[ad_1]
توجه: این قسمت اول از مجموعه دو قسمتی سیستمهای خانواده داخلی (IFS) یا «بخشهای درمانی» است.
در 31 سالگی از فینیکس به شیکاگو نقل مکان کردم تا با زنی باشم که عمیقاً عاشقش شده بودم. من هرگز رابطه ای مانند ما را نمی شناختم: لطیف، بازیگوش، و پرشور، و آرامشی که قبلاً با هیچ کس احساس نکرده بودم. یک سال بعد، او رفت. او از یک ازدواج مخرب 10 ساله با یک مرد الکلی خارج شده بود و گفت که باید برای مدتی تنها باشد. او هنوز احساس نمی کرد که بتواند در یک رابطه متعهد باشد. کاملاً غافلگیرکننده نبود – او تردیدهایش را پنهان نکرده بود – اما همچنان ویرانگر بود.
اکثر مردم پس از جدایی غم و اندوه را تجربه می کنند. هر چند من نه چیزی که من احساس کردم این بود وحشت. نمیدانستم چرا، اما این شدیدترین ترسی بود که میشناختم. شبها نمیتوانستم بخوابم، از تنهایی میترسیدم و نمیتوانستم روی کارم یا خیلی چیزهای دیگر تمرکز کنم.
به عنوان هدیه فراق، او مرا با سرپرست قدیمیاش، ریچارد شوارتز، روانشناس و توسعهدهنده چیزی به نام درمان سیستمهای خانواده درونی (IFS)، که بیشتر بهعنوان «بخش درمانی» شناخته میشود، در تماس قرار داد. من هرگز در مورد آن نشنیده بودم، اما دیک مرا گرم و دلسوز نشان داد، و به نظر می رسید مطمئن بود که می تواند به من کمک کند تا از این ترس وحشتناک عبور کنم.
در اولین جلسه ما، او از من خواست که روی وحشتی که تجربه می کردم تمرکز کنم. سپس از من خواست که از آن عقب نشینی کنم یا از آن خارج شوم تا بتوانم آن را از فاصله کمی ببینم. بلافاصله ضربان قلبم افت کرد، تنفسم کندتر شد و احساس کردم فشار در سینه و شانه هایم کم شده است. پسر کوچک و ترسیده ای را دیدم که در دنیا تنها بود و از افتادن در سیاهچاله تنهایی وحشت داشت.
دیک از من پرسید که چه احساسی نسبت به پسر کوچک دارم. من ناگهان از خشم نسبت به پسر پر شدم و خواستم به او صدمه بزنم تا او را از بین ببرم. ریچارد از من خواست مخلوط کردن از قسمت خشمگین، درست همانطور که از پسر کوچک ترسیده داشتم. او توضیح داد که این یک قسمت محافظبخشی از من که در اوایل برای مدیریت احساسات طاقت فرسا رشد کرده بودم.
در حالی که قسمت محافظ در حال حاضر عقب ایستاده بود، دوباره از من پرسید که چه احساسی نسبت به کودک ترسیده و تنها دارم. در کمال تعجب، احساس شفقت و میل به دلداری او داشتم. در حالی که تصور می کردم او را در آغوش گرفته ام، غم از دست دادن اخیرم در نهایت در وجودم جاری شد. میتوانستم محافظ را ببینم که با تعجب نگاه میکند تا ببینم راهی برای پاسخ به احساسات غم و تنهایی وجود دارد، غیر از خشم و دوری.
با گذشت زمان، برای التیام ترس و اندوهی که سال ها، از مدت ها قبل از رابطه اخیرم با خود داشتم، کار کردم. همانطور که یاد گرفتم تشخیص دهم که چه زمانی خاطرات و احساسات قدیمی ایجاد شده اند، بیشتر می توانم به بخش های جوانتر خود آرامش بدهم و به آنها اطمینان دهم، و این بخش محافظتی را نشان دادم که او دیگر نیازی ندارد با عصبانیت در برابر احساسات غمگینی، آسیب پذیری و از دست دادن بچرخد. اکنون یک بزرگسال شایسته و دلسوز حضور داشت تا به مدیریت آن احساسات کمک کند.
به عنوان یک روانشناس که در طول زندگی حرفهای خود با بازماندگان انواع مختلف تروما کار کرده است، مفاهیم و روشهای IFS را در میان با ارزشترین ابزارهای جعبه ابزار درمانی خود یافتهام. و آنها یک امتیاز فوق العاده را ارائه می دهند: آنها به راحتی توسط مراجعین بین جلسات و پس از پایان درمان یاد می گیرند و از آنها استفاده می کنند.
برقراری ارتباط مجدد با خود اصلی و شفا بخشیدن به بخشهای شدید خودمان که تجربه ما از زندگی را با تمام شادیها و غمها و احساس سرزندگیاش تضعیف میکند: این قدرت کار «بخشها» است.
در پست بعدی، قسمت دوم این مجموعه در مورد IFS، مفاهیم اصلی و روش های کار قطعات را شرح می دهم.
[ad_2]