06:34 - 2025/01/06

تلاش معتاد به کار برای کمال

[ad_1] رقابت بیش از حد اغلب با کمال گرایی و کار بیش از حد همراه است. برای بسیاری، به ویژه آنهایی که دائماً برای مدیریت آشفتگی درونی تلاش می کنند، کار مسیر روشنی را فراهم می کند. سلسله مراتب آن با روش های واضح بالا و پایین رفتن از نردبان م...

تلاش معتاد به کار برای کمال

[ad_1]

رقابت بیش از حد اغلب با کمال گرایی و کار بیش از حد همراه است.

برای بسیاری، به ویژه آنهایی که دائماً برای مدیریت آشفتگی درونی تلاش می کنند، کار مسیر روشنی را فراهم می کند. سلسله مراتب آن با روش های واضح بالا و پایین رفتن از نردبان معقول است. روابط آن دارای مرزها و دستورالعمل های روشن است. پاداش‌های آن قابل پیش‌بینی و معنادار هستند: می‌توانیم افزایش حقوق را پیش‌بینی کنیم یا اگر ترفیع بگیریم، زندگی چگونه خواهد بود. کار خطی است، یا حداقل به نظر می رسد، بنابراین تضادها یا آشکار نیستند یا ظاهراً فوراً حل می شوند.

کار ممکن است طرحی را ارائه دهد که زندگی شخصی قادر به انجام آن نیست. بنابراین، برای بسیاری از معتادان به کار، کار احساس امنیت می کند.

معتاد به کار معمولاً کسی است که هویتش عمدتاً با نقشش در حرفه اش مشخص می شود. آن‌ها اغلب به کار فکر می‌کنند، بیش از حد نگران جایگزین شدن هستند، اگر نتوانند در زمانی که انتظار دارند کار کنند، افسرده می‌شوند و از فعالیت‌های غیرمرتبط با شغل خود لذت نمی‌برند.

علیرغم اینکه این یک اعتیاد رسمی به رسمیت شناخته شده توسط DSM نیست، برخی از جلسات برای معتادان تا حدی معتادان به کار را در خود جای می دهند. با این حال، به دلیل دیدگاه‌ها و پاداش‌های فرهنگی، مانند تحسین و حسادت گسترده، بسیاری در این شرایط عادت خود را مشکل‌ساز نمی‌دانند، مانند فردی که دچار اختلال خوردن است که گفته می‌شود به دلیل کاهش وزن جذاب‌تر به نظر می‌رسند. بنابراین، تعداد کمی از آنها برای اعتیاد به کار خود به دنبال کمک هستند.

هنگامی که در آستانه سقوط هستند، بسیاری از آنها به دلیل ناتوانی در ادامه پیشرفت، از ترس ناامید شدن تیم خود و جایگزین شدن، احساس شرمندگی عمیقی را تجربه می کنند. آنها با اعتماد به جایگاه خود در شرکت‌هایشان و مهم‌تر از آن، جایگاه خود برای مردم مشکل دارند.

معتادان به کار با مظاهر متعددی از الگوهای تفکر ناکارآمد دست و پنجه نرم می کنند. آنها تمایل دارند درگیر «بایدها» شوند، و معتقدند که بهانه خوبی برای کار نکردن وجود ندارد، به استثنای اینکه از نظر جسمی بسیار بیمار هستند. آنها تمایل به شخصی سازی دارند، از اشتباهات یا مرخصی می ترسند زیرا معتقدند به خاطر آنها مورد سرزنش و مجازات شدید قرار خواهند گرفت.

آنها اغلب دنیا را به شکل سیاه و سفید تصور می کنند و معتقدند که شما یا سخت کوش هستید یا تنبل. آنها همچنین ممکن است فاجعه آفرینی کنند و معتقدند که اشتباهات شهرت را از بین می برند. و آنها تمایل دارند که ویژگی ها و دستاوردهای مثبت خود را به طرق مختلف رد صلاحیت کنند، اغلب با گفتن اینکه گذشته گذشته است و آنها باید همچنان به حفظ خود ادامه دهند. طرز فکر آنها این است: من اخیراً چه کار کرده ام؟ معتادان به کار معمولاً تصویر خود را بر اساس سودمندی و بهره وری استوار می کنند. آنها نمی توانند درک کنند که فقط دوست داشتنی هستند.

