برای من همیشه عجیب بود که هیچ کلمه ای برای پدر و مادری که فرزندش را از دست می دهد وجود ندارد. چرا بیوهها، بیوهها و یتیمها همه لذت میبرند؟ من فکر می کنم وقت آن رسیده است که کسی این اشتباه را اصلاح کند.
برای لحظهای با من همراه باشید زیرا آنچه را که قبلاً میدانید مجدداً تأیید میکنم: قرار نیست بچهها قبل از والدینشان بمیرند. این راهی نیست که زندگی باید کار کند. ما بچه هایی به دنیا می آوریم یا آنها را به فرزندی قبول می کنیم، آنها را دوست داریم و پرورش می دهیم، آنها را بزرگ می کنیم، آنها بزرگ می شوند، ما پیر می شویم و سپس می میریم. دایره زندگی، طلوع، غروب خورشید، آبکشی و تکرار کن، استعاره خودت را انتخاب کن. این همان چیزی است که هر والدینی انتظارش را دارد، و به طور کلی، همه چیز به همین شکل است.
از دست دادن فرزند – بدون توجه به شرایط – برخلاف نظم طبیعی همه چیز است. این بخشی از تجربه معمولی نیست. این چیزی کاملاً متفاوت است و ما به چیزی کاملاً متفاوت تبدیل می شویم.
وقتی فرزندتان را از شما می گیرند، دیگر پدر و مادر معمولی نیستید. والدین معمولی فرزندشان را در قبرستان ملاقات نمی کنند. والدین معمولی شب ها برای خوابیدن خودشان گریه نمی کنند. والدین معمولی هر روز صبح از خواب بیدار نمی شوند که بدانند دیگر هرگز فرزندشان را نخواهند دید.
ما می شویم اضافی معمولی.
ما کسانی می شویم که بی شباهت به دیگران هستیم. ما به جدیدترین اعضای بیرحمترین باشگاه جهان تبدیل میشویم، باشگاهی که در حال حاضر بیش از حد شلوغ است و هزینه عضویت در آن گرانترین قیمتی است که میتوان تصور کرد.
ما تبدیل به «آن مردم» می شویم، غم انگیزی که درباره آنها زمزمه می شود و مورد ترحم قرار می گیرند. ما تبدیل به کسانی می شویم که در هم شکسته اند، به ظاهر غیر قابل تعمیر. مری تایلر مور را به یاد بیاورید مردم عادی? که
اما پس از مدتی، اتفاق عجیبی رخ می دهد که دقیقاً از یک کتاب کمیک مارول بیرون آمده است. دگردیسی در حین سوگواری و سوگواری ما رخ می دهد و ما را از حالت عادی به غیرعادی تبدیل می کند. وقتی فاصله بین این دو کلمه را ببندید خیلی اتفاق می افتد.
ما پدر و مادر فوق العاده ای هستیم. نه به این معنا که ما فوقالعاده خوب هستیم، که معمولاً وقتی از آن صفت استفاده میکنند منظورشان این است. اما نگاه کنید و متوجه خواهید شد که ما همان تعریف این کلمه هستیم:
الف فراتر رفتن از آنچه معمول، معمولی یا مرسوم است
ب استثنایی تا حد بسیار مشخص
ما والدین خارقالعادهای هستیم که باید در دنیا با سوراخی در قلبمان زندگی کنیم. ما والدین خارقالعادهای هستیم که در بسیاری از موارد هنوز هم فرزندان دیگرمان را دوست داریم و از آنها مراقبت میکنیم. ما والدین خارقالعادهای هستیم که هر روز سر کار میرویم و به عنوان یک انسان عمل میکنیم، در حالی که بیشتر مردم از هویت مخفی ما بیاطلاع هستند. ما والدین خارقالعادهای هستیم که چیزهایی را احساس میکنیم که هیچ پدر و مادر معمولی هرگز آن را حس نکرده است و میتوانیم عمیقترین دردها را تحمل کنیم زیرا این به یکی از ابرقدرتهای ما تبدیل شده است.
و این یک چیز قابل توجه دیگر در مورد ما است: همه ما ابرقدرت های مختلفی داریم زیرا هر یک از ما از دست دادن خود را به روش خاص خود تجربه می کنیم. برخی از ما ظرفیت نامحدودی برای شفقت و بخشش داریم. برخی از ما نسبت به درد غیرقابل نفوذ می شویم. بعضی از ما استاد مبدل هستیم. برخی از ما ممکن است تبدیل به سنگ شویم. برخی از ما ممکن است نامرئی شویم. و سپس کسانی از ما هستند که میتوانند آن را باز کرده و با جهان به اشتراک بگذارند.
در میان شما قدم می زنیم. ما دوستان و همسایه های شما، همکاران شما، زوج آرامی هستیم که دیشب در یک رستوران پشت میز کنار شما نشسته بودند. ما والدین خارق العاده ای هستیم. و اگر بخواهید ما را با نام کوچک خود صدا کنید، مشکلی نداریم.
***
یک کلمه پایانی در مورد کلمات: بسیاری از والدین خارق العاده، به ویژه در روزهای اولیه غم و اندوه، احساس می کنند که شکسته شده اند. من همیشه از این خودارزیابی متنفر بودم. شکی نیست که ما آسیب دیده ایم، اما اینطور نیست شکسته.
هیچ چیز به اندازه غم و اندوه نیاز به استعاره خوب ندارد و مورد علاقه من است کینتسوکوروی، هنر ژاپنی ترمیم سفال های شکسته با پر کردن شکاف ها با لاک طلا یا نقره به جای تلاش برای پنهان کردن آسیب. تعمیر چیزی حتی قوی تر و زیباتر از قبل ایجاد می کند.
نکته اینجاست: این دقیقاً همان چیزی است که برای من اتفاق افتاد و در نهایت ممکن است برای شما هم بیفتد.