10:37 - 2024/12/28

جنس، ازدواج، و ولز دشت

[ad_1] منبع: Shutterstock/General License/krakenimages تعطیلات تصاویری از بوسه‌های عاشقانه زیر دارواش یا زنگ سال نو را تداعی می‌کند، اما برای بسیاری از ما – چه شریک یا غیر شریک – این تصاویر احساساتی کاملاً متفاوت از عشق و شادی...

جنس، ازدواج، و ولز دشت

[ad_1]

Shutterstock/General License/krakenimages

منبع: Shutterstock/General License/krakenimages

تعطیلات تصاویری از بوسه‌های عاشقانه زیر دارواش یا زنگ سال نو را تداعی می‌کند، اما برای بسیاری از ما – چه شریک یا غیر شریک – این تصاویر احساساتی کاملاً متفاوت از عشق و شادی را که به تصویر می‌کشند برمی‌انگیزد.

به ما آموخته اند که ازدواج تا پای جان هم دست یافتنی و هم ایده آل است، اما در حقیقت، این مدل برای تعداد کمتری از ما اعمال می شود و به طور مداوم برای کسانی که آن را دنبال می کنند، خوشبختی نمی آورد. چرا نه، و در عوض چه چیزی را باید هدف قرار دهیم؟

بینش محقق عشق

دکتر هلن فیشر، یک محقق برجسته عشق، یک بار در حالی که به خانه اش می رفت، به قرار ملاقاتش گفت: «وقتی شروع به عشق ورزی با کسی می کنید، به مدار مغز برای دلبستگی کمک می کنید. آیا حاضری از این شانس استفاده کنی؟» او این کار را کرد و وقتی سال‌ها بعد از او خواستگاری کرد، او گفت: «با تو ازدواج می‌کنم، اما با تو زندگی نمی‌کنم».

چرا یکی از بزرگترین مقامات جهان در مورد عشق این را می گوید؟ او در مورد خودش و وابستگی عاشقانه چه می دانست که بیشتر ما نمی دانیم؟

تحقیقات خود فیشر نشان می‌دهد که مدارهای عصبی انسان که سرخوشی لذت‌بخش عشق رمانتیک را ایجاد می‌کنند، می‌توانند توسط موادی تحت تأثیر قرار گیرند تا واکنشی شبیه به اعتیاد ایجاد کنند. وقتی از کسی که دوستش داریم دور هستیم، درگیر افکار در مورد او و اشتیاق به آنها می شویم، درست همانطور که یک معتاد وسواس دارد و میل به مواد مخدر انتخابی خود دارد.

ولز پریری چه ربطی به آن دارد؟

کار فیشر بر روی مکانیسم عصبی انسان عشق مبتنی بر کار دانشمندان علوم اعصاب اجتماعی مانند تام اینسل از NIH و لری یانگ از دانشگاه اموری است که برای اولین بار این فرآیندها را با مطالعه پیوند جفتی در چمنزارها روشن کردند. رفتار پری دشت به طرز شگفت انگیزی با درک عادات جفت گیری انسان مرتبط است زیرا آنها نیز مانند ما در طول رابطه جنسی پیوندهای قدرتمندی (اغلب مادام العمر) ایجاد می کنند.

فیشر همچنین یک انسان‌شناس بود که تغییرپذیری در رفتار جفت‌گیری انسان را مورد مطالعه قرار داد و به خوبی می‌دانست که مدارهای مغزی انسان و حوضچه‌های چمنزار به گونه‌ای تکامل یافته است که استراتژی‌های جفت‌گیری چندگانه را در بر می‌گیرد. مکانیسم‌های عصبی زیربنای این تغییرپذیری اخیراً با کار بیشتر روی گل‌های چمنزار که توسط الکس اوفیر از دانشگاه کرنل و همکارانش انجام شده است، مورد بررسی قرار گرفته‌اند. تحقیقات آنها می تواند به ما کمک کند تا استعدادهای خود را بررسی کنیم و یاد بگیریم که روابطی درست کنیم، حتی اگر شکل غیرمتعارفی داشته باشند – مانند روابط فیشر و همسرش.

سه استراتژی جفت گیری کلیدی

اوفیر و دیگران سه راهبرد جفت‌گیری پری دشت‌ها را شناسایی کردند که مشابه‌های انسانی دارند: «سرگردان‌ها»، «ساکنان» و «مریخ‌نوردان». نسبت این گروه ها در میان جمعیت پرزهای آمریکایی و دشتی تقریباً مشابه است.

حدود 35 درصد از آمریکایی ها (و دشت زارها) غیر شریک هستند. دانشمندان به این چمنزارها «سرگردان» می‌گویند.

همچنین، مانند چمنزارها، اکثریت ما (بیش از 60 درصد) متاهل هستیم یا زندگی مشترک داریم اما لزوماً از نظر جنسی وفادار نیستیم.

برخی از افراد جفت باند “ساکن” هستند که از نظر جنسی و عاطفی تک همسر هستند، خانه مشترک دارند و فرزندان خود را با هم بزرگ می کنند.

ساکنانی که روابط جنسی خارج از پیوند خود دارند، یا هر از گاهی شریک زندگی خود را تغییر می دهند، “مریخ نورد” نامیده می شوند. ما انسان ها به این رفتارهای رووینگ می گوییم خیانت یا تک همسری سریالی.

مطالعات متعدد نشان می دهد که یک چهارم تا نیمی از مردان و زنان متاهل آمریکایی زناکار هستند. همانطور که اوفیر توضیح می دهد، “اکنون به طور گسترده پذیرفته شده است که تک همسری جنسی (یعنی رابطه جنسی منحصراً بین شرکای زوجی) در واقع نادر است.”

این به این دلیل است که هر یک از ما در بین این استراتژی ها استعداد ذاتی داریم، به طوری که صمیمیت زیاد یا خیلی کم برای ما احساس بدی دارد. متأسفانه، فرهنگ ما اصرار دارد که ازدواج تک همسری مادام العمر هم برای رفاه خودمان و هم برای تربیت موفق فرزندان ضروری است. در نتیجه، اکثر ما تصور می کنیم که این مدل باید برای ما مناسب باشد. حتی اگر خوشحال نباشیم، به این نتیجه می رسیم که مشکلی با ما یا شریک زندگی مان اشتباه است – نه با ساختار خود رابطه.

شناسایی استعدادهای خودمان

فهمیدن اینکه کدام نوع رابطه واقعاً برای ما مناسب است، مستلزم آن است که تصورات از پیش تعیین شده در مورد «بهترین»، «عادی» و «سالم» را کنار بگذاریم و به جای آن درگیر خودنگری دلسوزانه، کنجکاو و صادقانه باشیم.

برای شروع، به افرادی که می شناسید (یا افراد مشهور) فکر کنید که به نظر می رسد از هر یک از این استراتژی های جفت گیری استفاده می کنند. به احتمال زیاد، شما افرادی را می شناسید که ساکنان فداکار و وفادار هستند، و همچنین مریخ نوردی هایی که به صورت سریالی ازدواج می کنند یا با هم زندگی می کنند یا روابط غیرتک همسری دارند، و برخی از سرگردان های مجرد سرسخت که هرگز پیوندهای صمیمی طولانی مدت ایجاد نمی کنند.

اگر به خودتان فکر می کنید، اگر از اشتراک گذاری خانه و زندگی خود با فرد دیگری به صورت تک همسری برای طولانی مدت لذت می برید، احتمالاً یک ساکن هستید. این باعث می شود احساس ثروتمندی کنید و حس خوب بودن شما را تقویت می کند.

در عوض، اگر زندگی با شخص دیگری (حتی فردی که برای شما مناسب است) به شما احساس ناراحتی و محدودیت می‌دهد، مانند اینکه استقلال و رفاه خود را از دست می‌دهید، یا اگر تمایل شما به سایر شرکای جنسی آنقدر شدید است که باید اقدام کنید. روی آن (نه فقط فانتزی داشته باشید)، ممکن است یک مریخ نورد باشید.

مریخ نوردهایی مانند هلن فیشر و همسرش که آپارتمان‌های جداگانه‌ای داشتند و هر هفته چندین روز و شب را جدا از هم سپری می‌کردند، ممکن است «جدا از هم زندگی کنند» یا از روابط دوردست لذت ببرند. سایر روورها، مانند ستون نویس سکس دن ساویج، ممکن است روابط متعهد اما از نظر جنسی باز را ترجیح دهند.

افراد سرگردان تعهد و زندگی مشترک را ترسناک می دانند، اما می توانند روابط لذت بخشی داشته باشند و از همراهی با شریک جنسی خود لذت ببرند. افراد سرگردان، مانند کمدین بیل ماهر، از زندگی جداگانه و لذت بردن از چندین شریک جنسی خوشحال هستند. مانند ماهر، سرگردان ها ممکن است بچه نداشته باشند یا بخواهند، اما ممکن است از بازی کردن به عنوان یک عمه یا عموی واقعی یا افتخاری لذت ببرند.

داشتن چندین تجربه با شرکای صمیمی اغلب برای یافتن منطقه راحتی ما ضروری است. هنگامی که ساختار روابط ترجیحی خود را کشف کردیم، ما و شریک یا شریکمان خوشحال خواهیم شد اگر فردی با خواسته ها و استعدادهای مشابه پیدا کنیم. مانند زمانی که افراد سعی می کنند گرایش جنسی خود را انکار کنند، زمانی که ما یک سبک جفت گیری را اتخاذ می کنیم که با نیازها و خواسته های واقعی ما مطابقت ندارد، نتیجه اغلب عدم صداقت و ناراحتی است.

آیا تاکتیک های جفت گیری برای زندگی ثابت هستند؟

استعداد تاکتیکی جفت گیری یک فرد در درجه اول توسط تعامل شبکه های عصبی اجتماعی ذاتی ما و تجربیات اولیه زندگی تعیین می شود. به نظر می رسد دوزهای کوچک انزوای اجتماعی در دوران نوزادی، کسانی را که با توزیع و تراکم کمتر گیرنده های انتقال دهنده های عصبی مانند اکسی توسین، وازوپرسین و دوپامین متولد می شوند، به سمت افراد سرگردان می کشاند.

البته، در دسترس بودن همسران و منابع بالقوه ممکن است تاکتیک های فرد را علی رغم تمایل ذاتی آنها تغییر دهد. زندگی همه ما را به چالش می کشد و تغییر می دهد، اما هیچ کس نمی تواند فرد دیگری را تغییر دهد. اگر دیگر از استراتژی طبیعی راضی نباشیم، ممکن است بتوانیم تغییر کنیم، اما قیمت آن یافتن شریک جدیدی است که با مجموعه جدید نیازهای ما مطابقت داشته باشد.

استقبال از تنوع

رزیدنت، مریخ نورد یا سرگردان بودن ذاتاً درست یا غلط نیست. در طول تاریخ، والدین در حین تمرین هر یک از این استراتژی‌های جفت‌گیری، فرزندان (از جمله روسای جمهور ایالات متحده ما) را با موفقیت بزرگ کرده‌اند. اما لکه ننگ اجتماعی، خود قضاوتی خودمان و حتی قوانین اغلب ما را که ساکن نیستیم مجازات می‌کند و بیش از نیمی از ما را به خاطر انجام کارهای طبیعی تحقیر می‌کند.

ما باید بپذیریم که استعدادهای ما به اندازه کافی خوب است. فرو کردن پاها در کفش های نامناسب به همه آسیب می رساند. خوشحالی و رفاه ما (و فرزندان و شرکایمان) بسیار بهبود می یابد اگر بتوانیم این فصل تعطیلات را با احترام گذاشتن و پذیرش تنوع ذاتی انسانی خود جشن بگیریم.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان