باربارا در کودکی سالها مورد آزار عاطفی و جسمی پدربزرگ و مادربزرگش قرار گرفت، پدربزرگ و مادربزرگش که پس از از دست دادن حضانت والدینش با آنها زندگی کرد. در تلاشهایش برای کنار آمدن، رفتارهایی داشت که به او کمک کرد زنده بماند، اما بعداً باعث شرمندگی او شد. در دوران نوجوانی، او حالت ایستادگی و تهاجمی پیدا کرد و اغلب دیگران را از حضور در میان میگذاشت تا از احساسات ناخوشایند آسیبپذیری جلوگیری کند. در اوایل 20 سالگی، او به الکل به عنوان راهی برای بی حس کردن درد روی آورد، و معتقد بود که این تنها راه برای فرار از خاطرات خانه ای پر از خشونت و آزار خانگی است.
اکنون، سالها بعد، باربارا به خاطر اعمال گذشتهاش با احساس گناه دست و پنجه نرم میکند، بهویژه مواقعی که به دلیل دردی که با خود حمل میکرد، دیگران را سرزنش میکرد. او به شیوه های ناسالم یا حتی توهین آمیز نسبت به دیگران رفتار می کرد. او به یاد میآورد: «مثل اینکه داشتم آنها را آزمایش میکردم تا ببینم آیا میچسبند یا نه، و البته این کار را نکردند، زیرا من ظالم و نامهربان بودم!»
سنگینی گناه او را سنگین می کرد و او را از بهبودی باز می داشت.
منبع: Engin Akyurt/Pixabay
بازماندگان کودک آزاری اغلب با احساسات پیچیده ای از جمله احساس گناه و شرم دست و پنجه نرم می کنند، به ویژه در مورد روش هایی که در طول و بعد از تجارب آسیب زا خود با آن کنار آمدند. در نتیجه، معمول است که بازماندگان به خاطر شیوههایی که در بقای خود عمل کردهاند، با بخشش خود دست و پنجه نرم کنند، زیرا بسیاری از رفتارهایی که در محیطهای توهینآمیز ایجاد میشوند میتوانند منجر به الگوهای ناسالم در زندگی بعدی شوند.
درک اینکه چگونه و چرا این مکانیسم های مقابله ای را ایجاد کرده ایم، حتی در حالی که ناکارآمد هستند، برای ایجاد شفقت و خودبخشی مهم است.. بقا در یک محیط توهینآمیز اغلب مستلزم ایجاد مکانیسمهای مقابلهای است که اگرچه در لحظه مؤثر هستند، اما در درازمدت به ما کمک نمیکنند. اینها می تواند شامل جدایی عاطفی، پرخاشگری، خوددرمانی و رفتارهای خود تخریبی و غیره باشد. برای مثال، کودکی که یاد میگیرد با بیحس کردن احساسات و جدا شدن از درد عاطفی دور کند، ممکن است این راهبرد مقابلهای را تا بزرگسالی انجام دهد. در حالی که این یک پاسخ ضروری به آسیب بود، و به احتمال زیاد به آنها اجازه می داد که از محیط آزاردهنده خود زنده بمانند، این رفتار بعداً می تواند به صورت مشکلات در روابط، سوء مصرف مواد یا ناتوانی در اعتماد ظاهر شود.
همانطور که بازماندگان شروع به پردازش گذشته خود می کنند، ممکن است در مورد استراتژی های بقای خود با احساس شرم مواجه شوند. بسیاری این باور را درونی میکنند که اعمالشان – چه دروغ گفتن، چه خود درمانی، کنارهگیری، یا عمل کردن – منعکسکننده شخصیت آنها است، نه اینکه آنها را بهعنوان پاسخهای انطباقی به تروما تشخیص دهند.
تشخیص این نکته ضروری است که اقدامات انجام شده در زمان آسیب، استراتژی های بقا بودند. آنها انتخابهایی نبودند که از محل بدخواهی انجام میشدند، بلکه پاسخهایی بودند که به شما کمک میکردند از تجربهتان زنده بمانید. این بدان معنا نیست که رفتارهای ما قابل توجیه بوده یا اینکه برای هر دردی که دیگران ایجاد کردهایم به ما مجوز داده میشود، فقط به این معنا نیست که ما باید آنها را از طریق یک بستر آگاه از آسیب به آنها نگاه کنیم تا به طور کامل هدف آنها را درک کنیم. این به هموار کردن مسیر برای تصدیق اشتباه و تمایل به رشد برای انجام بهتر کمک می کند.
چه کار کنیم؟
1. با قالب بندی مجدد روایت شروع کنید: تعریف مجدد روایت حول رفتارهای گذشته گامی مهم در سفر خودبخشی شماست. من اغلب به مشتریانم می گویم که با شناخت قدرت و انعطاف پذیری خود در بقای شرایطشان شروع کنند. به جای تمرکز صرف بر روی رفتارهای مضر، مانند خود درمانی با غذا یا الکل، آنها باید با اذعان به تدبیر خود در یافتن راهی برای زنده ماندن در محیط خود شروع کنند. خارج از زمینه، این رفتار مضر به نظر می رسد، اما در واقع نمونه ای از توانایی شما برای تحمل و سازگاری بود. چارچوب بندی مجدد می تواند به ایجاد زمینه برای بخشش خود کمک کند.
۲- یاد بگیرید که خودتان را دوست داشته باشید: پرورش عشق به خود برای بازماندگان در مسیر بخشش ضروری است. این شامل رفتار با مهربانی و شفقت به جای قضاوت است. بازماندگان می توانند بدون توجه به گذشته خود، با اعتراف به ارزش خود شروع کنند. درگیر شدن در فعالیتهای مراقبت از خود – خواه پرورش سرگرمیها، ورزشهای بدنی یا صرف وقت برای استراحت باشد – میتواند قدردانی عمیقتری را برای خود ایجاد کند. با در آغوش کشیدن عشق به خود، بازماندگان یک محیط درونی حمایتی ایجاد می کنند که شفا را تسهیل می کند و دری را برای بخشش باز می کند.
3. عهد بستن برای انجام بهتر، حالا که بهتر می دانید: این می تواند به نظر می رسد که با بدن خود بهتر رفتار کنید، مانند اولویت دادن به هوشیاری و کار بر روی حمایت از سلامت روان. همچنین به نظر می رسد که رفتار با احترام و مهربانی با دیگران در اولویت قرار گیرد. ما نمی توانیم به عقب برگردیم و گذشته را تغییر دهیم، اما می توانیم با دانش و درک به جلو برویم.
به یاد داشته باشید، بخشیدن خود یک مقصد نیست، بلکه یک فرآیند است – فرآیندی که ارزش زمان و مراقبت دارد. در حالی که خودبخشی یک فرآیند درونی است، جستجوی حمایت خارجی می تواند ارزشمند باشد. درمان، گروههای حمایتی یا دوستان مورد اعتماد میتوانند فضاهای امنی برای کشف احساس گناه و شرم فراهم کنند. کمک های حرفه ای، به ویژه از طرف درمانگرانی که در زمینه تروما و سوء استفاده دارند، می تواند شما را راهنمایی کند. به اشتراک گذاشتن تجربیات با دیگرانی که این سفر را درک می کنند نیز می تواند این تصور را تقویت کند که بهبودی امکان پذیر است.
برای پیدا کردن یک درمانگر، لطفا به مراجعه کنید راهنمای درمان روانشناسی امروز.