12:56 - 2025/01/18

داشتن یک نوزاد شدید، هشیار و هوشیار چگونه است؟

[ad_1] ابتدا لازم است این را بگویم همه والدین واقعاً سخت کار می کنند، و به عنوان پایه، والدین بسیار چالش برانگیز است. با این حال، علاوه بر سطح معمول دشواری، تربیت کودکی که همچنین شدید، واکنش‌پذیر، حساس، پیگیر است و هرگز نمی‌خوابد، مستلزم ...

داشتن یک نوزاد شدید، هشیار و هوشیار چگونه است؟

[ad_1]

ابتدا لازم است این را بگویم همه والدین واقعاً سخت کار می کنند، و به عنوان پایه، والدین بسیار چالش برانگیز است. با این حال، علاوه بر سطح معمول دشواری، تربیت کودکی که همچنین شدید، واکنش‌پذیر، حساس، پیگیر است و هرگز نمی‌خوابد، مستلزم هزینه‌های بیشتری از مهارت و انرژی فرزندپروری است. اینها نوزادانی هستند که به آنها “دشوار”، “مشکل” می گویند. . . “یک مشت.” آنها در ساعات بیشتری از شبانه روز بیشتر از والدین نیاز دارند. هیچ وقفه و هیچ لحظه آرامی برای لذت بردن از این تجربه وجود ندارد.

برای حدود 10-15٪ از والدین (توماس و شطرنج، 1977)، والدین آنها یک خیلی سفر متفاوت در یک نظرسنجی بزرگ والدین در مورد خلق و خوی که انجام دادم، از والدین خواستم که تجربه خود را شرح دهند. کلمات اصلی والدین فرزندان آسان‌تر «سرگرم‌کننده»، «آسان» و «شاد» بود. هیچ یک از والدین یک کودک شدید از کلمه “آسان” یا “سرگرم کننده” استفاده نکردند. اخیراً از اعضای یک گروه بزرگ فیس‌بوک که من آن را اداره می‌کنم به نام گروه پشتیبانی از سایت کودک Fussy پرسیدم که فکر می‌کردند مردم درباره تجربه‌شان به‌عنوان والدین نوزادان و کودکان نوپا غمگین و شدید چه چیزی نمی‌دانند. در اینجا چیزی است که آنها می خواستند شما بدانید.

همه چیز خیلی شدید است بسیاری از این نوزادان بلافاصله با قولنج (گریه های تسلی ناپذیر برای هفته ها)، مشکلات تغذیه، رفلاکس خاموش شروع می کنند. برای مراقبان اولیه، روزها تبدیل به یک چرخه بی پایان از گریه، پرستاری، حل مشکل، حمل کردن، و پرش به خواب می شوند.

با این بچه ها، گریه ها بلندتر است، احساسات بیشتر است. فعال ترند. آنها خواهان تعامل بیشتر هستند. آنها به سادگی به تنهایی بازی نمی کنند.

یکی از اعضای گروه گفت: ای کاش مردم می دانستند چگونه شدید همه چیز هست دوستی داشتم که صدای گریه دخترم را شنید و گفت که تا به حال گریه دخترش را به این بلندی نشنیده بود. دخترش آرام می نشیند و هرگز آن بچه ای نبوده است که مدام در حال حرکت باشد یا کاری شبیه من انجام دهد. این باعث شد که بفهمم دخترم چقدر با بچه های دیگر فرق دارد. و من او را تا حد مرگ دوست دارم، اما ممکن است زیاد باشد.”

هیچ چیز کار نمی کند. والدین اغلب به سرعت متوجه می شوند که توصیه های متخصص در کتابچه های راهنمای مراقبت از کودک و کتاب های خواب به هیچ وجه با تجربه آنها مطابقت ندارد. اغلب، وعده های داده شده توسط کتاب ها هیچ شباهتی به آنچه در واقع اتفاق می افتد ندارند. به عنوان مثال، والدین یک کتاب آموزش خواب می خوانند که می گوید ممکن است 30 تا 45 دقیقه گریه در شب اول وجود داشته باشد. وقتی به ساعت چهار نزدیک می‌شوند و خوابی ندارند، والدین تعجب می‌کنند که چه اشتباهی انجام می‌دهند و آن روش را برای دیگری رها می‌کنند، به امید نتیجه متفاوت.

یکی از اعضای گروه نوشت: این مامان دیگر گفت:ما هیچ کاری نکردیم او فقط در طول شب شروع به خوابیدن کرد. در همین حال، من: سه کتاب در مورد خواب، هر پادکست خواب احتمالی، دو کلاس خواب و انجام هر کاری روی زمین بخوانید، و هنوز نتیجه ای نگرفته است. من در این مرحله می‌توانم دکترای خواب نوزاد داشته باشم.”

کتاب‌های والدین عموماً در مورد کودکانی نوشته می‌شوند که از نظر خلقی «آسان» هستند. نتیجه این است که والدین کودکان شدید سعی در استفاده از راهبردهایی دارند که برای آنها نوشته نشده است.

نگرانی و احساس گناه در حالی که نگرانی با قلمرو والدین همراه است، والدین نوزادان شدید و بداخلاق دائماً در جستجوی دلیلی برای خلق و خوی شدید کودک خود هستند. آیا قولنج است؟ رفلاکس؟ حساسیت به شیر گاو؟ یا من هستم؟ انجام داد من باعث این شود؟ آیا این فرزندپروری من است؟ آنها به عنوان والدین، نشانه‌های واضح زیادی مبنی بر اینکه کارشان را خوب انجام می‌دهند یا حتی در مسیر درستی هستند، دریافت نمی‌کنند. بنابراین، تنها مقصر منطقی آنها هستند. در همان نظرسنجی والدین، متوجه شدم که والدینی که بچه‌های خشن دارند، شایستگی خودشان را به طور قابل‌توجهی پایین‌تر از والدینی که بچه‌های آرام دارند، ارزیابی می‌کنند. این والدین نه تنها به طرز باورنکردنی سخت کار می کردند، بلکه معتقد بودند که کار بدی انجام می دهند.

نقد و قضاوت. والدین کوچولوهای بداخلاق اغلب مورد نظر دیگران هستند که فکر می کنند تقصیر آنهاست. او گریه می کند زیرا شما او را خیلی سریع بلند می کنید. اگر به او اجازه دهید گریه کند، یاد می گیرد.»

یکی از اعضای گروه می‌نویسد: «این را زیاد می‌شنوم- «احتمالاً به این دلیل است که شما هنوز شیر می‌دهید، استفاده از شیر خشک این مشکلات را برطرف می‌کند» یا «احتمالاً به این دلیل است که شما X، Y یا Z را انجام داده‌اید که او اینطور است.» یا “تو در دوران بارداری مراقب خودت نبودی و به همین دلیل است که او اینگونه است.” فقدان حمایت و سرزنش مطلق که متوجه من شد، به ویژه به عنوان یک مادر، نجومی بود.»

انزوا. من والدین زیادی را ملاقات کرده ام که متقاعد شده اند که دارند تنها عزیزم اینطوری شده چون هیچ کس دیگری نیست که بشناسد یا حتی دیده باشد. سخت است تنها کسی باشید که کودکش نمی تواند آرام در دایره بنشیند و در حالی که مادر صحبت می کند بازی کند. شنیدن داستان هایی در مورد اینکه چگونه نوزادان دیگر به طور طبیعی شروع به خوابیدن در طول شب کردند، در حالی که نوزادان شما نمی توانند بیش از دو ساعت در یک زمان دوام بیاورند، سخت است.

خواندن ضروری والدین

یکی از اعضای گروه گفت: “هیچ کس نمی تواند بفهمد چقدر سخت است، تا زمانی که در انبوه آن نباشی. وقتی سختی آن را بیان می کنم – کمبود خواب … فرسودگی عاطفی – و صدای حباب آور “اوو، من” را می شنوم. متاسفم که می شنوم! در پاسخ، من را آزار می دهد، راحت تر از صحبت کردن درباره واقعیت ها و تجربیاتم دست می کشم، بنابراین من از مادران دیگر دور می شوم.

مادران نمی توانند احساس کنند که عضوی از گروه هستند زیرا کودک آنها و تجربه روزانه آنها به عنوان مادر اساساً متفاوت است. این والدین حتی بیشتر از دیگران به حمایت نیاز دارند اما کمتر به آن دسترسی دارند.

داشتن چنین فرزندی تجربه ای است که زندگی را تغییر می دهد (و نه برای افراد ضعیف). این کودکان در نهایت استعدادها و نقاط قوت باورنکردنی دارند، اما گذراندن آنها در سال های اولیه یک سفر است. این اولین قسمت از مجموعه ای است که قرار است در مورد تجربه زندگی این والدین انجام دهم. با ما همراه باشید.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان