منبع: Flammarion Engraving، هنرمند ناشناس/ حوزه عمومی
هیچ پیشرفتی حاصل نشد مگر توسط کسانی که مایل بودند دماغ خود را از سنگ خرد کردن جزئیات بردارند و تصویر بزرگتر را به تصویر بکشند. – آلبرت انیشتین
من اخیراً از جزیره الیس، در سایه مجسمه آزادی در بندر نیویورک، که برای بیش از 60 سال شلوغ ترین بندر مهاجرت آمریکا بود، بازدید کردم.
در میان مجموعه صوتی گسترده موزه مهاجرت جزیره الیس، نواری است که عمه بزرگم از زندگی خانواده من در روسیه تزاری در سپیده دم قرن بیستم ساخته است، که به توضیح این که چرا مادرم زمانی اصرار داشت تماشا کنم. کمانچه نواز روی بام. او گفت: «این داستان خانواده ماست.
در گوش دادن به صدای عمه بزرگم، بخشی از داستان خلقت خودم را شنیدم که توسط بزرگتری که هرگز نمیشناختم آن را بازگو کرد و به من کمک کرد تا خودم را در زمینه عمیقتر، غنیتر و وسیعتری قرار دهم: به من یادآوری میکند که من خیلی بیشتر از چیزی هستم. فیلسوف ژان هیوستون من را “داستان کوچک محلی” می نامد. در واقع، ما هر کدام بخشی از چیزی هستیم بسیار زیاد بزرگتر از خودمان، ملیله ای بی پایان که صدها سال قبل از ما (در واقع میلیون ها سال) پیش از ما بوده و میلیون ها نفر دیگر بدون ما ادامه خواهد داشت، اما را شامل می شود ما
دلیل اینکه من از بازدیدم از جزیره الیس بسیار تحت تأثیر قرار گرفتم – و نگاهی اجمالی به داستانی بسیار بزرگتر از داستانی که از طریق گره زندگی فردی خود یا “رویدادهای فعلی” آن را در پس زمینه آن می بینم – این است که اخیراً من احساس میکنم از درامهای داستان کوچک محلیام، که با تثبیت من به انتخابات نوامبر تجلی مییابد، مست شدهام.
من به طور معمول خودم را با آن در میان علف های هرز می بینم و دستانم را به هم می زند. من هر روز در تمام جزئیات میکروسکوپی آن، از نیم دوجین خبرگزاری مختلف، خود را به خاطر انجام ندادن و اهدای بیشتر محکوم میکنم، و یک اصل اساسی فرهنگ مصرف را فراموش میکنم: در حالی که من آن را مصرف میکنم، من را میخورد و گرانبهایم را می بلعد. زمان، ذخایر عاطفی من را تخلیه می کند، و گهگاه ابتکار عملم را می بلعد.
همچنین کمی شرم دارم که فداکاریهای اجدادم برای رسیدن به آمریکا به آزادی تبدیل شده است که به طور معمول از آن استفاده میکنم تا نگران اخبار روزانه باشم.
درست است، اینکه بتوانم بینی ام را روی سنگ تراش، شانه ام به چرخ و گوشم را روی زمین بگذارم – کارها را انجام می دهد و به من کمک می کند دنیا را درک کنم – اما در دراز مدت، اینطور نیست. یک موقعیت وحشتناک راحت
و با توجه به استرس بسیاری ما در زندگی روزمره خود (چه در رابطه با چرخه انتخاباتی کنونی، چه در رابطه با هزینه خواربارفروشی، چه در جهان در شرایط تکان دهنده کنونی)، این توانایی را احساس می کنیم که گهگاه یک گام بزرگ از همه چیز به عقب برداریم و یک نفس عمیق بکشیم. ، اگر نه مکانیزم بقا، به یک مکانیسم مقابله ای قدرتمند تبدیل می شود – حتی اگر با این کار، در نهایت خودمان را به خاطر بیرون آمدن از تیپ سطل در حالی که رم می سوزد سرزنش کنیم.
اما تصویر بزرگتر به ما یادآوری می کند که رم همیشه در حال سوختن بوده و خواهد بود و حتی اگر خود را در نقش نگهبان برادر قرار دهید، همه سربازان گهگاه به مرخصی ساحل نیاز دارند. زندگی آتشی نیست که ما آن را خاموش کنیم.
یکی از ویژگی های ضروری پرسپکتیو این است فاصله از هر چیزی که ما را تحت فشار قرار می دهد، زیرا هر چه به یک چیز نزدیک تر باشیم، بیشتر در پیچیدگی های آن درگیر می شویم و واقعاً ابعاد آن را کمتر می بینیم. رالف والدو امرسون یک بار گفت: “به نظر می رسد سلامت چشم افقی می خواهد.” بنابراین ما به چیزی برای مقابله با نزدیک بینی نیاز داریم، ما را از ظلم جزئیات (و نظرسنجی ها) رها می کند و ما را تشویق می کند بزرگتر فکر کنیم و موقعیت نسبی خود را در کلوسی ها به خاطر بسپاریم.
این چیزی می تواند مطالعه تاریخ، زمین شناسی، اساطیر، کیهان شناسی یا معنویت باشد، یا صرفاً بودن با مردم به شیوه ای عمیق و نه بیهوده، زیرا لحظه ای که با شخص دیگری گفتگوی معناداری آغاز می کنید – شاید به ویژه با فردی از طرف دیگر راهرو – شما در حال بیرون آمدن از خود هستید و به دنیای گسترده تر متصل می شوید.
این میتواند عظمتهای جهان طبیعی باشد که ممکن است در دسترسترین وسیله ما برای تجربه تعالی و تأمل در مابعدالطبیعههای متافیزیکی مانند بینهایت و ابدیت باشد. فسیل ها را در کف دست خود برگردانید. از طریق تلسکوپ رصدخانه ای به زحل و حلقه های آن خیره شوید. در راهروهای هر کتابخانه وسیع قدم بزنید. بینی خود را به شیشهای از دیوراما در موزه تاریخ طبیعی فشار دهید که انسانهای چروکیده را نشان میدهد که در لبه جنگل ایستادهاند و به علفزارهایی خیره شدهاند که روزی افق یک شهر خواهند بود.
این می تواند بازگویی داستان زندگی شما به عنوان یک افسانه یا افسانه باشد، که با “روزی روزگاری …” شروع می شود. شما قهرمان یا قهرمان میشوید و مبارزات زمینیتان در یک ماجراجویی حماسی به شکل پیچشهای داستانی تغییر میکند. تصویر بزرگ زندگی خود را میبینید، آنطور که ممکن است از جعبه مطبوعاتی در کوه المپ به نظر برسد، جایی که خدایان جرعههای نعناع را مینوشند و The Game را تماشا میکنند.
میتواند سرگردانی در خیابانهای یک شهر باشد، زیرا سرگردانی ویرانهها به ما نشان میدهد که همه امپراتوریها – شخصی، مدنی و اسطورهای – در نهایت سقوط میکنند.
یا میتواند یک تمرین تخیلی مانند این تمرین دانشمند بریتانیایی ریچارد داوکینز باشد: دستهایتان را از هم باز کنید. نوک دست چپ شما شروع تکامل و نوک دست راست شما امروز را نشان می دهد. از نوک دست چپ تا شانه راست چیزی بیشتر از باکتری بیرون نمی آورد. اولین بی مهرگان ورودی خود را نزدیک آرنج راست شما ایجاد می کنند. دایناسورها در وسط کف دست راست شما ظاهر می شوند و در نزدیکی خارجی ترین مفصل انگشت شما از بین می روند. هومو ارکتوس و انسان خردمند در قسمت سفید ناخن شما ظاهر می شود. و تمام تاریخ ثبت شده بشر با یک ضربه ناخن پاک می شود.
مطمئناً، این نوع بررسیها میتواند کمی شبیه به حرکت درآوردن آمونیاک در زیر بینی باشد، زیرا یکی از چالشهای تسلیم کردن خود به تصویر بزرگ این است که فرد کم و بیش از دید گم شده است. اما این می تواند کاملا رستگار باشد. توانایی قرار دادن چیزها در چشم انداز یک مهارت اصلی است که می تواند به شما نشان دهد چه چیزی واقعاً مهم است و چه چیزی مهم نیست، چه چیزی ارزش صرف وقت با ارزش خود را دارد و چه چیزی نیست و چه چیزی در کنترل شما است و چه چیزی نیست.
به عنوان مثال، به هر صخرهای با اندازه خوب، که لایههای رسوبی آن صفحات عظیمی از زمان را نشان میدهد – دورهها، نه صفحات تقویم، خیره شدن. سالها، نه آخرین نظرسنجی – شما با این واقعیت اجتنابناپذیر روبرو هستید که زندگی فردی شما، کل نسل شما، کل تمدن شما، یک روز به یک نوار باریک از رسوب در کنار یک صخره تبدیل خواهد شد. این در واقع باید یک تسکین باشد زیرا از نظر هر چیزی که ممکن است از شکست خوردن در آن ترس داشته باشید و بنابراین از آن اجتناب کنید – یا بیش از حد خود را در آن کار کنید. سفارش دهید برای اجتناب – ممکن است از این واقعیت راحت باشید که شکست قبلاً فرض شده است. تو خواهی مرد و یک میلیون سال مرده، و هرکسی که احتمالاً ممکن است شما را به خاطر ناکامیها و تثبیتهایتان قضاوت کند، فسیلی خواهد بود درست در کنار شما در آن صخره.