12:58 - 2025/02/26

تعریف مجدد دوستی: چگونه بدانیم آیا ارزش حفظ دوستی را دارد

[ad_1] من بیمار شدم مانند آنفولانزا ، سرماخوردگی ، عفونت باکتریایی یا ویروس بیمار نیست. من چندین مهره را در ستون فقرات خود شکستم و ماهها را گذراندم که روی پشتم صاف دراز کشیده ام و به بیرون از پنجره در یک درخت و یک حصار چوبی نگاه کردم. من ...

تعریف مجدد دوستی: چگونه بدانیم آیا ارزش حفظ دوستی را دارد

[ad_1]

من بیمار شدم مانند آنفولانزا ، سرماخوردگی ، عفونت باکتریایی یا ویروس بیمار نیست. من چندین مهره را در ستون فقرات خود شکستم و ماهها را گذراندم که روی پشتم صاف دراز کشیده ام و به بیرون از پنجره در یک درخت و یک حصار چوبی نگاه کردم. من سپاسگزارم که موبایل هستم و اکنون به زندگی برمی گردم ، اما بسیاری از مردم در آن زمان از من سؤال کردند که چگونه می توانند کمک کنند. و برخی اکنون می پرسند که چه کاری می توانستند انجام دهند.

وقتی مدت طولانی در رختخواب بودم ، من و همسرم نیز با وضعیت دیگری روبرو شدیم: صاحبخانه ما ناگهان به ما گفت که می خواهد وارد شود و ما مجبور شدیم آنجا را ترک کنیم. وقتی بازار اجاره بها بود ، زمستان بود ، بارش برف – و شهر ما کمبود مسکن وحشتناک را تجربه می کرد. ما جایی برای حرکت نداشتیم. در ساعت یازدهم ، ما یک خانه جدید به ثمر رساندیم و من به دلیل درد مداوم و بی تحرک نمی توانستم در هر چیزی که مربوط به این حرکت باشد شرکت کنم.

آنچه اتفاق افتاد قابل توجه بود. دوستان و همچنین افرادی که من به سختی می شناسم برای کمک به بسته بندی ، باز کردن ، آوردن غذا ، پرده های آویز ، جابجایی مبلمان ، تنظیم دفتر و آشپزخانه ما نشان داده شده است. من از سپاسگزاری که به سختی مجبور به سؤال شدیم ، بیدار بودم. مردمی فقط می دانستند چه کاری باید انجام دهند. من در مورد جامعه ، ارتباط ، دلسوزی ، سخاوت ، دلسوز ، اشتراک و همدلی کاملاً حیرت زده ام.

فکر کردم وضعیت من در حال تغییر است ، اما ماه به ماه ، فصل بعد از فصل ادامه یافت. دوستان خوب با آنها تماس گرفتند و از طریق ایمیل ارسال کردند و از آنها پرسیدند که چه کاری می توانند برای کمک به آنها انجام دهند. من اغلب چیزی نمی گفتم ، اما گاهی اوقات از آنها می خواستم بیایند و از من دیدن کنند. من بی تحرک و درد را منزوی کردم و می خواستم مردم صحبت کنند و به آنها گوش دهند. من تبادل اخبار ، ایده ها ، عقاید ، خنده ها و گاهی ابراز ترس ، اضطراب یا تنهایی را از دست دادم. این یک راحتی بود که حقیقت من را بیان کنم. وقتی مردم آمدند ، این یک استراحت برای شوهرم نیز بود که از همه چیز مراقبت می کرد و یک مراقب دوست داشتنی و همیشه حاضر بود.

اما با گذشت زمان ، اوضاع برای من تغییر کرد. من شروع به فکر کردن به دوستانی کردم که هرگز یا خیلی به ندرت بررسی نمی شدند تا ببینم من چطور هستم. بدون تماس بدون بازدید بدون متن یا ایمیل. یک یا دو بار ، ممکن است چند نفر تماس بگیرند تا از آنها بپرسند که آیا می توانند در یک هفته یا بیشتر از آنها بازدید کنند. من صادقانه گفتم که باید در روز تعیین شده تأیید کنم تا مطمئن شوم که برای بازدید به اندازه کافی خوب هستم. دیگر هرگز تماس نگرفت. دیگری عصبانی بود که من نمی توانم از قبل برنامه ای تهیه کنم.

من بعد از مدتی تصمیم گرفتم تا به دوستانی بگویم که من را چک نکرده اند یا از این که احساس می کنم در مورد آن بازدید کرده اند. من عصبانیت و پرخاشگری را ابراز نکردم ، اما درباره ناامیدی من صریح صحبت کردم. چند نفر گفتند که دیدن من به خواب رفته است یا اینکه نمی دانند وقتی با من تماس گرفتند ، چه بگویم. چند نفر گفتند که به جای تماس با من ، از شوهرم پرسیدند که من چطور هستم. یک یا دو گفتند که آنها فقط مشغول بودند. یکی شروع به گریه کرد و گفت من هر زمان که او در زندگی مشکل داشته باشد برای او بوده ام و او متوجه نمی شد که وقتی به او احتیاج داشتم برای من نبود.

من تصمیم گرفتم که مردم را به خاطر رفتار به گونه ای ببخشم که خودخواه و خودخواه پیدا کردم. من سعی کردم درک کنم که دراز کشیدن من در رختخواب باعث ناراحتی آنها شد. چند نفر رفتار خود را به یکباره تغییر دادند و عذرخواهی کردند که من بلافاصله آن را پذیرفتم. اما وقتی تغییری در رفتار آنها ایجاد نشد ، تغییری در مین رخ داد. من آنها را از “دوست” به “دوست دور” یا “آشنایی دوستانه” منتقل کردم. در بعضی موارد ، من رابطه را کاملاً خاتمه دادم. برای کسانی که برای من حضور پیدا کردند ، روابط ما را عمیق تر کرد و من آنها را بسیار تحسین می کنم.

من دوستان جدیدی ایجاد کرده ام و در ابتدا مشاهده می کنم ، اگر به نظر می رسد که من با آنها رابطه متقابل دارم. این به معنای تیت برای تات نیست ، بلکه به جای آن ، دادن و گرفتن ، و آگاهی از کسی در خارج از خود است.

من می دانم که انتظارات در مورد مردم منجر به ناامیدی می شود ، و احتمالاً هیچ انتظاری از آن بسیار روشن تر است ، اما من این کار را می کنم. وقتی به دوستانم احتیاج دارم ، روی آنها حساب می کنم تا به هر شکلی که می توانند در آنجا باشند. اما اگر آنها به هیچ وجه معنی دار نباشند ، من تمایل دارم ماهیت دوستی را ارزیابی کنم. دوستان لزوماً برای همیشه در زندگی ما نیستند.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان