به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه قرن؛ تجربههای نامطلوب دوران کودکی. چرا قوانین فعلی «گزارشدهی اجباری» میتوانند به کودکان آسیب بزنند؟ تجربه شخصی: باید به درمانگران اجازه داده شود از قضاوت حرفهای خود استفاده کنند
نکات کلیدی
- الزام قانونی به گزارشدهی میتواند خانوادهها را از ادامه درمان منصرف کند، بدون آنکه ایمنی کودک را بهبود بخشد.
- ترس از دخالت سازمانهای حمایت از کودکان باعث میشود برخی کودکان اصلاً به سراغ درمان نروند.
- واگذاری اختیار بیشتر به درمانگران میتواند منابع محدود را بر موارد شدید کودکآزاری متمرکز کند و در عین حال اعتماد درمانی را حفظ نماید.
«پس فکر کنم نمیتوانم به درمان بیایم»
این جمله یا عباراتی شبیه به آن را بارها از مراجعان نوجوان خود شنیدهام.
در طول سالهایی که در مدارس، نظام درمانی مدیکید (Medi-Cal) و سازمانهای اجتماعی فعالیت کردهام، با هزاران کودک و خانواده کار کردهام. واقعاً تأسفبار است که گاهی مقررات دولتی یکسان برای همه، مانع موفقیت فرآیند درمان میشود.
اگر با مفهوم «گزارشدهی اجباری» آشنا نیستید، باید بدانید که این یک الزام قانونی برای درمانگران و بسیاری از افرادی است که با کودکان و نوجوانان کار میکنند؛ از جمله معلمان، پزشکان و در ایالت کالیفرنیا حتی داوطلبان مدارس.
بر اساس این قانون، اگر فردی که مشمول این الزام است از کودکآزاری یا بدرفتاری با کودک مطلع شود، موظف است آن را به نهادهای دولتی گزارش دهد.
در نگاه اول، این قانون نیت مثبتی دارد و منطقی به نظر میرسد. چه اشکالی دارد اگر موارد کودکآزاری گزارش شوند تا مقامات مداخله کرده و از کودک محافظت کنند؟
اما واقعیت پیچیدهتر از این است. نهتنها در عمل همیشه چنین نتیجهای حاصل نمیشود، بلکه وجود همین قانون گاهی مانع دسترسی کودکان به خدمات درمانی مورد نیازشان میشود.
تجربهای از دهها گزارش به سازمان حمایت از کودکان
در طول سالهای فعالیت حرفهای، دهها گزارش به سازمان خدمات حمایت از کودکان (CPS) ارائه کردهام.
برای درک مشکل، باید توجه داشت که کودکآزاری طیف گستردهای دارد. برخی رفتارهای تنبیهی بدنی، هرچند از نظر من غیرقابل دفاع هستند، اما متأسفانه در بسیاری از خانوادهها رایجاند.
برای مثال، ممکن است کودکی به درمانگر بگوید که والدینش یک بار، حتی سالها پیش، به صورت او سیلی زدهاند. همین موضوع در برخی موارد میتواند موجب الزام قانونی برای گزارشدهی شود.
در اینجا باید محدودیتهای سازمانهای حمایت از کودکان را نیز در نظر گرفت. این نهادها معمولاً با کمبود بودجه و نیروی انسانی مواجهاند و ناچارند منابع خود را بر شدیدترین و خطرناکترین موارد کودکآزاری متمرکز کنند.
تصور کنید درمانگری با مسئول پرونده تماس بگیرد و بگوید:
«مراجعم گفته ده سال پیش یک بار از والدینش سیلی خورده است.»
طبیعی است که این موضوع در مقایسه با پروندههایی که کودکان در آنها با خشونتهای شدید و غیرقابل تصور روبهرو هستند، اولویت پایینی داشته باشد.
حتی در برخی موارد که از نظر قانونی موظف به گزارش بودهام، کارکنان CPS با ناراحتی از من پرسیدهاند:
«واقعاً انتظار دارید ما در این مورد چه کاری انجام دهیم؟»
وقتی گزارش، درمان را نابود میکند
در بسیاری از موارد، نتیجه گزارش این است که مددکار اجتماعی با خانواده تماس میگیرد یا از خانه بازدید میکند.
