منبع: Serje Lahoud / Pexels
خجالت و شرم می تواند عوامل بزرگی پس از یک استراحت روانی یا چندین مورد باشد. شما می توانید کارهای عجیب و غریب انجام دهید، چیزهای شرم آور بگویید، یا توهمات مضحک را در مقابل افرادی که نظراتشان برای شما مهم است، بیان کنید، حتی اگر کنترل یا قدرتی بر موقعیت ندارید. بر اساس توهمات و توهماتی که دارید، شما به معنای واقعی کلمه در یک واقعیت جایگزین زندگی می کنید که دیگران شاهد آن هستند، اما نمی توانند خود را درک کنند و ببینند، بنابراین، طبیعتاً آنها نیز نمی توانند شما را درک کنند.
ممکن است دوستان و عزیزان احساس کنند که شما خودتان نیستید و در واقع از شما می ترسند. دانستن اینکه بعد از این واقعیت چه احساسی داشته اند، می تواند احساسی ویرانگر و تحقیرکننده داشته باشد که منجر به سرزنش و شرمساری از خود می شود. موقعیت دیگر زمانی است که آنها نمی دانند چه چیزی را باور کنند، جایی که در ابتدا ممکن است باور کنند که هذیان ها و توهماتی که شما گزارش می دهید واقعی هستند. گاهی اوقات، ممکن است افراد اطراف شما مدتی طول بکشد تا بفهمند واقعاً چه چیزی در حال وقوع است. احساس مسئولیت برای قرار دادن دیگران در این موقعیت آسان است، در حالی که شاید چاره ای جز تماس گرفتن با آنها برای حمایت نداشته باشید.
مایه تاسف است که شما را میتوان به خاطر اندیشیدن و انجام کارهایی به یاد آورد که خود عادی شما هرگز نمیتوانست به آن فکر کند یا خودتان خلق کنید. گاهی اوقات وقفه های روان پریشی می تواند شامل تحقق بدترین ترس های شما باشد یا جایی که مغز شما سناریویی را سرهم می کند که رسوایی دارد و افراد دیگر زندگی شما را درگیر روایتی خطرناک می کند. به همین دلیل، وقفه روانی شما می تواند افراد واقعی زندگی شما را درگیر کند، جایی که شما در زندگی واقعی با مردم چیزهایی می گویید و انجام می دهید، بر اساس توهم و توهم خود، که می تواند روابط را به خطر بیندازد و به احساسات افراد آسیب برساند. و البته، این آخرین چیزی است که می خواهید، برای ترساندن یا آسیب رساندن به کسی، جایی که می توانید افراد را در زندگی خود از دست بدهید.
من خودم زمانی که دیگران شاهد وقفههای روان پریشی من از جمله آنچه فکر میکردم، میگفتم و انجام میدادم، خجالت میکشیدم. در اینجا چیزی است که من از طریق نبرد خودم یاد گرفتم که این احساسات را کنار بگذارم و به جای آن بر بهبودی و رفاه خود تمرکز کنم. تنها در این صورت است که در مسیر خود به جلو می روید، می توانید با دیگران تصمیم بگیرید.
توهمات و توهمات متعلق به شما نیست
به راحتی می توان فکر کرد که اگر فکرش را می کردی، یا مغزت این توهم و این توهمات را ایجاد کرد، مهم نیست چقدر آشفته یا ناراحت کننده هستند، باید آنها را به عنوان بخشی از آنچه هستی و واقعاً به آن فکر می کنی، بدانی. در حالی که ممکن است تمایل داشته باشید که اینگونه فکر کنید، 100 درصد اینطور نیست. در حالی که وقفه های روان پریشی من حاوی موضوعاتی از زندگی و جنبه هایی از واقعیت شخصی من بود، منطق، توطئه ها، و نتیجه گیری های به دست آمده اصلاً متعلق به من نبودند و هیچ چیزی نمی توانستم به ذهنم برسم.
