09:36 - 2024/12/28

تفکیک درونی | روانشناسی امروز

[ad_1] تفکیک اغلب حتی در میان ارائه دهندگان سلامت روان به اشتباه درک می شود، عمدتاً به این دلیل که در بسیاری از برنامه های آموزشی بالینی به طور گسترده آموزش داده شده یا به خوبی شناخته نشده است. با این حال، برای بسیاری از افراد، تفکیک نقش ...

تفکیک درونی | روانشناسی امروز

[ad_1]

تفکیک اغلب حتی در میان ارائه دهندگان سلامت روان به اشتباه درک می شود، عمدتاً به این دلیل که در بسیاری از برنامه های آموزشی بالینی به طور گسترده آموزش داده شده یا به خوبی شناخته نشده است. با این حال، برای بسیاری از افراد، تفکیک نقش قدرتمند و گاه پنهانی در هدایت تروما، استرس و احساسات دردناک دارد. هدف این مقاله روشن کردن عبارات متنوع تفکیک و تاکید بر اینکه چرا شناخت آن در مراقبت از سلامت روان بسیار مهم است.

در بحث تفکیک، تمایز بین آنچه که ممکن است تفکیک “D بزرگ” و “d کوچک” نامیده شود مفید است. تفکیک D بزرگ به یک ترومای بزرگ مانند سوء استفاده جنسی یا تجارب نزدیک به مرگ و علائم بالینی مهم که توسط DSM-5از جمله غیرواقعی سازی (احساس جدا شدن از محیط اطراف)، مسخ شخصیت (احساس جدا شدن از خود)، فراموشی (از دست دادن حافظه) و اختلال هویت تجزیه ای (DID، که قبلا به عنوان شخصیت های متعدد شناخته می شد). این علائم نشان دهنده تجارب شدیدتر تجزیه ای است که اغلب با تروما مرتبط است و به صورت هویت های تکه تکه یا خاطرات منفصل ظاهر می شود.

تفکیک d کوچکاز سوی دیگر، با مفاهیم روان پویشی و ماهیت انعطاف پذیر هویت هماهنگی بیشتری دارد. این نوع تفکیک لزوماً معیارهای تشخیصی را برآورده نمی‌کند، اما روش‌های ظریف‌تری را نشان می‌دهد که افراد ممکن است جنبه‌های مختلف خود را در پاسخ به تعارض درونی یا بیرونی تقسیم کنند. این می تواند شامل رفتارهایی مانند سازگاری با “خود کاری” و “خود خانگی” یا جداسازی عاطفی در هنگام استرس های جزئی به عنوان راهی برای محافظت از روان فرد باشد.

گسستگی اغلب از ضربه و غفلت ناشی می‌شود، که کار آلن شور در مطالعاتش در مورد آسیب‌های رابطه‌ای اولیه و تأثیر آن بر رشد مغز روشن می‌شود. شوور نشان می‌دهد که وقتی کودکان مراقبت‌های ناامن یا بی‌توجهی را تجربه می‌کنند، مغز ممکن است الگوهایی را ایجاد کند که از تفکیک به‌عنوان راهی برای مقابله با نیازهای احساسی طاقت‌فرسا یا برآورده‌نشده حمایت می‌کند. در این موارد، تفکیک به‌عنوان یک سپر محافظ عمل می‌کند و فرد را از خاطرات، احساسات یا بخش‌هایی از خودش که ممکن است غیرقابل تحمل باشد، محافظت می‌کند.

این ایده که تفکیک به عنوان یک مکانیسم دفاعی عمل می کند، برای درک نقش آن در سلامت روان نقش اساسی دارد. مارلن استاینبرگ، که SCID-D (مصاحبه بالینی ساختاریافته برای اختلالات تجزیه‌ای DSM-IV) را توسعه داده است، تأکید می‌کند که تفکیک به افراد اجازه می‌دهد تا با «قطع کردن» آنها از تجربیات، خاطرات و احساسات دردناک محافظت کنند. با این حال، این عملکرد محافظتی همچنین می‌تواند منجر به چالش‌هایی برای عملکرد روزانه و انسجام خود شود، به ویژه زمانی که پاسخ‌های تجزیه‌ای ریشه‌دار می‌شوند.

علیرغم شیوع آن، تشخیص تفکیک اغلب برای پزشکان دشوار است. تا حدی، این به دلیل شباهت هایی است که به نظر می رسد با شرایط دیگر مانند اضطراب، افسردگی یا روان پریشی است. این شکاف به ویژه چالش برانگیز است زیرا علائم تجزیه ای می تواند ظریف یا اشتباه با شرایط دیگر باشد. برای مثال، غیرواقعی‌سازی و مسخ شخصیت ممکن است به‌عنوان نشانه‌های اضطراب یا افسردگی به اشتباه تعبیر شود، به‌ویژه زمانی که تفکیک به عنوان بخشی از طیف وسیع‌تری از پاسخ‌ها به تروما ظاهر می‌شود.

کار فیلیپ برومبرگ روانشناس آمریکایی این پیچیدگی را به ویژه در بحث های او در مورد هویت تجزیه ای در چارچوب روان پویشی برجسته می کند. برومبرگ پیشنهاد می کند که تفکیک یک پدیده منزوی نیست، بلکه یک استراتژی مقابله ای است که در آن چندین حالت خود همزیستی دارند و بسته به زمینه تغییر می کنند. برای پزشکان، سازگاری این درک از هویت به‌عنوان ذاتاً سیال با چارچوب‌های تشخیصی سفت و سخت‌تر ممکن است دشوار باشد، که به طور بالقوه منجر به نادیده گرفته شدن یا تفسیر نادرست نشانه‌های تفکیک می‌شود.

دافنه سیمئون، که مسخ شخصیت و تفکیک را به طور گسترده مورد مطالعه قرار داده است، بینش‌هایی ارائه می‌کند که شکاف بین اختلالات تجزیه‌ای «دی بزرگ» و تجارب تجزیه‌ای ظریف‌تر و روزمره را پر می‌کند. تحقیقات او نشان می‌دهد که تجارب تجزیه‌ای محدود به آنهایی نیست که سابقه تروما قابل توجهی دارند، بلکه می‌توانند از یک تجربه آسیب‌زای رابطه‌ای ناشی شوند که کودکان و نوجوانان ممکن است بیشتر از بزرگسالان مستعد آن باشند. برای بسیاری از افراد، تجارب تجزیه ای جزئی نسبتاً خوش خیم هستند، اما برای دیگران، می توانند نشان دهنده پریشانی روانی عمیق تر و نیاز به مداخله حمایتی باشند.

درمان گسست معمولاً شامل رویکردهایی است که به افراد کمک می‌کند دوباره با خاطرات، احساسات و خود به شیوه‌ای ایمن و حمایت‌کننده ارتباط برقرار کنند. روان درمانی و رویکردهای شناختی- رفتاری می توانند موثر باشند. درمان های جسمی و EMDR (حساسیت زدایی و پردازش مجدد حرکات چشم) با افزودن راه های غیرکلامی برای دسترسی به احساسات پنهان، فوایدی در رسیدگی به تروما نشان می دهد. هدف این درمان ها کمک به افراد برای ادغام مجدد بخش های تکه تکه شده از خود، کاهش دیواره های تجزیه ای است که ممکن است در اطراف تجربیات دشوار شکل گرفته باشد.

تفکیک ضروری می خواند

برای کسانی که تحت تأثیر تجزیه قرار می گیرند، درک و تأیید تجربیات آنها می تواند تحول آفرین باشد. افزایش آگاهی در میان متخصصان بهداشت روان – در کنار آموزش جامع تر در شناسایی علائم تجزیه ای – تضمین می کند که افراد بیشتری مراقبت مناسب و دلسوزانه دریافت می کنند. آموزش به پزشکان و عموم مردم در مورد واقعیت های جداسازی، فرهنگی را پرورش می دهد که کسانی را که این جنبه پیچیده سلامت روان را دنبال می کنند، شناسایی و حمایت می کند.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان