تراکتوگرافی تصویربرداری تانسور انتشار آسیب شدید مغزی
منبع: برایان ال.ادلو
جان فامچون قهرمان سابق بوکس پر وزن جهان بود. او این عنوان را در لندن در سال 1969 به دست آورد. جان در آگوست 1991 هنگامی که یک ماشین با سرعت 100 کیلومتر در ساعت (62 مایل در ساعت) در حال حرکت بود، هنگام عبور از جاده ای در نزدیکی مزرعه وارویک در سیدنی، استرالیا، به یک آسیب مغزی ناتوان مبتلا شد. پس از ترخیص از بیمارستان در اکتبر 1992، جان و نامزدش گلنیس مطلع شدند که او در بستر و ناتوان خواهد ماند. در 18 دسامبر 1993، شکل جدیدی از درمان چند حرکتی پیچیده مبتنی بر مغز آغاز شد. ده تا دوازده هفته بعد، جان راه می رفت و صحبت می کرد. چهار هفته بعد، جان به آغوش گلنیس دوید.
جان در سال 1969 در لندن عنوان قهرمانی وزن پر وزن جهان را به دست آورد
منبع: ساندی میل (Qld)
و به این ترتیب، این حرکت چندگانه جدید و پیچیده مبتنی بر مغز در 18 دسامبر 1993 آغاز شد. جان روی صندلی استراحت خود نشسته بود و چانه اش روی سینه اش بود. با تلاش زیاد سرش را بلند کرد و لبخند زد. چشمانش هوشیار بودند. دست چپ جان در مشت محکمی گره کرده بود. شروع کردم به صحبت کردن: “جان، سعی می کنم دست چپت را باز کنم.” با بسیار، بسیار تلاش، جان زمزمه کرد: “آررغ، اررر، همه آررغ، درست است.” مشت چپ جان سرد بود. شروع کردم به ماساژ دادن مشت، مچ دست و ساعد. مشت جان شروع به باز شدن کرد و شروع به گرم شدن کرد.
وقتی انگشتانش باز شد، دست چپم را گذاشتم و انگشتانم را با دست باز و گرم جان در هم قفل کردم. شروع به خم شدن و خم شدن کردم. در این مدت من مدام با جان صحبت می کردم و توضیح می دادم که چه کار می کنم. هرازگاهی جان سرش را بلند می کرد و به من نگاه می کرد و لبخند می زد. این درمان جدید پس از آن هر شنبه ادامه یافت. هر جلسه یک تا سه ساعت طول میکشید و جان به هر جلسه متعهد بود. با گذشت زمان، سر جان شروع به ایستادن بیشتر کرد. روان گفتار او و همچنین حجم صدای جان در حال بازگشت بود. نه یک بار، از همان جلسه اول، جان هرگز درخواست نکرد که یک جلسه متوقف شود. از نظر توقف برای استراحت و مکث، همیشه این من بودم که تصمیم به توقف، مکث و استراحت می گرفتم.
گهواره بازوی قهرمان در حالی که توضیحات در حال انجام است
منبع: گراهام هارتلی
این تصمیم معمولاً بر اساس دو چیز بود: (1) آنچه در جان دیدم، در نحوه ارائه او و (2) واقعا چقدر خسته شدم. وقتی نوبت به توقف هر مرحله از هر جلسه رسید، پاسخ کنایه آمیز شگفت انگیز جان همیشه این بود: “اگر مجبوری” که من پاسخ خواهم داد: “بله، جان، من باید.” در این مورد، جان همیشه لبخند می زد و می گفت: “شما نمی توانید آن را هک کنید.”
با این حساب، جان “شما نمی توانید آن را هک کنید” بیانیه نشان می دهد که او همیشه می دانست که چه می گوید و چه می کند. جان نه تنها قهرمان سابق پر وزن جهان بود، بلکه واضح بود که او قهرمان طنز جهان، همراه با گرمی و مهربانی سخاوتمندانه اش بود.
با گذشت زمان، جان می توانست در اقدامات مهم تر و پیچیده تر شرکت کند. او اکنون طیف گسترده ای از حرکات پیچیده چندگانه را انجام می داد که مستلزم دوره های مداوم و طولانی تر تمرکز متمرکز بر کار بود. شدت، فرکانس و مدت اقدامات پیچیده چند حرکتی اکنون شروع به رشد کرده بود.
قهرمان با بینش و کنایه های درخشان خود بی امان است
منبع: گراهام هارتلی
یک مثال در آن زمان (که سپس به سرعت به استاندارد این درمان جدید تبدیل شد) شامل عملی بود که جان روی صندلی نشسته خود نشسته بود و پاهایش را (با پاهایش صاف) به صورت عمودی بالا میبرد. به عنوان مثال، مستقیم به بالا و پایین، در حالی که بازوهای جان در حال حرکت بودند و به صورت افقی روی تنه او متقاطع می شدند.
این الگوی حرکتی پیچیده زمانی تغییر کرد که به جان دستور دادم پاهایش را به صورت افقی ضربدری کند. این امر مستلزم این بود که جان از باسن بلند شود، زانوهایش را قفل کرده و پایش را صاف نگه دارد و به الگوی حرکتی ادامه دهد. همانطور که این اتفاق افتاد، من به جان دستور دادم که همزمان بازوهایش را به صورت عمودی حرکت دهد (با یک بازوی مستقیم) در حالی که به طور مداوم هر دو دست را باز و بسته می کند (به طور متناوب) تا یک مشت شکل بگیرد. “دست ها را باز کن، دست را ببند، باز و ببند، باز و ببند، به حرکت ادامه بده.”
