ضرر ما را خرد می کند. این ما را به زانو در می آورد و ما را در مورد نحوه ادامه کار خام ، آسیب پذیر ، گمشده و نامشخص می کند. با این حال ، در اعماق غم و اندوه ، امکان احضار شجاعت تازه و احترام به خود و عزیزانمان با مبارزه با بازگشت به زندگی وجود دارد. مسیر پیش رو از شکستگی و غم و اندوه غیرقابل تحمل مربوط به “حرکت به” ، “بهبودی” یا “عبور از دست دادن” ما نیست ، بلکه در مورد صبر و حوصله اجازه دادن به شکستگی ما برای تبدیل شدن به بخشی از یک بخش عمیق تر و دلسوزانه تر از تمامیت ما است.
اندوه ما را ملزم به گوش دادن به خودمان می کند. این خواستار آن است که وقتی باید افکار خود را ساکت کنیم ، دست خود را بر قلب خود قرار دهیم و از قلب های شکسته خود مراقبت کنیم. بعضی اوقات ، این به معنای چیزی بیش از نفس عمیق نیست. مراقبت از خود همچنین ممکن است یک پیاده روی در طبیعت ، تماشای یک فیلم احمقانه ، رفتن به یک گروه پشتیبانی یا اطراف خودمان با افرادی باشد که به آنها اعتماد داریم که گوش می دهیم ، تغذیه می کنند و از ما حمایت می کنند. ما باید به خودمان اجازه دهیم که از روشهایی که عمیق ترین نیازها و عواطف ما را برآورده می کند ، غمگین شویم – نه با رعایت هنجارها و انتظارات افراد دیگر.
در هسته اصلی بهبودی از هر نوع از دست دادن ، دلسوزی است. نگه داشتن دست ما روی قلب و پای ما از گلو ما ، صبر ، درک ، ایمان ، تشویق و پشتیبانی را که برای تحمل درد نیاز داریم ، به ما می دهد. به جای اینکه خودمان را برای غم و اندوه خود با قضاوت ، بی حوصلگی و انتقاد شدید خود بکشیم ، می توانیم یاد بگیریم که درد خود را با کلماتی مانند: چگونه احساس شکسته نمی کنم؟ چگونه می توانم احساس گم شدن نکنم؟ با استقبال از غم و اندوه خود با مهربانی و صبر ، عشق ، صبر و درک را در بافت واقعیت جدید خود ادغام می کنیم.
با گذشت سالها ، من هشت “افتخار” را نیز کشف کرده ام که ما را به سمت احساس تمامیت و شفابخشی سوق می دهد پس از اینکه دچار ضرر شدیم. این دستورالعمل ها ، که همه آنها در کتاب من نمایش داده شده است ، چگونه ادامه می دهیم، به من و افرادی که در شب تاریک روح آنها از آنها پشتیبانی کرده ام کمک کرده ام تا زنده بمانند و غم و اندوه عمیق ، ناامیدی ، ناتوانی و سردرگمی را به ایمان ، عشق ، شجاعت ، تاب آوری و معنی تبدیل کنند.
1. زنده ماندن آنها – ما با احضار قدرت برای ادامه به کسانی که از دست داده ایم ، احترام می گذاریم. ما این کار را با تمرین مراقبت از خود ، صبور بودن با خودمان ، احاطه کردن خودمان با افراد مهربان و پشتیبان انجام می دهیم ، یاد می گیریم که چه زمانی “بله” بگوییم و چه موقع می گویند “نه” ، و توسعه شجاعت ، ایمان و صبر برای مبارزه با راه خود به زندگی.
2. به نام آنها خوب انجام دهید – هر عمل خوبی که ما در حافظه عزیزان خود انجام می دهیم مقدس است. به عنوان مثال ، ما می توانیم از آنها احترام بگذاریم ، با روشن کردن یک شمع ، گفتن یک دعا ، یا از خودگذشتگی درگیر چیزی که منعکس کننده ارزش های آنها است – یا دلیلی مربوط به نحوه فوت آنها.
3. یک رابطه معنوی با آنها پرورش دهید – گرچه ممکن است ما در مورد آنچه بعد از این زندگی به وجود می آید ، یقین نداریم ، می توانیم با عزیزان خود در ارتباط باشیم – به آنها گوش فرا دهیم و به آنها گوش دهیم ، حضور آنها را حس کنیم و به عشق آنها اجازه دهیم تا ما را راهنمایی کند. ما می توانیم عشق را که هرگز در آن چیزی که من قلمرو معنوی می نامم ، بمیرد ، کشت ، بیان و حتی عمیق تر کنیم.
4. بخشی از ذات آنها را تجسم کنید – ما با ادغام جنبه های مقدس شخصیت آنها در زندگی خود ، عزیزان خود را گرامی می داریم. اگر آنها مهربان بودند ، بگذارید مهربان تر باشیم. اگر آنها شجاع بودند ، اجازه دهید ما شجاع باشیم. اگر آنها بازیگوش بودند ، بگذارید بازیگوش تر باشیم. این یکی دیگر از روشهای شریف برای زنده نگه داشتن آنها در درون ما است.
5. جاده بلند را بگیرید – درد اندوه می تواند ما را کوتاه ، واکنشی و خام کند. اما همچنین می تواند دلسوزی ، همدلی و درک را به ما اعطا کند. ما باید یاد بگیریم که از درد خود برای صبور بودن ، بخشش و درک استفاده کنیم – لطف به اطرافیان خود.
6. فصل های جدید زندگی را بنویسید – این می تواند چالش برانگیزترین افتخارات باشد و شجاعت زیادی به خود جلب می کند. به ما اجازه می دهد تا به خودمان اجازه زندگی بقیه زندگی خودمان را بدهیم. نوشتن فصل های جدید پس از اتمام آنها و اجازه دادن به شادی ، خنده و عشق به بازگشت ممکن است به نظر برسد که خیانت ناخوشایند به غم و اندوه ما – و آنها است. با ادامه کار ، ایجاد خاطرات جدید ، ممکن است به خودمان اجازه دهیم تصور کنند که آنها عشق و احساس تسکین را احساس می کنند که قدرت و شجاعت خود را پیدا کرده ایم.
غم و اندوه متناقض است. دختر من ، جنا ، از بین رفته است – و با این حال ، او هرگز طرف من را ترک نکرده است. من بدن او را که توسط رئیس جمهور کلینتون از هند بازگردانده شد ، نگه داشتم ، دانستن اینکه او از بین رفته است. اما او همچنین با من بود و اکنون 29 سال است که است. من با دوست داشتن آنها بدون قید و شرط ، به دختر فرشته ام ، جنا ، و دختر زمین من ، استفانی ، احترام می گذارم. شکسته شدن و کامل بودن جوهر شفابخشی و ادامه زندگی پس از از دست دادن غم انگیز است. من با یک لنگه در قلبم قدم می زنم ، اما با این حال راه می روم. در شکستگی من شرمنده نیست. این واقعاً گرامی ترین بخش تمامیت من است.
وقتی نفس عمیقی می کشیم ، به کسانی که از دست داده ایم احترام می گذاریم و به نوشتن داستان زندگی خودمان با قدردانی ، عشق ، امید ، ایمان و خرد ادامه می دهیم ، باید با فروتنی از عناصر اسرارآمیز و ناآشنا این زندگی نیز احترام بگذاریم.