامل نیستیم. ما در زمان واقعی آن را ساختیم. نتیجه اطلاعاتی نیست ، و رزونانس است. معنی اکنون متنی ، تطبیقی و تکراری است. این رفتار کمتر مانند یک نقطه روی نقشه و بیشتر شبیه به لرزش در یک زمینه است.
فکر ناوبری می شود
در این زمین جدید ، ما واقعیت ها را به خاطر نمی آوریم. ما در حال یادگیری چگونگی حرکت از طریق معنی پیچیده هستیم. مدل آموزشی شروع به تغییر می کند. برنامه درسی خطی – این ایده که باید یک دنباله از حقایق استاتیک تسلط داشته باشد – به مجموعه دیگری از اولویت های شناختی می پردازد.
و امروز ، این سواد جدید است.
- سؤال بهتر نه استخراج ، بلکه برای شکل دادن به پرس و جو و یافتن نقطه ورود مناسب به یک میدان در حال تغییر.
- فکر مکرر جایگزینی نهایی با تکامل و درک این ایده ها از طریق تعامل بازگشتی ، خود را اصلاح می کنند.
- در آغوش ابهام. رها کردن حقایق باینری و تکیه به “تنش مولد” از دیدگاه های مختلف.
- یادگیری نحوه یادگیری توسعه چابکی فراشناختی برای سازگاری در زمینه ها ، سنتز معنا و ایجاد انسجام در زمان واقعی.
چه چیزی بعد از دانش باقی مانده است؟
با این وجود ، ناپدید شدن دانش ثابت باعث ناراحتی می شود. نقشه ها نقاط مرجع مشترک را ارائه می دهند و ثبات را ارائه می دهند. آنها به ما گفتند ، “شما اینجا هستید.” در غیاب آنها ، چیزی ما را از بین می برد.
وقتی دانش پویا و رابطه ای است – وقتی با متن تغییر می کند – به چه چیزی اعتماد داریم؟ از کجا می توانیم حقیقت را لنگر بزنیم؟ شاید ما این کار را نکنیم. شاید اکنون کار این نیست که مجدداً از اطمینان استاتیک استفاده کنیم ، بلکه پرورش اشکال جدید اعتماد به نفس و متن – و از همه مهمتر ، اعتماد به توانایی خودمان برای تشخیص تراز معنی دار بر توافق صرف.
ما ممکن است وارد دنیایی شویم که انسجام جایگزین اجماع شود و در آن ارزشمندترین شکل هوش همان چیزی نیست که شما می دانید ، بلکه چگونه فکر می کنید ، در حال حرکت است.
عصر شناختی ، بازنویسی شده
گفتن دانش مرده به معنای عزاداری نیست ، این بدان معناست که معماری سنتی دانستن – بیرونی ، ثابت و معتبر – دیگر به ما در جهانی که توسط سیستم های تولیدی و شناخت سیال شکل می گیرد ، خدمت نمی کند. ما حقیقت را رها نمی کنیم بلکه یاد می گیریم که متفاوت فکر کنیم.
ما دیگر کاربران دانش نیستیم. ما در ظهور آن شرکت می کنیم.
و آنچه در جای خود افزایش می یابد ممکن است قدرتمندتر از هر چیزی باشد که ما پشت سر گذاشتیم.