در درمان، ما اغلب از بیماران خود می خواهیم که از دیگران بپرسند که چه چیزی را دوست دارند و از آنها قدردانی می کنند. آنها معمولاً متوجه می شوند که تلاش هایشان (مثلاً حل مسئله، گوش دادن، مشاوره) معنایی دیرینه دارد و که سایر تمایلات آنها (مثلاً خنده دار، برون گرا و/یا جالب بودن) به محبتی که به آنها داده می شود کمک می کند.

به طور معمول، به دلیل انبوهی از چیزهایی که برای ارائه دارند، اکثر آنها می پذیرند که فقط گاهی اوقات قادر به درگیر شدن با آن ویژگی ها در دیگری بسیار بهتر از در دسترس بودن آن ها در همه زمان ها است (از آنجایی که از پیامدهای وابستگی مشترک می دانند). توجه بیشتری را طلب نکنید ما می‌توانیم چیزی مشابه در مورد کار بگوییم – بهره‌وری کلی تمایل به لطف دارد.

کارفرمایان و همکاران معمولاً با فرسودگی شغلی همدلی می کنند و هماهنگی را به کمال گرایی در بیشتر محیط های کاری ترجیح می دهند. (این بدان معنا نیست که بیش از حد کار نخواهید کرد، بلکه می توانید در مورد زمان استراحت خود مذاکره کنید زیرا به احتمال زیاد برای شما ارزش قائل هستند.)

روانپزشک گلن گابارد می نویسد: “افراد وسواسی جبری با جستجوی کمال مشخص می شوند. به نظر می رسد که آنها یک باور پنهانی دارند که اگر فقط بتوانند به مرحله متعالی بی عیب و نقصی برسند، در نهایت تایید و احترام والدینی را دریافت خواهند کرد که در کودکی از دست داده اند. ” این نوع تفکر جادویی اغلب در کار ظاهر می شود – شاید تا حدی بر اساس مفهوم رویای آمریکایی باشد: “اگر به اندازه کافی سخت کار کنم، همه رویاهایم محقق خواهند شد.”

بنابراین، هنگام برخورد با این تیپ شخصیتی، یا اگر شما هم یکی از آن ها هستید، حداقل در ابتدا، سوالی که باید بپرسید این است: آیا آنچه که در جستجوی آن هستید قبلاً تسخیر شده است؟ اغلب اوقات، افراد معتاد به کار، علیرغم مشارکت محدود، احترام اطرافیان خود، از جمله دوستان، را دارند. با این حال، از آنجایی که آنها احساس دوست داشتنی بودن نمی کنند، منتظر هستند تا کائنات با این حس دوست داشتنی به آنها پاداش دهد. آنها منتظر دلیلی برای تطبیق احساسات هستند.

متأسفانه، کیهان فقط می تواند تا این حد فراهم کند. بنابراین، ما باید یاد بگیریم که چگونه از شواهدی که داریم استفاده کنیم.

در جستجوی کمال، یا یقین، کمال گرا خود را در تعقیب غاز وحشی می بیند و بیشتر و بیشتر برای کمتر و کمتر انجام می دهد. آنها احتمالاً قبلاً دوست داشته شده اند، اما به نظر می رسد معتقدند که باید ابتدا به نحوی یاد بگیرند که خودشان را دوست داشته باشند (که معمولاً به معنای به دست آوردن عشق با مفیدتر شدن است) یا اینکه دیگران باید برای آنها مدارک بیشتری برای دوست داشتن آنها ارائه کنند. (در موارد نادرتر، برخی بر این باورند که تنها در صورتی دوست داشتنی می شوند که به جایگاه اجتماعی خاصی برسند یا معتقدند که صرفاً به این دلیل است که دارند.)

برعکس، آنها باید به طور جدی با دیگران و بازخورد آنها درگیر شوند و یاد بگیرند که با تضاد درک خود و نحوه درک آنها زندگی کنند. لازمه پذیرش این است که اثبات همیشه محدود و حتی مشمول تجدید نظر باشد. بنابراین، ما باید یاد بگیریم که با احتمالات به جای قطعیت ها زندگی کنیم.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان