20:13 - 2025/01/14

تغییر ذهن ما | روانشناسی امروز

[ad_1] مطمئناً یکی از بارزترین اکتشافات علوم اعصاب است: “ما آنچه را که باور داریم می بینیم تا آنچه را که می بینیم باور کنیم.” مایکل گاززانیگا، عصب شناس، بیمار را در بیمارستان اسلون کترینگ در نیویورک با ضایعه ای در شبکه مکان فض...

تغییر ذهن ما | روانشناسی امروز

[ad_1]

مطمئناً یکی از بارزترین اکتشافات علوم اعصاب است: “ما آنچه را که باور داریم می بینیم تا آنچه را که می بینیم باور کنیم.”

مایکل گاززانیگا، عصب شناس، بیمار را در بیمارستان اسلون کترینگ در نیویورک با ضایعه ای در شبکه مکان فضایی مغز توصیف می کند که فکر می کند در واقع در خانه خود در مین است. وقتی از او می‌پرسد که چگونه بانک آسانسورهای بیرون درب خانه‌اش را توضیح می‌دهد، او پاسخ می‌دهد: «دکتر، شما نمی‌دانید نصب آن‌ها چقدر برای من هزینه و زمان دارد.»

معلوم می شود که ذهن یک دوربین فیلمبرداری نیست، بلکه یک داستان سرا است. Gazzaniga نتیجه می گیرد آنچه ما به عنوان دلیل در نظر می گیریم فقط داستانی است که می چرخیم. وقتی بین آنچه فکر می کنیم و جهان عینی تعارض وجود دارد، جهان را تغییر می دهیم، نه تفکر خود را.

آنچه ما به آن باور داریم، ساختار یافته به عنوان داستان ما، تصمیم گیری و رفتار ما را هدایت می کند. بنابراین، اگر می‌خواهیم رفتار خود را تغییر دهیم، باید داستان خودتقویت‌کننده را تغییر دهیم، و این تنها زمانی اتفاق می‌افتد که در مسیر ذهنی‌مان از طریق چیزهای غیرمنتظره متوقف شویم. غالباً ما رویداد ناراحت کننده را “تجربه یادگیری” می نامیم. داستان‌سرایان بزرگ بر این تغییر مسلط هستند – “نه، این پیشخدمت نیست که این کار را انجام می‌دهد، اگرچه ما به این باور رسیده‌ایم، بلکه همسرش است.” یا به طور کلاسیک تر، “ادیپ، آن زنی که با او ازدواج کردی، مادرت است!”

بیماری همه گیر یک تجربه یادگیری را در یک سینی نقره ای به ما داد. این اختلال غیرمنتظره است که ما را مجبور کرده است تا در مورد چیزهایی که بدیهی انگاشته‌ایم تجدید نظر کنیم – به‌ویژه نحوه زندگی‌مان و محل کار در آن زندگی‌ها. بسیاری از ما به این نتیجه رسیده‌ایم که زندگی خیلی کوتاه است و علاوه بر دستمزد منصفانه برای یک روز کاری منصفانه، به هدف و کیفیت زندگی نیاز داریم.

دقیقاً مانند بیمار در اسلون کترینگ، می‌توانیم سعی کنیم آنچه را که می‌بینیم نادیده بگیریم و تغییر را منطقی کنیم. اما امیلی اسمیت، که بازماندگان تروما را مورد مطالعه قرار می دهد، دریافت که کسانی که بهترین عملکرد را دارند، کسانی هستند که آگاهانه به آنچه تجربه می کنند و چگونه نیاز به تغییر دارند فکر می کنند.

در طول همه گیری طاعون بوبونیک در قرن چهاردهم، برخی برای جبران گناهان خود تازیانه زدن به خود را انتخاب کردند، در حالی که برخی دیگر به طور خود به خود به رقص در آمدند. danse macabre)، شاید به این دلیل که در مواجهه با چنین مرگ وحشتناکی، هیچ چیز دیگری اهمیت نداشت. اما به اندازه کافی در مورد تغییرات تأمل کرد و نتیجه آن رنسانس بود، دوره ای بی نظیر از خلاقیت هنری، اکتشافات علمی و توجه به انسان. بندگی قراردادی جای خود را به خوداشتغالی و کارآفرینی داد. کیفیت زندگی بی اندازه بهبود یافت.

اگرچه ممکن است تمایل به بازگشت به حالت عادی اتاق های نشیمن خود در مین وجود داشته باشد، اگر این کار را انجام دهیم، فرصت بزرگی را از دست خواهیم داد. کار به عنوان بخشی از یک سازمان بزرگ در یک مکان متمرکز یک ایده نسبتا جدید است. در آغاز قرن نوزدهم، اکثر آنها خوداشتغال بودند و خارج از خانه کار می کردند. این بیماری همه گیر به ما آموخت که بسیاری از ما می توانیم بدون رفت و آمدهای طاقت فرسا و نظارت دقیق کارمان را به خوبی انجام دهیم. در حالی که تعامل چهره به چهره برای نوآوری و ایجاد رفاقت عالی است، چند روز در ماه برای اکثر مشاغل کافی است.

اگر افراد پنج روز در هفته به دفتر کار برگردند، به گونه ای که گویی هیچ چیز تغییر نکرده است، ممکن است احساس راحتی و آشنایی بیشتری داشته باشد، اما شرط موفقیت نیست. در واقع، ممکن است به قیمت فرصتی برای تجربه رنسانس خودمان تمام شود.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان