پس از 40 سال کار بر روی مشکلات خشم، رنجش، اضطراب و استرس، و نیم دوجین کتاب در این زمینه، هنوز ایمیل های کنایه آمیزی دریافت می کنم:
من میخواهم خشم، اضطراب و استرس را مدیریت کنم، اما علاقهای به تبدیل شدن به یک «آدم بهتر» ندارم.»
بگذارید واضح بگویم. شانس شما برای مدیریت مداوم خشم، اضطراب، رنجش و استرس، بدون اینکه فرد بهتری شوید، عملاً صفر است. تنها پیشرفت قابل توجه و پایدار در زندگی و روابط ناشی از تبدیل شدن به “آدم بهتر” است.
ما با حفظ ارتباط با آنها افراد بهتری می شویم انسانیت اساسیظرفیت مبتنی بر بقا برای علاقه به رفاه دیگران.
انسانیت اساسی و بقای گونه ها
انسانهای اولیه نمیتوانستند از رقابت با شکارچیان فراوان و قویتر جان سالم به در ببرند، مگر اینکه در واحدهای اجتماعی با پیوند عاطفی برای دفاع و شکار جمعی گرد هم آیند. جوامع کوچک، با پیوند عاطفی و تعاونی به نظم طبیعی سازمان اجتماعی انسانی تبدیل شدند. در دوران مدرن، ما همچنان به توجه و همکاری دیگران وابسته هستیم، به طوری که حتی انحرافات جزئی از آنها را محکوم می کنیم. پدیده «برون گروهی» که در نژادپرستی مؤثر است، از ترس این که «آنها» دلسوز یا همکاری نکنند برمی خیزد.
انسانیت اساسی به عنوان انگیزه
حس انسانیت اولیه انگیزه رفتارهای محترمانه، کمک کننده، ارزش گذاری، پرورشی، محافظتی و نوع دوستانه است. در مصیبت انگیزه فداکاری می کند. در مواقع اضطراری انگیزه نجات را ایجاد می کند.
شرط لازم برای رشد شخصی
انسانیت اولیه به ما اجازه می دهد تا فراتر از محدودیت های تجربه شخصی و تعصب رشد کنیم. اگر برای مدت طولانی با انسانیت اولیه ارتباط نداشته باشیم، در زندانی از خود محبوس می شویم. احساس خود شکننده میشود، نیاز دائمی به تایید دیگران، عدم تحمل تفاوتها، رنجش، مضطرب یا عصبانی. ما کمتر احساس انسانیت می کنیم.
در تماس با انسانیت اولیه، ما در مورد دنیای اطراف و رابطه خود با آن باهوش تر می شویم. یک پاداش ذاتی برای این افزایش در بینایی وجود دارد. هر چه بیشتر با انسانیت اولیه در ارتباط باشیم، احساس انسانیت بیشتری می کنیم.
احساسات برجسته انسانیت اولیه
شفقت – انگیزه کمک به تسکین درد، رنج، ناراحتی یا سختی.
مهربانی – انگیزه کمک به دیگران برای خوب شدن
احساس گناه – انگیزه برای وفاداری به ارزش های شخصی و استانداردهای جامعه.
شرمنده – انگیزه موفقیت و ارتباط
اضطراب – انگیزه اجتناب از قرار گرفتن در معرض ترس، اندوه، گناه یا شرم.
نقض انسانیت اولیه به طور خودکار احساس گناه، شرم، و/یا اضطراب را برای تحریک رفتار انسانی تحریک می کند. اما این انگیزه طبیعی توسط مکانیسم های مقابله ای سرزنش، انکار و اجتناب کودک نوپا از بین می رود.
بله، این روش های مقابله از دوران کودکی شروع می شود. از یک کودک دو ساله بپرسید که چگونه اسباب بازی شکسته شد، احتمالاً خواهید شنید:
“او این کار را کرد.” یا «نمیدانم».
یا اینکه بچه با نگرانی رفتار می کند، شما را نادیده می گیرد یا پنهان می کند.
سرزنش، انکار و اجتناب ما را از انسانیت اولیه جدا می کند، به همین دلیل است که برای مدیریت مداوم خشم، رنجش، اضطراب و استرس، باید افراد بهتری شویم.
پارادوکس مدرن بشریت اساسی
چرا اینقدر سخت است که با انسانیت اولیه در ارتباط باشیم؟
پاسخ ساده است: تعداد ما بسیار زیاد است و همه ما متفاوت هستیم. حفظ انسانیت اولیه برای افراد در جوامع کوچکتر افرادی که به نظر شبیه هم هستند، آسان تر است. مغز پستانداران که ارگانیسمی امن تر از متأسفانه است، به تفاوت ها بی اعتماد است. سوگیری انسان این است که به افرادی که متفاوت به نظر می رسند، چیزهای متفاوتی باور دارند، ارزش های متفاوتی دارند، بی اعتماد می شوند. با این حال زندگی ما به وضوح توسط تفاوت ها غنی شده است. یکسانی خسته کننده است، در حالی که درک تفاوت ها باعث رشد فکری، عاطفی و معنوی می شود.
چگونه انسانیت اولیه را در فرهنگ های گوناگون حفظ کنیم
- پیچیدگی انسان ها را بپذیرید. وقتی مطمئن هستید که کسی را درک میکنید، به احتمال زیاد بر اساس مشاهدات سطحی از طریق لنزهای ذاتاً مغرضانه سادهسازی میکنید.
- تا جایی که می توانید از تفاوت ها قدردانی کنید. آنهایی را تحمل کنید که نمی توانید قدردانشان باشید.
- تمرکز کنید دسته بندی ارزش ها به جای مقادیر خاص
ما تمایل داریم درباره افرادی که ارزش هایشان متفاوت است قضاوت های توهین آمیز و عمدتاً مستعد خطا داشته باشیم. برای از بین بردن این گرایش ناگوار، باید قدر چیزهایی را که با بیشتر دیگران به اشتراک می گذاریم بدانیم: ارزش دسته بندی ها. ارزشهای خاص ما متفاوت است، اما دستهبندیهای وسیعتر جهانی به نظر میرسند. شواهد انسانشناسی نشان میدهد که موارد زیر از زمانهای اولیه ما بر روی این سیاره برای انسان مهم بوده است:
- توانایی ایجاد و حفظ پیوندهای عاطفی
- احساس معنویت (میل به ارتباط با چیزی بزرگتر از خود)
- احساس اجتماع (همذات پنداری یا ارتباط با گروهی از افراد)
- قدردانی از زیبایی طبیعی و خلاقانه.
چه چیزی باعث می شود که خودم را بهتر دوست داشته باشم؟
به طور کلی، احساسات راهنمای خوبی برای تبدیل شدن به یک فرد بهتر نیستند، زیرا همیشه از تجربیات گذشته نشأت میگیرند و عمل به آنها خطر تکرار اشتباهات مشابه را دارد. یک استثنا نهفته است که در آن رفتارها یا نگرش ها احساسات مثبت بیشتری در مورد خود ایجاد می کنند. از خود بپرسید:
آیا وقتی روی موارد زیر تمرکز کنم، خودم را بهتر دوست خواهم داشت:
چگونه ارزش های من با دیگران متفاوت است؟
چگونه مقوله های ارزش های ما مشابه هستند؟
آیا خودم را بیشتر دوست دارم:
وقتی ارزش دیگران را بی ارزش می کنم؟
وقتی با انسانیت اولیه در ارتباط هستم؟