[ad_1]

قسمت دوم بازیگران شخصیت های خانواده خودشیفته
در بخش اول، نقشهای خانواده خودشیفته مورد بحث قرار گرفت. خانواده خودشیفته خانواده ای است که توسط والدین خودشیفته رهبری می شود. نقشها را میتوان بهعنوان گروهی از شخصیتهای نمایشی با خودشیفته در نقش اصلی دید. قسمت اول کودک طلایی و کودک قربانی و سختی های هر نقش را تعریف کرد. در حالی که نقشها را میتوان در زمانهای مختلف زندگی کودکان تغییر داد، بستگی به این دارد که والدین در هر زمان خاص چه نیازی داشته باشند. بیایید فرزند گمشده و تنها فرزند را بررسی کنیم.
کودک گمشده
در حالی که من معتقدم همه کودکان در یک خانواده خودشیفته قربانی غفلت عاطفی هستند، کودک گمشده به روش های خاص و دردناکی نادیده گرفته می شود. کسانی که در نقش کودک گمشده انتخاب می شوند بهتر است به این صورت توصیف شوند که به هر قیمتی از درگیری اجتناب می کنند و اساساً با کارهای چوبی ترکیب می شوند، آنها نمی خواهند توجه – خوب یا بد – را به خود جلب کنند. بسیاری از فرزندان گمشده در یک خانواده خودشیفته با کنار کشیدن به درون خود، خلاق می شوند و به هنر، نویسندگی، موسیقی یا برخی از اشتیاق درونی دیگر مشغول می شوند. آنها گزارش می دهند که نادیده گرفته می شوند، اما همچنین می خواهند نامرئی باشند – دیده نشدن یا شنیده نشدن مکانیسم دفاعی آنها است، راهی برای زنده ماندن از هرج و مرج سیستم خانواده خودشیفته آنها.
از آنجایی که کودکان گمشده اغلب در دوران کودکی، در بزرگسالی در درمان، از احساسات خود جدا شده اند، یکی از چالش های اصلی آنها برقراری ارتباط با احساسات و خواسته هایشان است. آنها برای بیان آنچه نیاز دارند یا می خواهند مشکل دارند. یادگیری انجام این کار یک هدف و یک چالش است. کودکان از دست رفته باید در درمان انجام دهند تا بر انزوای خود غلبه کنند و یاد بگیرند که قاطعیت داشته باشند و برای خودشان صحبت کنند. سخت است که درس کناره گیری و نامرئی ماندن را فراموش کنیم.
تک فرزند
بسته به اینکه در آن زمان با والدین خودشیفته چه می گذرد، تنها فرزند ممکن است به عنوان یک فرزند طلایی، قربانی یا فرزند گمشده در نظر گرفته شود. بنابراین نقش تک فرزندی می تواند غیرقابل پیش بینی باشد. تک فرزند هر نقشی را که ایفا کند، کسی را ندارند که تجربه کودک بودن در یک خانواده خودشیفته را با او به اشتراک بگذارند. بیشتر تک فرزندها این را درونی می کنند که حق با والدین است و حتماً مشکلی در آنها وجود دارد. تنها بچهها اغلب گزارش میدهند که در خانواده یا محیطهای دیگر مناسب نیستند. انزوای آنها ادامه دارد.
این نقشها در خانواده میتوانند در بزرگسالی ادامه داشته باشند مگر اینکه آموزش، درک و بهبودی وجود داشته باشد. خبر خوب این است که درک پویایی سیستم خانواده خودشیفتگی می تواند دری را برای آگاهی بیشتر و بهبودی نهایی و شاید حتی فرصتی برای بهبود روابط خواهر و برادر در آینده باز کند. می توان با سختی ها و پیچیدگی های هر نقش همدلی کرد و روی حذف نقش ها و اصالت بیشتر در ارتباط با خواهر و برادر کار کرد.
کسانی که خواهر و برادری دارند که با هم به روند بهبودی بپیوندند، بسیار خوش شانس هستند، زیرا این می تواند اعتباربخشی و برای روند بهبودی مفید باشد. متأسفانه، خواهر و برادرهایی را دیده ام که در یک خانواده خودشیفته بزرگ شده اند که در بزرگسالی نزدیک نیستند. آنها تشویق نمی شدند که از نظر عاطفی به یکدیگر نزدیک باشند یا از یکدیگر حمایت کنند. بلکه احتمالاً با مقایسه، رقابت، حسادت و عدم حمایت متقابل مواجه بودند.
امید و شفا وجود دارد و من خوانندگان را تشویق می کنم که در پایان این پست از منابع بهبودی استفاده کنند. بهبودی یک کار درونی است و آنچه مهمتر است یک رابطه سالم با خود است.
[ad_2]