هنگامی که این الگوی حرکتی در جای خود قرار گرفت و با موفقیت به دست آمد، به جان دستور داده شد (همزمان با آنچه در حال انجام بود) شروع به چرخش و چرخاندن سر خود از این طرف به طرف دیگر کند.
اکنون حرکات پیچیده چند بدنه مبتنی بر مغز و پیچیده در حال انجام بود. با پیشرفت، به جان دستور دادم شروع به شمارش رو به جلو و سپس معکوس از 1 تا 100 کند، و با پیشرفت این کار، به جان دستور دادم شروع به افزایش حجم سخنرانی و شمارش مربوط به آن کند.
این امر به سمتی پیش رفت که جان به سمت بالا و پایین، بالا و پایین شانه بالا و پایین انداختن مداوم و تکراری شانه عمودی هدایت شد، و با شمارش ادامه داد، و همچنین با الگوهای حرکتی توالی پاها و بازوها که قبلاً در جای خود قرار داشتند، ادامه داد.
این تا زمانی ادامه یافت که چند حرکت تکراری، پی در پی و پیچیده دیگر موفق و دقیق انجام نشد. آنچه اکنون در حال وقوع بود، سردرگمی بود. این بدان معنا نیست که حرکات متوقف شده اند، اما الگوهای توالی دقیق و موفقی انجام نمی شود. به دلیل عدم موفقیت سکانس، و همچنین شروع خستگی، جان نه تنها گیج و ناامید بود، بلکه از تلاش فیزیکی و ذهنی که اکنون انجام میداد غرغر میکرد.
واضح بود که جان می خواست دقت و کمال داشته باشد. اما، با تمام تلاشهای فیزیکی، ذهنی و عاطفی عظیم او، این اتفاق نیفتاد. با این حال، او هرگز دست از تلاش برنداشت. گاهی اوقات، پاها و دستهای جان به هم میخورد. وقتی این اتفاق میافتاد، جان غرغر میکرد و با تمرکز و تلاش تا جایی که میتوانست، سعی میکرد به الگوی سکانس درست برگردد.
افق رویداد مغز و بدن
آنچه اکنون در حال رخ دادن بود این بود که “افق رویداد مغز و بدن” اکنون رسیده بود. چند حرکت پیچیده در حال وقوع بود. با این حال، دقت متوالی به دست نیامد، و در عین حال، ناامیدی و خستگی جسمی، ذهنی، و عاطفی نیز رخ میداد، همانطور که ظاهر ناامیدی مداوم و تمرکز و تمرکز شدید مرتبط با آن روی چهره جان نشان میداد.
آنچه در حال وقوع بود شدید و از نظر کلی خواستار بود. هیچ یک از آنچه در اینجا توضیح دادم اتفاقی یا غیرعمدی نبود. هدف از این درمان چند حرکتی پیچیده مبتنی بر مغز به طور سازنده طراحی شده بود (برای رسیدن به افق رویداد مغز و بدن عمدا)، همه برای گسترش جان (از لحاظ فیزیکی، ذهنی و احساسی)، به وجود آوردن عمدی عصبی، عصبی-عضلانی و ترمیم نوروبیولوژیکی که امیدواریم جان را به شرایط قبل از حادثه بازگرداند.
در فیزیک، افق رویداد معمولاً با سیاهچالهها مرتبط است، جایی که کشش گرانشی آنقدر شدید است که وقتی به «مرز افق رویداد» رسید، حتی نور نیز نمیتواند از نیروی گرانش سیاهچاله فرار کند. در اوج “مرز افق رویداد”، نور ناپدید می شود و دیگر نمی تواند فرار کند.
به این ترتیب، در مورد “افق رویداد مغز و بدن”، همان اصل وجود دارد. قبل از “افق رویداد مغز و بدن”، توالی حرکت دقیق رخ می دهد. با این حال، پس از رسیدن به “افق رویداد مغز و بدن”، دقت توالی دیگر رخ نمی دهد.
به جای توقف، زمانی که به «افق رویدادهای مغز و بدن» رسید، این بحث من این بود که بالاترین سطح تفکر، شدت و عمل فیزیکی، از نظر نظم، فداکاری، اراده، پشتکار و انعطاف پذیری، باید برگزار می شد. این به این دلیل است که این عدم دقت توالی به این معنی است که اکنون تمرکز و تمرکز بالا خواهد رفت، که به معنای تغییرات در شدت تفکر است، و آنچه بدن انجام میدهد نیز باید اتفاق بیفتد (یعنی به طور هدفمند تفکر را هدایت کند و عمل از عدم دقت به صحت). برای رسیدن به این هدف باید تلاش ذهنی و جسمی بالاتری صورت می گرفت.
تراکتوگرافی تصویربرداری تانسور انتشار، اتصالات عصبی را در یک مغز سالم نشان می دهد
منبع: برایان ال.ادلو
حالا چی باید اتفاق می افتاد، طبق فرضیه من، مغز شروع به درگیر شدن در یک فرآیند استخدام عصب شناختی عمدی و کل نگر (کل مغز) می کند. هدف از این کار دستیابی به تفکر توالی دقیق و موفقیت حرکت توالی دقیق بود. من فرض کردم که اکنون این اتفاق میافتد، زیرا اکنون نورونهای بیشتری وجود خواهند داشت که ارتباط برقرار میکنند، که میتوانند بر این “موانع افق رویدادهای مغز و بدن” فعلی غلبه کرده و فراتر روند. وقتی این اتفاق بیفتد، ترمیم عصبی عصبشناختی، عصببیولوژیکی و عصبی عضلانی مرتبط با آن انجام میشود، همه برای بازگرداندن نمایش مغز و بدن جان به جایی که قبل از حادثه بود.