اگرچه در ابتدای درمان درباره الزامات قانونی به خانواده توضیح داده شده است، اما بسیاری از والدین همچنان احساس میکنند مورد خیانت قرار گرفتهاند.
بر اساس تجربه من، در حدود ۹ مورد از هر ۱۰ مورد، خانواده بلافاصله کودک را از درمان خارج میکند و اعتماد آنها به درمان برای همیشه آسیب میبیند.
در چنین شرایطی:
- کودک هیچ حمایت یا خدمات جدیدی دریافت نمیکند.
- درمان متوقف میشود.
- اعتماد خانواده از بین میرود.
- احتمال دارد رابطه والد و فرزند آسیب بیشتری ببیند.
- در برخی موارد حتی امکان دارد خشونتهای بعدی پنهانتر شوند.
به اعتقاد من، این یک شکست کامل برای سیستم است.
کودکانی که هرگز وارد درمان نمیشوند
بخش نگرانکنندهتر ماجرا این است که بسیاری از کودکان و خانوادهها از همان ابتدا به دلیل ترس از دخالت سازمانهای حمایتی، اصلاً به سراغ درمان نمیروند.
گاهی این موضوع را مستقیماً مشاهده کردهام.
برای مثال، نوجوانی به جلسه درمان میآید و میخواهد درباره موضوعی صحبت کند. من الزامات گزارشدهی را توضیح میدهم و او پاسخ میدهد:
«باشه، پس من چیزی نمیگویم.»
سپس درمان را رها میکند.
در نتیجه، ممکن است سالها با درد، آسیب یا ترومای خود تنها بماند.
راهحل چیست؟
سؤال مهم این است که چگونه میتوان هم از کودکان در معرض خطر حمایت کرد و هم آنها را به دریافت خدمات درمانی تشویق نمود؟
پیشنهاد من برای حرفه درمانگری، حرکت از «گزارشدهی اجباری» به سمت چیزی است که میتوان آن را «گزارشدهی مبتنی بر صلاحدید حرفهای» نامید.
در چنین مدلی، درمانگر میتواند با استفاده از دانش و قضاوت تخصصی خود، مزایا و معایب گزارش کردن یک مورد را ارزیابی کند.
در این صورت:
- موارد شدید و پرخطر همچنان گزارش خواهند شد.
- منابع محدود سازمانهای حمایتی بر پروندههای مهمتر متمرکز میشود.
- اعتماد میان درمانگر و مراجع حفظ میشود.
- احتمال مراجعه خانوادهها به درمان افزایش مییابد.
هیچ سیستمی کامل نیست
البته هیچ راهکاری بدون نقص نیست.
در یک نظام مبتنی بر اختیار حرفهای، ممکن است گاهی درمانگری شدت یک مورد را دستکم بگیرد و حادثهای تلخ رخ دهد. چنین مواردی حتی میتوانند به اخبار رسانهها راه پیدا کنند.
اما نویسنده معتقد است که در مقابل هر یک از این موارد، تعداد بسیار بیشتری از آسیبها و تراژدیها میتواند با تشویق کودکان و خانوادهها به مراجعه برای درمان پیشگیری شود.
نکته پایانی:
نویسنده این مقاله استدلال میکند که اگرچه قوانین گزارشدهی اجباری با هدف حمایت از کودکان وضع شدهاند، اما در برخی موارد نتیجهای معکوس دارند؛ زیرا موجب از بین رفتن اعتماد، قطع درمان و دور شدن خانوادهها از خدمات روانشناختی میشوند.
از دیدگاه او، سپردن بخشی از تصمیمگیری به قضاوت حرفهای درمانگران میتواند تعادلی بهتر میان «حفاظت از کودکان» و «حفظ دسترسی آنان به درمان» ایجاد کند.
توجه: این مقاله بیانگر دیدگاه و تجربه شخصی نویسنده است و لزوماً بازتابدهنده اجماع متخصصان، قوانین موجود یا سیاستهای رسمی حوزه حمایت از کودکان نیست.
جواد آل حبیب- کارشناس ارشد روانشناسی بالینی
پایان/*
.