[ad_1]
والدین اغلب به عنوان بخشی طبیعی از زندگی جشن گرفته می شود، اما شامل یک تغییر روانی عمیق است که به عنوان مرحله سوم فردیت شناخته می شود. این مرحله هویت، ارزشها و ادراک خود را فراتر از عمل فیزیکی والدین شدن دوباره شکل میدهد (کولاروسو، 1990). در هسته آن داستان تولید مثل نهفته است – یک روایت شخصی شکل گرفته توسط خانواده، فرهنگ و انتظارات اجتماعی که از کودکی شروع می شود (دانیلوک، 2001).
داستان تولید مثل: روایتی شخصی از دوران کودکی
هر کس یک داستان بازتولید دارد زیرا بخش اصلی هویت انسانی را تشکیل می دهد. ممکن است با ایده سنتی داشتن فرزندان بیولوژیک مطابقت داشته باشد یا به اشکال جایگزین مانند فرزندخواندگی، رحم اجارهای یا حتی زندگی بدون کودک همخوانی داشته باشد. صرف نظر از شکل آن، این روایت به پایه ای برای مرحله سوم تشخص تبدیل می شود، جایی که افراد این دیدگاه های اولیه را دنبال می کنند یا دوباره تعریف می کنند (دانیلوک، 2001).
مرحله سوم فردیت: والدین به عنوان تغییر هویت
این مرحله فقط به عهده گرفتن مسئولیت های جدید نیست. این در مورد تغییر شکل هویت است. والدین شدن امیدها و تجربیات واقعی زندگی را ترکیب می کند و افراد را وادار می کند تا حس خود را طوری تنظیم کنند که از رشد و نیازهای شخص دیگر مراقبت کنند. نحوه نگرش شخص به سفر باروری خود بر نحوه برخورد آنها با این تغییر تأثیر می گذارد. با این حال، زمانی که همه چیز طبق برنامه پیش نمی رود، می تواند باعث کشمکش های عاطفی شود و افراد را وادار به تجدید نظر در هویت خود کند (کولاروسو، 1990).
وقتی داستان تولید مثل با چالش هایی روبرو می شود
هنگامی که مسیر پیش بینی شده برای والدین غیرقابل دسترس به نظر می رسد، شکاف بین انتظارات و واقعیت می تواند بسیار زیاد باشد (دانیلوک، 2001). افراد ممکن است وارد فضایی شوند که به عنوان فضای برزخی شناخته می شود – حالتی که در آن ایده یا روایت قدیمی دیگر مناسب نیست، اما یک ایده جدید هنوز شکل نگرفته است. این دوره به شدت سرگردان، افراد را مجبور میکند تا با ترسها و انتظارات خود مواجه شوند، اغلب بدون انتخابی برای اجتناب از آنها (بکر، باتلر و ناچتیگال، 2020). ناباروری، سقط جنین یا سایر موانع می تواند داستان تولید مثل را مختل کند و منجر به غم و اندوه و از دست دادن شود و باعث شود افرادی که با این چالش ها روبرو هستند احساس کنند که هویت آنها کاملاً متزلزل شده است. آنها بدون هیچ تصوری از اینکه چه مدت در آنجا خواهند ماند وارد فضای لیمینال می شوند.
پیمایش در فضای برزخی: تبدیل عدم قطعیت به رشد
اگرچه چالش برانگیز است، اما این دوره از عدم قطعیت مانند کاترپیلار است که وارد گل داودی خود می شود – مکثی ضروری قبل از تغییر شکل. این فرصت را برای افراد فراهم می کند تا مسیرهای متفاوتی را برای والدین پیدا کنند یا خارج از نقش های سنتی به تحقق بپردازند. پذیرفتن این انعطافپذیری به خود دلسوزی عظیم میطلبد، زیرا نیاز به انرژی روانی قابل توجهی برای تغییر دارد. اما درست همانطور که کاترپیلار در نهایت به عنوان یک پروانه ظاهر می شود، این زمان بحران می تواند به یک سفر رشد و شروع جدید تبدیل شود.
بازنویسی مسیر: پذیرش مسیرهای جدید
هنگامی که سفر به سمت والدین با موانعی روبرو می شود، می تواند به فرصتی قدرتمند برای رشد و انعطاف پذیری تبدیل شود. برخی ممکن است راههای جایگزین مانند درمانهای باروری، فرزندخواندگی یا رحم جایگزین را انتخاب کنند. دیگران ممکن است تصمیم بگیرند که زندگی بدون کودک داشته باشند و انرژی پرورشی خود را به سمت مشاغل، خدمات اجتماعی یا پیشرفت شخصی هدایت کنند. هدف این است که این مسیرهای جدید را به روشی واقعی ادغام کنیم و به آنها اجازه دهیم تا زندگی را بدون تبدیل شدن به تنها تعریف هویت خود، غنی کنند.
این تغییر می تواند چالش برانگیز باشد، زیرا شامل تطبیق دیدگاه ها و یافتن منابع جدید تحقق می شود. با این حال، هنگامی که افراد در این تغییرات پیمایش می کنند، اغلب متوجه می شوند که هویت آنها می تواند تکامل یابد و رشد کند، دقیقاً مانند درختی که با باد خم می شود اما همچنان قوی است. آنها با تغییر شکل داستان خود، کنترل سفر خود را پس می گیرند و انعطاف پذیرتر و مطمئن تر ظاهر می شوند. بازسازی مسیر پیش رو در مورد پاک کردن تجربیات گذشته نیست، بلکه ادغام اختلالات در یک داستان معنادار و قدرتمند است. این فرآیند با مرحله سوم فردیت همسو می شود، جایی که افراد حس خود را دوباره تعریف می کنند (کولاروسو، 1990).
والدین به عنوان یک سفر در حال تکامل: تعریف مجدد خود و مسیر
مرحله سوم تشخص یک مقصد ثابت نیست، بلکه یک فرآیند پویا و همیشه در حال تغییر است. پدر و مادر شدن در همه اشکال آن – یا حتی انتخاب بدون فرزند ماندن – به بخش کلیدی این سفر در حال تکامل تبدیل می شود. پذیرش یک رویکرد باز و انطباقی، افراد را دعوت میکند تا تحقق فراتر از هنجارهای اجتماعی را بازتعریف کنند، و طیف وسیعتری از ارتباطات، تجربیات و ارزشها را بررسی کنند. این در مورد درک این است که هویت سیال است و می تواند در جهت های غیر منتظره رشد کند. کلید فراتر رفتن از محدودیت ها و ایجاد یک زندگی عمدی و معتبر است که هم گذشته و هم آینده را ارج می نهد.
[ad_2]