شیوهای که این جنبههای معین زندگی من با هم ترکیب شدند، جایی که واقعیت جدیدی از آنها ایجاد شد، منعکسکننده نظام اعتقادی، ارزشها و روابط واقعی من با مردم نیست. فقط به این دلیل که شما در نوعی واقعیت جایگزین زندگی می کنید به این معنی نیست که شما این واقعیت را همانطور که می خواهید انتخاب کرده اید، و منعکس کننده آرزو یا خط فکری از جانب شما نیست که شما را به سمت این توطئه، توهم یا اتهام به سمت سوق داده است. دیگران هیچ کدام از آنها چیزی در مورد شما به عنوان یک شخص نمی گوید. بنابراین، به یاد داشته باشید که اگر هنوز نسبت به آنچه اتفاق افتاده و چه کسی شاهد آن بوده احساس تحقیر میکنید، تنها چیزی که واقعاً اهمیت دارد این است که ابتدا بفهمید که این توهمات روانپریشی بازتابی از شخصیت شما نیستند قبل از اینکه نگران آنچه دیگران فکر میکنند باشید.
فقط به حرکت رو به جلو در سفر خود ادامه دهید تا بهبودی خود را به درستی انجام دهید
حتی اگر ناخواسته خود را در میان افرادی که میشناسید خجالت زدهاید، جایی که ممکن است برخی از افراد به شما یکسان نگاه کنند اما برخی دیگر چنین نگاهی به شما ندارند، فقط روی شفا و بهبودی خود تمرکز کنید. شما باید چشمان خود را به مسیری که پیش روی خود دارید نگه دارید، و وقتی شروع به بهبودی و بازگشت به فردی که همیشه بودید، یا حتی ممکن است یک حالت عادی جدید، داشته باشید، این افراد در سفر شما متوجه آن می شوند یا از دیگران در مورد آن می شنوند. و در نهایت، هرکسی که واقعاً به شما اهمیت میدهد، که واقعاً شما را میشناسد، و ارزش دانستن را دارد، معمولاً بیشتر نگران بهبودی و بهبودی شماست و کمتر به خود یا تجربهاش از آن اهمیت میدهد.
لزوماً لازم نیست نگران اصلاح اوضاع با افرادی باشید که شاهد روان پریشی شما بوده اند. اگر آنها شما را دوست داشته باشند و شما را بشناسند، احتمالاً درک محکمی از اینکه واقعاً چه کسی هستید و اینکه شما مانند خودتان رفتار نکرده اید، دارند. اما اگر شما را نیز نمی شناسند، تنها کاری که می توانید انجام دهید تا به آنها نشان دهید که واقعاً چه کسی هستید، بهبودی است، جایی که به طور مداوم دوباره مانند خودتان رفتار می کنید. با نشان دادن اینکه چه کسی واقعاً در حال بهبودی هستید، به کسانی که شاهد روان پریشی شما بودند، مجدداً تأیید می کند که شما باید کنترل یا قدرتی بر نحوه عملکرد خود نداشته باشید. در این مورد، اعمال بلندتر از کلمات صحبت می کنند. به جای اینکه بیش از حد فکر کنید که بعداً به مردم چه بگویید یا نگران آنچه قرار است بگویید، بگذارید رفتار، توجه به آنها و خلق و خوی شما صحبت کند.
شما نباید از چیزی که نمی توانید کنترل کنید خجالت بکشید
برای من، فهمیدهام که وقتی نوبت به بینش و از دست دادن آن میرسد، از طریق آنوسوگنوزیا مرتبط با اسکیزوفرنی، باید آنچه را که نمیتوانم کنترل کنم، رها کنم. وقتی تمام کنترلم را به دلیل نداشتن بینش از دست میدهم، و این واقعیت جدید حاکم میشود، این تقصیر من نیست و هیچ کاری نمیتوانم انجام دهم. شرایط پزشکی زیادی وجود دارد که میتوان آنها را خجالتآور تلقی کرد و استراحتهای روانی یکی از آنهاست.
اما در نهایت، شما باید گرد و غبار را از روی زمین بکوبید و به راه خود ادامه دهید، جایی که میل شما برای بهبودی و نگاه کردن به آینده قویتر از ماندن در خاطرات چیزی است که از آن خجالت میکشید. درست مانند هر وضعیت پزشکی، هیچ انعکاسی به شما ندارد، و تنها راه واقعی که می توانید به دیگران نشان دهید که واقعاً هستید، تمرکز بر روند بهبودی خود برای نشان دادن بهبودی است.
خوب زندگی کردن و بهبودی بهترین راه برای رفع خجالت است. این تنها راه رو به جلو است که در آن شما به سادگی زندگی خود را می گذرانید و روی خود تمرکز می کنید و دیگران شاهد و تشخیص واقعی شما هستند.