[ad_1]

در روانشناسی و روانپزشکی یک بحث گسترده و گسترده وجود دارد: تشخیص یا عدم تشخیص. طرفداران تشخیص به اعتبار و پایایی الگوهای شخصیتی اشاره می کنند که به پریشانی مزمن کمک می کند. و مخالفان به ننگ چسبیده به برچسب ها توجه می کنند. اما، یک سوال عمیقتر در اینجا وجود دارد: فراتر از تشخیص، چقدر باید با مردم صادق باشیم؟
برخی از ترس از هر نوع انتقادی، به دنبال درمانگرانی می گردند که تشخیص نمی دهند، زیرا بیزاری از آن نشانه پتانسیل وفاداری و همدردی است. برخی به دنبال مردانی هستند که طبق تعریف، همه ایرادات را در هر کسی جز بیمار خواهند یافت. این فقط تشخیص مخالفت این افراد نیست. این هر نوع ارزیابی شخصیت در مقیاس کامل است. در این حالت، درمانگر به دلایل خاص خود با بیمار تبانی می کند در حالی که هر دو طرف درمانگر را دارای جایگاه اخلاقی برتر می دانند. نتیجه: روابط بیمار همچنان در رنج است و او یکی پس از دیگری رها می کند و متعجب می شود که چرا همه برای او وحشتناک هستند.
با این حال، درمانگری که شدیداً تشخیص میدهد، اغلب دارای سوگیریهایی مشابه عموم مردم است، در حالی که در زیر پوشش آموزشی روشنفکری فرو رفته است. بیماران تمایل دارند از لحن اخلاقی و تمایل این درمانگر برای توضیح هرگونه شکایت ناشی از مشکلات شخصیتی مورد درمان شکایت کنند. هنگامی که بیمار این درمانگر از بازخورد آنها مخالفت می کند، اخم او ناتوانی خود را در مقاومت در برابر موج برچسب زدن پنهان می کند.
شکایات در مورد سوگیری های ناخودآگاه ناشی از تشخیص ها باید جدی گرفته شود، حتی اگر تمام تلاش خود را برای رعایت انصاف انجام دهیم. بحث شده است که تغییر برچسبها، مثلاً از اختلال شخصیت مرزی به ترومای پیچیده، به کاهش پاسخهای اولیه کمک میکند، اما این استدلالها نمیتوانند خود افراد مغرض را توضیح دهند. در حالی که ممکن است یک برچسب جایگزین شود، تمایل به بیرونی کردن و عیب یابی در جای دیگر مسئله اساسی است (که همه ما، در هر نقطه ممکن است با آن دست و پنجه نرم کنیم)، هم از نظر فردی و هم از نظر فرهنگی. اینطور نیست که هیچ انگی به PTSD وجود نداشته باشد، علیرغم این واقعیت که این یک اختلال شخصیت در نظر گرفته نمی شود. مشکل، در واقع، بدون توجه به برچسبهایی که میتوان از آن به طرق مختلف استفاده کرد، ما هستیم. من بر این عقیده هستم که انگ، ناگزیر به هر تفاوتی که باعث ایجاد مشکلات بین فردی می شود، وابسته می شود، صرف نظر از اینکه ما آن را چه می نامیم. علاوه بر این، بیماران کمال گرا ما تمایل دارند از برچسب ها متنفر باشند زیرا نشان دهنده عیوب آنهاست. کمک به آنها برای پذیرش تشخیصهایشان میتواند بخشی از یک برنامه درمانی گستردهتر باشد که به آنها کمک میکند یاد بگیرند چگونه با بخشهای چالشبرانگیز شخصیت خود زندگی کنند.
از سوی دیگر، بیماران سزاوار مراقبت بهتری نسبت به افرادی هستند که بیماری های خود را انکار می کنند. یک سوء تفاهم بسیار رایج در این زمینه، شکاف بین تشخیص و شرایط بیمار است. بنابراین، یک درمانگر ممکن است یادآوری کند: “این دوقطبی نیست، این فقط یک شرایط شدید است.” بدون ارزیابی بعدی، او تصمیم میگیرد که چه چیزی شرایط شدید را تشکیل میدهد و بر اساس درک شهودی او از بیمارش (همراه با گرایش ناشناختهاش به ضد روانپزشکی)، تشخیص دوقطبی کاملاً علامت را از دست میدهد. من هم مرتکب این اشتباه شدهام، میخواهم از بیمارانم در برابر چنین برچسبهایی محافظت کنم، و متوجه شدم که چه کاری انجام دادهام مدتها بعد از این واقعیت. هنگامی که بیماران در مورد اعتبار یک برچسب پرس و جو می کنند، اغلب امیدوار نیستند که شما آنها را از اعمال آن بر روی خودشان منصرف کنید. (یک مقاله واقعاً آموزنده توسط دوون فرای، سردبیر Psychology Today، تجربیات کسانی را که بعداً در زندگی تشخیص سلامت فلز دریافت کردند، که مسیر حرکت آنها را به سمت بهتر شدن تغییر داد، بازگو می کند.)
بنابراین، اگر به دنبال یک درمانگر یا روانپزشک هستید، از خود بپرسید که چرا به دنبال کمک هستید. آیا زندگی پرهیز از انتقاد، زندگی شادی آور بوده است؟ آیا واقعاً این امکان وجود دارد که شما نتوانید ظاهری از ثبات را در روابط خود حفظ کنید و در عین حال هیچ مسئولیتی نداشته باشید؟ چند “شرایط شدید” در نهایت تشخیص یا حداقل مشاوره را تضمین می کند؟ درمانگرانی که به استفاده از برچسب شخصیت شما برای تعریف همه مشکلات شما علاقه دارند، باید به اندازه کسانی که شما را نوازش می کنند دوری کنید. برای بهتر کردن زندگی خود، باید درک درستی از الگوهای خود در مدل زیستی-روانی-اجتماعی ایجاد کنید تا به آنها رسیدگی کنید. درک سابقه خانوادگی بیماری روانی، تأثیرات تروما، محرک های فعلی، تأثیرات رایج وضعیت اجتماعی و مالی شما، وسوسه های احتمالی مبتنی بر الگوهای شخصیتی خانوادگی و اضطراب های خود، ابزار درونی شما، چگونگی تأثیر تصمیمات شما بر جهان اطراف. شما، چه شواهدی باورهای عمومی شما را ثابت می کند، و توانایی شما برای اعتماد و امید، نقشه ای بسیار بزرگتر از نقشه هایی ارائه می دهد که توسط کسانی که مشغول سرزنش یا انکار هستند استفاده می کنند.
با این یادداشت پایان می دهم: بین مؤدب بودن و مهربان بودن تفاوت وجود دارد. ادب در مورد محافظت از خود و مدیریت اضطراب با ایجاد احساس راحتی در دیگران است. مهربانی عبارت است از غلبه بر ناراحتی خود برای ارائه بینش لازم به آنها. بسیاری مودب هستند. تعداد کمی مهربان هستند و مهربانی یا شفقت واقعی مستلزم درجه بالایی از صداقت است. این را به یاد داشته باشید زمانی که به دنبال یک درمانگر هستید.
[ad_2]